تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
اسماعیلیان
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸  کلمات کليدي: تاریخ اسلام و ایران پس از اسلام

از همان سده‏های نخستین اسلام تا اوایل عهد ایلخانیان و در طی یک دوران بالنسبه طولانی، تاریخ ایران تحت تأثیر فرقه اسماعیلیه قرار گرفت.

فعالیت این فرقه مقارن پیدایش سامانیان شکل گرفت. اما دعوت آنها در ماوراء النهر و خراسان با مقاومت شدیدی رو به رو شد به طوری که در عهد غزنویان نیز کسانی که منسوب به این فرقه بودند، به شدت مورد آزار و تعقیب قرار می‏گرفتند. اوج فعالیت آنها، در عهد سلجوقیان بود که در طی آن، مدت برای براندازی حکومت و خلافت می‏کوشیدند و از ایجاد ناامنی، به عنوان وسیله‏ای برای بروز اغتشاش و هرج و مرج سیاسی استفاده می‏کردند.
اسماعیلیان با سایر فرقه‏های مشابه تفاوت چندانی نداشتند، جز آن که اقدام امام جعفر صادق «ع» را در عزل پسرش اسماعیل جایز نمی‏دانستند.
بعدها بعضی از اولاد اسماعیل، با ادعای استمرار امامت در اعقاب وی به نشر دعوت تازه‏ای دست زدند که آنها را از سایر فرقه‏های شیعه متمایز می‏کرد. دعاوی آنها از جمله قبول به تأویل آیات و کشف باطن احکام بود که منجر به عقایدی می‏شد که بزرگان این فرقه، آنها را از طرفداران و کسانی که تازه به این فرقه گرایش پیدا کرده بودند، مخفی نگه می‏داشتند. به هر حال دعوت آنها ناظر به براندازی خلافت عباسیان و وعده ظهور امام فاطمی بود.  (البته تا پیش از اینکه با فاطمیان مصر اختلافات سیاسی پیدا کنند). پیشروان این فرقه، غالباً امامت را بعد از امام جعفر صادق «ع» / 148 ق / 765 م، خاص محمد بن اسماعیل می‏دانستند که در عین حال او را صاحب شریعت می‏خواندند و مدعی بودند که شریعت او ناسخ شریعت جاری است. در عین حال برای اقامه دعوت خویش، قتل مخالفان را جایز و حتی لازم می‏شمردند تا جایی که همچون خوارج، مایه خوف، وحشت و نفرت عامه مردم واقع شدند. این فرقه، سبعیه «هفت امامی» خوانده می‏شدند چرا که ائمه را منحصر به هفت تن می‏دانستند و محمد بن اسماعیل را امام هفتم و قائم امر می‏شمردند.  به این ترتیب با دوام امامت او، شریعت را منسوخ و اباحه را جایز می‏دانستند. از این رو خلافت فاطمی را که به وسیله عبیدالله بن محمد و همچنین بر اساس قول به امامت اسماعیل، در مصر بنیاد نهاده شد «297 ق / 909 م» پیروی نکردند و به همین دلیل مستقل باقی ماندند.



دعوت فاطمیان و آغازی برای اسماعیلیه

هر چند دعوت خلفای فاطمی در ایران در عهد سامانیان و غزنویان آغاز شد، اما در واقع به وسیله ناصر خسرو قبادیانی، شاعر معروف خراسان و مقارن با اوایل دوران سلاجقه این دعوت تا حدی به ثمر رسید. با آن که خلفای مصر در جلب آل بویه سعی فراوانی کردند، اما در این زمینه توفیقی به دست نیاوردند، چنان که عضد الدوله در اواخر عمرش همچنان در صدد تسخیر مصر و بر انداختن خلافت فاطمی بود که عجل مهلتش نداد. با وجود این، سالها پس از مرگ عضدالدوله، یک سردار ترک خلیفه عباسی به نام ارسلان بساسیری به اشاره و تحریک المستنصر - خلیفه فاطمی - بر علیه عباسیان شورید و بغداد را متصرف شد که در پی آن خلیفه القائم بامر الله را از آن جا بیرون کرد و سپس خطبه به نام امام فاطمی خواند 450 ق / 1058 م. در آن احوال، خلافت عباسیان در معرض انقراض قرار گرفت، اما از حسن اتفاق، با ظهور طغرل بیگ سلجوقی و ورود او به بغداد 451 ق / 1059 م خلافت عباسیان از خطر سقوط حتمی نجات پیدا کرد. از آن پس، جلوگیری از نشر دعوت فاطمی و اهتمام در تعقیب اسماعیلیه، برای سلجوقیان ایران یک تکلیف و تعهدی شد که تا پایان آن عصر نیز ادامه داشت.مقارن همین ایام بود که ناصر خسرو، شاعر معروف ایرانی، از جانب المستنصر - خلیفه فاطمی - برای نشر دعوت فاطمی از مصر به خراسان بازگشت. اما اقدام او به نشر این دعوت با مخالفت شدید علما و حکام خراسان مواجه شد که این مخالفتها، عاقبت به خروج یا اخراج او از بلخ منجر شد. حدود 453 ق / 1061 م. ولی با این وجود در مازندران ظاهراً پیروانی پیدا کرد که ناصریه خوانده می‏شدند.  با این احوال در خراسان با تعصب عموم مردم رو به رو شد تا این که به ناچار در ناحیه بدخشان در کوههای یمکان متواری و سرانجام منزوی شد.
با مرگ ناصر خسرو «481 ق / 1088 م»، دعوت مستنصری - منسوب به خلیفه فاطمی المستنصر - که بعدها دعوت قدیمه تلقی شد، پایان یافت و دعوت نزاریه - دعوت جدید اسماعیلیه - در تعلیم و تبلیغ حسن صباح طنین افکند.

دعوت جدید و حسن صباح

جانشین المستنصر «487 ق / 1094 م» بنا بر حکم آشکار خلیفه، پسر بزرگش نزار بود، اما امیر سپاه مصر که به مستعلی - پسر دیگر خلیفه - ارادت داشت، وی را به خلافت نشاند و او را امام مخصوص خواند. البته چون این قول، حکم آشکار خلیفه پیشین نبود به همین دلیل نمی‏توانست تمام اسماعیلیه را راضی و خشنود کند.  نزار در ادعای جانشینی مغلوب و بعدها مقتول شد، به طوری که طرفداران او نیز به نوبه خود از اطاعت خلیفه مصر سرباز زدند. با آن که خلافت فاطمی در نسل مستعلی ادامه پیدا کرد؛ اما از آن پس فاطمیان در مصر دچار هرج و مرج شدند و در شام و ایران نیز با انشعاب مواجه گشتند.
حسن صباح که در عهد حیات المستنصر برای نشر دعوت به ایران آمده بود 473 ق / 1080 م به هوا داری از نزاریه - طرفداران نزار ، پسر خلیفه که از خلافت فاطمیان بر کنار ماند - به پا خاست به طوری که چند سال بعد، پس از دستیابی به قلعه الموت 483 ق / 1090 م، آن جا را پایگاهی استوار برای رهبری دعوت اسماعیلیه کرد.

دشمنی اسماعیلیه با سلجوقیان

درباره زندگی حسن صباح مأخذ قابل اعتماد، همان سرگذشت سیدنا است که با کمی اختلاف در کتاب جهانگشای جوینی، جامع التواریخ رشیدی و تاریخ اسمعیلیان ابو القاسم کاشانی آمده است. در این باب، آن چه که درباره مکاتبه، بین حسن صباح و ملکشاه سلجوقی ذکر شده، بی شک نادرست است و از میزان اطمینان چندانی برخوردار نمی‏باشد. از آن گذشته قصه‏ای را هم که به موجب آن، حسن صباح، عمر خیام، و خواجه نظام الملک را سه یار دبستانی عنوان می‏نمود، مغایر با قراین تاریخی است که در نهایت برای درگیری حسن صباح با خواجه وزیر، حاجتی به این داستان پردازیها وجود ندارد. حکومت سلجوقیان بر تدبیر خواجه استوار بود و از طرفی تصمیم حسن صباح در بر هم زدن دولت سلجوقیان که البته هدفی از پیش نبرد، قتل خواجه را الزامی می‏کرد، در نهایت این امری بود که فداییان اسماعیلیه در انجامش توفیق یافتند 485 ق / 1092 م

آغاز دوره قیامت نزد اسماعیلیه

بعد از حسن صباح، کیا بزرگ امید «وفات 532 ق / 1138 م» که از جانب وی در قلعه لمسر حاکم بود، در الموت به قدرت رسید.جانشین او، پسرش، محمد بن بزرگ امید وفات 557 ق / 1162 م شد و این پدر و پسر در مدت نزدیک به چهل سال پس از وفات حسن صباح بر سراسر سازمان اسماعیلیه فرمان راندند. در این مدت، قتل دو خلیفه عباسی، المسترشد  529ق / 1135 م، پسرش الراشد «532 ق / 1138 م» و نیز قتل معین الدین، وزیر سلجوقی 521 ق / 1127 م اتفاق افتاد.در این میان، سلاجقه بارها الموت را محاصره کردند و در قلع و قمع اسماعیلیه سعی فراوانی مبذول داشتند، اما تقریباً هرگز توفیقی حاصل نکردند. بالاخره جانشین محمد بن بزرگ امید، که نزد این قوم «حسن علی ذکره السلام» خوانده می‏شد، آغاز دور قیامت را که با قیام آن، تکلیف شرعی از روی دوش مردم برداشته می‏شد، اعلام کرد .و خود را امام و از اولاد نزار خواند. تا این که سرانجام در ماه رمضان 557 ق / اگوست 1162 م دوره جدیدی که متضمن الغاء ظواهر و احکام دین بود را اعلام داشت.

بازگشت به شریعت

در زمان حسن علی ذکره السلام، می بایست بر اساس شرایط قیامت رفتار شده و از انجام قوانین شریعت خودداری می شد. پس از حسن علی ذکره السلام ، پسرش محمد راه پدر را دنبال کرد 607 ق / 1210 م. پسر محمد، جلال الدین حسن نیز که بعد از او خداوند الموت شد، از همان آغاز، پیروان خود را از نادیده گرفتن قوانین دین که دو رهبر پیش از او مردم را بدان ترغیب می‏کردند، بر حذر داشت. این بازگشت به شریعت، از طرفی برای حفظ علاقه و ایمان مؤمنان واقعی بود که از روی اخلاص، تسلیم «تعلیم» و «حکم» امام شده بودند و با شور و علاقه خود را موظف به اجرای فرامین بی چون و چرای امام می‏دیدند. در حقیقت، اگر بزرگان و داعیان اسماعیلیه در مراتب بالا خود را در رفع شریعت، انکار ظاهر دین و احکام آن قائل به حق می‏دانستند، ولی در مقابل رفیقان و طرفدارانشان که به خاطر نوعی کمال در اندیشه دینی، مجذوب آنان می‏شدند، عقاید اصلی خود را از آنان پنهان می‏کردند. البته چون این اعلام ظاهری، از سوی تندروان اسماعیلیه غیر قابل تحمل بود.

پایان کار حکومت اسماعیلیه

با مرگ جلال الدین، پسرش علاء الدین که کودکی نه ساله بود خداوند الموت و فرمانروای اسماعیلیه شد. وی بعدها حالتی شبیه به مالیخولیا پیدا کرد که او را به سوی استبداد و خشونت بی حد سوق داد. علاء الدین بعد از مرگ پدر، قاعده قیامت را بار دیگر برقرار ساخت. در این بین چند سالی را هم که خواجه نصیر طوسی در قلعه الموت می‏گذراند، ظاهراً در ایام فرمانروایی علاء الدین بود که به خواجه علاقه و احترام زیاد نشان می‏داد. علاء الدین در اواخر عمر، با پسر بزرگش رکن الدین خور شاه درگیر منازعه‏ای شد که در پیامد آن، چون تصمیم گرفت او را از امامت معزول نماید، بزرگان اسماعیلی نپذیرفتند و گفتند که اعتبار از نص اول «نخستین اعلام آشکار برای امامت بعد از خود» همچنان درست و صحیح است. سرانجام مدتی بعد علاء الدین به دست قاتلانی ناشناس کشته شد «653 ق / 1255 م» و رکن الدین خورشاه، جای او را گرفت. اما طولی نکشید که هولاگو خان، نواده چنگیز، بار دیگر لشکر مغولان را به ایران آورد و در نخستین اقدامش، فتح قلاع اسماعیلیه را مد نظر و اهتمام خویش قرار داد. از این رو در مقابل سپاه هولاگو، تسلیم تنها راه چاره باقی ماند و به این ترتیب قلعه الموت در 655 ق / 1257 م« سقوط کرد و به افسانه تسخیر ناپذیری آن، پایان داده شد.

فهرست رهبران اسماعیلی

حسن صباح 464 - 518 ق / 1071 - 1124 م
کیا بزرگ امیر رودباری518 - 532 ق / 1124 - 1138 م
محمد بن بزرگ امید532 - 557 ق / 1138 - 1162 م
حسن بن محمد557 - 561 ق / 1162 - 1166 م
محمد بن حسن561 - 607 ق / 1166 - 1210 م
جلال الدین حسن607 - 618 ق / 1210 - 1221 م
علاء الدین بن جلال الدین618 - 653 ق / 1221 - 1255 م
رکن الدین خورشاه653 - 655 ق / 1255 - 1257 م

حسن صباح

حسن صباح از داعیان فرقه نزاریه و مؤسس فرقه صبّاحیه در ایران است.

وی از قبیله حمیر بود، برخی گفته‏اند پدرش صبّاح از یمن به کوفه و از آن جا به قم و ری رفت که حسن در شهر ری ولادت یافت. حسن در ری به دعوت چند تن از باطنیان، علی الخصوص «مؤمن» که از جانب عبدالملک عطّاش در ری مأمور دعوت بود، حسن را برای این دعوت مناسب تشخیص داد به همین دلیل به او نیابت داد و از وی خواست تا به مصر
چون حسن طرفدار امامت نزار بود، در 473 ق / 1080 م به ایران بازگشت و مدتی در خوزستان، اصفهان، یزد، کرمان، دامغان و دیگر نواحی سرگرم دعوت بود. در همان زمان وی، داعیانی به دیلمیان، برخی از نواحی کوهستان طبرستان و الموت فرستاد تا بسیاری از مردم اهالی آن جا را به مذهب خود درآورد.
فعالیت شدید حسن باعث شد تا نظام الملک وزیر سلجوقی اقدام به دستگیری او کند. چون حاکم ری مأمور این کار بود، از این رو حسن؛ از نزدیک شدن به این شهر اِبا داشت. چون داعیان او در اطراف قزوین و در کوههای دیلمان سرگرم تبلیغ بودند به همین دلیل به آن نواحی رفت که بسیاری از مردم آن جا نیز به سبب زهد و تقوای او، به مذهبش گرایش یافتند. حسن با مکر و حیله کارگزار قلعه الموت علوی مهدی را از قلعه بیرون و سه هزار دینار بهای قلعه را به حاکم گردکوه دامغان «رئیس مظفر مستوفی» که دعوت حسن را پذیرفته بود، پرداخت.
برود. حسن در 469 ق / 1076 م، در عهد خلیفه المستنصر فاطمی راه مصر را در پیش گرفت و در 471 ق / 1078 م، به مصر رسید که نزدیک به یک سال و نیم در آن دیار اقامت داشت. در آن هنگام میان پیروان دو پسر مستنصر یعنی نزار و مستعلی اختلاف بود. نزار به نص اول و مستعلی به نص دوم جانشین پدر بودند که طرفداران آن دو در عهد مستنصر نیز با یکدیگر اختلاف داشتند.

تاریخ فتح قلعه الموت را ششم رجب سال 483 ق / سوم سپتامبر 1090 م نوشته‏اند. از این تاریخ به بعد حسن دامنه دعوت خود را توسعه داد، اگرچه تا آن هنگام بسیاری از مردمان را در نواحی مختلف به مذهب خویش درآورده بود، لیکن اهمیت واقعی کار او از فتح قلعه الموت آغاز شد. حسن نه تنها قلعه الموت، بلکه در نقاط مختلف، قلاع دیگری را به دست آورد که توانست به این طریق موقعیت خود را در ایران تحکیم نماید.

قتل خواجه وزیر در نزدیکی نهاوند

با آن که دولت سلجوقی از همان آغاز به دعوت حسن، متوجه خطرهای این دعوت شده بود و سردارانی را برای برانداختن اسماعیلیان الموت و قهستان فرستاده بود، لیکن موفقیتی در این زمینه به دست نیاورد. قتل خواجه وزیر در صحنه نزدیک نهاوند خنجر یکی از فداییان اسماعیلی، شهرت صبّاحیان را عالمگیر کرد. بعد از نظام الملک نیز دو پسرش احمد در بغداد و فخرالملک در نیشابور به ضرب خنجر فداییان حسن، از پای درآمدند و در این میان بسیاری از رجال نیز که با آنان مخالفت می‏کردند، توسط فداییان ترور شدند. حسن صباح پس از موفقیتهای بزرگ در شب چهارشنبه 26 ربیع الآخر سال 518 ق / 11 ژوئن 1124 م، درگذشت. او مردی زاهد، پاکدامن و دیندار بود که در موردش گفته شده است . دو پسر خود را به بهانه‏های کوچک مذهبی همچون شرابخواری به قتل رساند تا هیچ کس چنین تصور نکند که قصد حسن، تحصیل قدرت و سلطنت برای فرزندانش بوده است. به همین سبب جانشینی خود را به «کیا بزرگ امید» که در زمان حیات حسن خداوند لمبسر بود واگذار کرد.

منبع: دانشنامه رشد


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.