تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
قمقمه به تعداد نداشتیم!
ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کليدي: تاریخ معاصر

آزاد سازی خرمشهر مهمترین عملیات جنگ تحمیلی بود؛هم به خاطر مقاومتی که جوان ها در ابتدای جنگ در این شهر از خودشان نشان داده بودند و هم به خاطر تاثیری که این عملیات در روند جنگ گذاشت. اما چنین عملیات بزرگی به همین سادگی‌ها هم انجام نشد. مثل هرکار بزرگ دیگری عملیات بیت المقدس هم کلی پشت صحنه و ماجرا داشت. متنی که در زیر می خوانید بخشی از یک مصاحبه بلند با مسئول حفظ آثار و ارزشهای سپاه پاسداران درباره مقدمات همین عملیات است.


آغازحرکت بیت المقدس [فتح خرمشهر] از این نقطه آغاز شد که ما در دهم فروردین ماه سال 61 اولین جلسه عملیات بیت المقدس را (مکث) بعد ازعملیات فتح المبین که هشت روز به طول انجامید و روز هشت فروردین تمام شد برگزار کردیم.
روز دهم فروردین صدام یک سخنرانی کرد برای سپاه چهارمش که آن سخنرانی ضبط شد، پیاده شد و ترجمه شد.متنش هست الان. صدام درآن سخنرانی و آن صحبت صدایش لرزش داشت خیلی ناراحت بود، معلوم بود عصبانی است این ما را بر آن داشت که تا دشمن دروضعیت شکست است خودمان را سریع آماده بکنیم برای عملیات بعدی بنابراین تا حدی که من یادم است از فرماندهان سپاه کسی به مرخصی نرفت و بعد از فتح المبین بلافاصله فرماندهان سپاه، نیروهای سپاه و فرماندهان یگانهای رزمی آمدند درمنطقه خرمشهر و کار خودشان را آغاز کردند.از روز دهم فروردین ماه که اولین جلسه عملیات بیت المقدس آغاز شد قرار شد پنج روز مهلت باشد که سپاه و ارتش طرح خودشان را ارائه کنند وروز پانزدهم طرح ارائه بشود و تصمیم بگیرند. تیم طراحی سپاه که باید طرح عملیات را ارائه می داد، سردار رحیم صفوی بود، سردار رشید بود که جانشین ستاد کل نیروهای مسلح است و سردار شهید حسن باقری که سال 61 به شهادت رسیدند و فرماندهی قرارگاه نصر را به عهده داشتند.
برنامه ای که تیم طراحی سپاه به قرارگاه و جلسه ارائه داد عبور از رود کارون با دوتلاش بود؛ تلاش اصلی را دو قرارگاه فتح به فرماندهی سردار رشید و قرارگاه نصر به فرماندهی سردار شهید حسن باقری در منطقه رودخانه کارون باید انجام می دادند و قرارگاه قدس به عنوان تلاش فرعی در منطقه حمیدیه و سوسنگرد و جبهه شمالی در پشت رودخانه کرخه نور بود که فرمانده قرارگاه قدس به عهده سردار غلامپور بود و جانشین قرارگاه سردار عزیز جعفری [فرمانده فعلی سپاه] بود.
طرحی که از طرف سپاه ارائه شد به این ترتیب بود که ما تلاش اصلی را بگذاریم در منطقه رودخانه کارون. من خودم اولین باری که [برای شناسایی] رفتم کنار رودخانه کارون و نگهبان ها از آن طرف، از این طرف رودخانه دیده بانی و احیاناً تیراندازی هم می کنند به طرف دشمن، یعنی مواضع و استحکامات دشمن در منطقه رودخانه کارون مواضعی بود که از داخل ساختمانها و از حاشیه کارون به راحتی قابل دفاع بود و اگر نیروهای ما می خواستند در این منطقه وارد شوند شاید با مشکل مواجه بودند منتها تصور دشمن بر این بود که ما از رودخانه کارون عبور نخواهیم کرد چون پدافند در آن منطقه برای دشمن کار خیلی ساده و راحتی بود تیم طراحی ارتش هم که خود صیاد شیرازی، سرهنگ موسوی قوی دل، سرهنگ مفید به عنوان اطلاعات و سرهنگ امیربیگی بودند هم آمده بودند و طرح خودشان را ارائه دادند مبنی بر اینکه همان عملیات نصر را تکرار کنند [عملیات نصر در زمان بنی صدر، دی 59 برای آزادی خرمشهر انجام شد که شکست خورد] یعنی از منطقه نبرد متکی به جاده خرمشهر و اهواز بیایند و خط دشمن را بشکنند و درپنج مرحله خودشان را به خرمشهر برسانند.
این دو طرح در قرارگاه کربلا مورد بحث قرار گرفت. از این جلسه چیزهایی ضبط شده. مهمترین بحثی که ما داشتیم- یعنی ایرادی که از طرف برادران ارتش به طرح سپاه وارد می شد- این بود که ما با عبور از رودخانه کارون و رفتن به جاده خرمشهر، عقبه مطمئنی در اختیارمان نیست و ما یک عقبه مطمئنی از نظر مهمات، انتقال توپخانه‌ها و آتش در پشت سر خودمان نداریم و اطمینانی بر اجرای عملیات نیست.
خب بحث زیادی شد؛ یکی از مباحثی که در‌آن جلسه شد که عمدتاً هم شهید باقری داشتند این بود که ما با اتکا به نیروهای انقلابی و نیروهای مردمی که وقتی به هدفی می رسند زیاد به فکر عقبه نیستند؛ یعنی اگر به‌شان زیاد مهمات،آب و غذا نرسد باز می توانند مقاومت کنند؛ می توانیم برویم جلو و شهید باقری بر این اعتقاد بود که عبور از رودخانه کارون در یک مرحله و رسیدن به جاده می تواند ما را در مقابل دشمن به عنوان یک قدرت برتر در منطقه تثبیت بکند و دشمن را به عکس العمل وادار شد و دشمن که به عکس العمل وادارشد نمی تواند فعالیت جدی داشته باشد و تهدیدی علیه ما باشد.منتها سرهنگ حسن موسوی که در قرارگاه مشترک بودند اصرار بر این داشتند که نه خیر ما باید مهماتمان را هم برای نیروها برسانیم،توپخانه را هم ببریم؛ آمبولانس هم عبور بدهیم و اگر یک مرحله ای بخواهیم عمل بکنیم شاید این امکانات را نتوانیم برسانیم و این خطر هم هست که دشمن از حضور ما با خبر بشود و تهدیدی علیه ما باشد و اجازه ندهد که ما در این سر پلی که گرفتیم نیروها را برای مرحله بعد آماده کنیم.
اما شهید باقری مقاومت و ایستادگی کرد که حتماً این یک مرحله انجام بشود و یکی از دلایل اصلی همین بود که دشمن تصور نمی کرد که ما ازرودخانه کارون عبوربکنیم و یکسره برویم به جاده خرمشهر.می گفت ایرانیها یک سر پل را می گیرند و ما با یگانهای احتیاط قوی‌ای که در منطقه داریم ضد حمله ای علیه‌شان انجام می دهیم و آنها را از کارون می ریزیم آن طرف؛یعنی این تصور فرماندهان دشمن بود. نوع آرایش دشمن هم به طرف شمال بود؛ یعنی به طرف پادگان حمیدیه و این آرایش به طرف شمال هم به همین خاطر بود. این بحث در قرارگاه کربلا انجام شد و واقعاً اگر نبود که فرماندهان ارتش،فرماندهان ما را، رشید را و باقری را نمی شناختند و اطمینان نمی کردند به توانایی آنها نمی پذیرفتند که ما از روی رودخانه کارون بتوانیم عبور بکنیم.
خب طرح تصویب شد اولین مساله ما شناسایی بود ما ببینیم دشمن ما چه کسی است؟ چگونه استدلال دارد؟ چه راهکارهایی می توانیم پیدا کنیم؟ باید در بین خطوط دفاعی دشمن راهکار پیدا می کردیم برای اجرای عملیات.
اولین شناسایی‌های ما چون موتور وجود نداشت به این ترتیب بود که با موتور به منطقه نظامی می آمدیم؛با موتور 250 که قدرت بیشتری داشت. آن را می گذاشتیم داخل یک قایق و با قایق می رفتیم.‌آن طرف رودخانه کارون موتور را از داخل قایق برمی داشتیم دو نفر بودیم هر دو هم مسلح بودیم با یک موتوریا با دو موتور بعد می رفتیم شناسایی در منطقه و خیلی راه را با موتور می رفتیم و بقیه‌اش را پیاده می رفتیم تا یک منطقه‌ای را شناسایی می کردیم و با موتور برمی گشتیم.
مرحله بعدی رسیدن به جاده خرمشهر بود این جز مهمترین مسائل شناسایی ما در منطقه عملیاتی بیت المقدس بود. از سرشب حرکت می کردند رفتند به جاده آسفالت، چند دقیقه در جاده آسفالت می ماندند و برمی گشتند باید به نحوی برمی گشتند که در تاریکی صبح، خودشان را به منطقه کارون برسانند و دشمن آنها را نمی دید، 20 روز طول کشید این مساله خیلی مهمی بود. در این شناسایی‌ها ما به این مساله رسیدیم که دشمن در هفت کیلومتری رودخانه کارون یک خاکریزی را شروع کرده، هم از دکل ابوذردیده می شد هم نیروی شناسایی گزارش آوردند که دشمن در هفت کیلومتری رودخانه کارون یک خاکریزی ایجاد کرده از منطقه جنوب به شمال یعنی از منطقه خرائب شروع کرده به طرف بالا یا به طرف سید عبود یا منطقه هالوب یا ایستگاه هفتاد.
این خاکریز را عراقیها ایجاد کردند گردان‌های شناسایی‌شان را مستقر می کردند در این خاکریز و اگر این خاکریز تمام می شد و نیروهای عراقی و یگانهای زرهی عراق پشت این خاکریز مستقر می شدند کارعملیات برای ما خیلی سنگین می شد. یکی از کارهایی که در شناسایی انجام شد این بود که نیروهای شناسایی این خاکریز را پیدا کردند و متوجه شدیم که بایستی سرعت عمل برای اجرای عملیات داشته باشیم و اگر این خاکریز تمام می شد شاید عملیات ما را از یک مرحله به دو مرحله می رساند وبا کمبود نیرو مواجه می شدیم و مسائل بعدی.
بحث های عملیاتی، شناسایی‌ها، پیشرفت کار، گزارشات همه شبها داده می شد؛ یعنی جلسات قرارگاه کربلا هر شب تشکیل می شد بعد از نماز مغرب و عشا و بعضی وقتها تا ساعت چهار صبح هم طول می کشید و بحثهای خیلی شدیدی بود در مورد اینکه نحوه عمل،شناسایی‌ها صورت عمل و کارکردن و اطلاعاتی که مرتباً به قرارگاه ارائه می شد چطور باشد.
بحث بعدی آماده کردن نیروها بود خوشبختانه تجربه فتح المبین و تجربه عملیاتهای قبلی باعث شد که ما یک کادر و نیروی مطمئنی داشته باشیم و همان کادر و نیرو آمدند در عملیات بیت المقدس و گردانها را سازمان دهی کردند. فرمانده گردان، معاون گردان، فرمانده گروهان‌ها، فرمانده دسته‌ها همه سازمان دهی شده بودند همزمان که شناسایی‌ها انجام می شد یک شب میان اینها پیاده می رفتند. از ساعت هشت ونیم شب یا هشت شب نیروها پیاده روی می کردند تا چهار،پنج صبح چون توی‌آن یک مرحله عملیات باید نیروهای پیاده و رزمندگان، 25 کیلومتر پیاده روی می کردند تا به هدف برسند.در آنجا باید با دشمن می جنگیدند و فردا صبحش هم در مقابل ضد حمله دشمن مقاومت می کردند. قوه اصلی و قوه محرکه گردانها هم نیروهای مردمی و بسیج بودند که عمدتاً هم دانشجو یا دانش آموز بودند. اینها باید برای عملیات آماده می شدند. در گردانهای زرهی هم ما نیروها و خدمه ها را آماده می کردیم و آموزش می دادیم. مانور می کردند، تیراندازی می کردند و حمله وری تانک را تمرین می کردند. تانکها را هم باید آماده می کردیم تا بتوانند یک مسافت طولانی را حرکت کنند؛مخصوصاً تانکهایی که غنیمتی بودند قدرت و توان یک حرکت طولانی به مسافت 25 کیلومتر برایشان یک مقداری سنگین و مشکل بود.
مسأله قابل توجه دیگری هم وجود داشت؛ اینکه با توجه به نیروهای سازمان دهی شده در سپاه ما امکانات لجستیکمان بسیار محدود بود. یعنی ما به تعداد و به اندازه نیروهای پیاده خودمان از آغاز جنگ تجهیزات و امکاناتی در اختیار نداشتیم. موضوعی که اصلاً به‌اش پرداخته نشده ،تحریمی بوده که ما نمی توانستیم امکانات و تجهیزاتی در اختیار بگیریم. یک وقتی مقام معظم رهبری فرمودند که کشورهای بزرگ به ما سیم خاردار هم نمی دادند. حالا سیم خاردار که یک بحث‌ دفاعی است ما قمقمه هم به تعداد همه افرادمان نداشتیم تا اینهایی که 25 کیلومتر پیاده روی می کردند بتوانند آب بخورند.قمقمه به تعداد افرادمان نداشتیم، خشاب به اندازه کافی نبود؛ فانوسقه به تعداد نفرات وجود نداشت. اگر عملیات فتح المبین و طریق القدس انجام نمی شد و اگر عملیات حصرآبادان نبود ما اسلحه و مهمات کافی برای مقابله با این دشمن نداشتیم برای اینکه ما تجهیزاتمان را از همین دشمن به غنیمت می گرفتیم یعنی همین خشاب، اسلحه کلاش، مهمات کلاش و همین تجهیزاتی را که دراختیار نیروهای مسلح بود غنیمت گرفته بودیم. پوتین به اندازه همه بسیجی ها نبود اینکه شنیدید بسیجی ها عمدتاً با کفش کتانی حرکت می کردند به این خاطر بوده. محدودیت امکانات از مسائلی بود که ما در منطقه داشتیم و حتی در آن زمان تصور می کردیم کشور هم امکانات مناسبی ندارد که در اختیار ما قرار بدهد. آنقدرما در امکانات صرفه جویی می کردیم حتی در خوراکیها و مواد غذایی یعنی قبل از عملیات حتی غذاهای مقوی و کافی هم برای نیروهای ما نبود در حالیکه اینها باید انرژی پیدا می کردند. گاهی شبهای عملیات می گفتند یک مرغ [کامل] می دهیم برای اینکه امشب، شب عملیات باید اینها پیاده روی می کردند کار می کردند، یا آنهایی که تخصصی بودند، مثلاً مهندسی بودند، زرهی بودند، توپخانه ای بودند، اینها باید نیروهای خودشان را آماده می کردند برای عملیات.
سپاه در این عملیات تقریباً 120 گردان نیرو داشت که 100 گردانش بسیجی‌ها بودند. هفت گردان هم گردان زرهی مکانیزه سپاه بود.حدود 13 گردان هم اعزام شده بودند آمده بودند به منطقه و داشتند مراحل آمادگی و آمادگی رزم را طی می کردند. 38 گردان هم ارتش داشت به عنوان پیاده زرهی. برآورده شده بود که ما برای عملیات بیت المقدس به 70 هزار نیروی انسانی نیازداریم. این 150 گردان را ما آماده کردیم.

قمقمه به تعداد نداشتیم

منبع:نشریه همشهری جوان، ش261


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.