تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
بزرگ ترین جاسوسان تاریخ
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کليدي: تاریخ معاصر ، اشخاص

جاسوس ها نقش مهمی را در تحولات سیاسی مختلف در طول تاریخ بازی کرده اند؛ آدم هایی که با ظاهری ساده و معمولی و بدون اینکه شک کسی برانگیخته شود زندگی می کردند اما درحقیقت کارشان جابه جایی اطلاعات و اسناد مهم و فروش آنها به سازمان های اطلاعاتی کشورهای دیگر بود. بین این جاسوس ها، از بعضی ها به خاطر اینکه اطلاعاتی که از طریق کار جاسوسی آنها منتقل شده بود در نهایت منجر به مرگ هزاران نفر یا ضرر مالی زیاد به یک کشور شده بود، به عنوان بزرگ ترین جاسوسان تاریخ نام برده می شود؛ این مقاله شرح داستان و ماجرای خیانت افرادی است که بزرگترین جاسوس های تمام تاریخ لقب گرفته اند.‏


جاسوس هسته ای

‏"کلاوس امیلی جولیوس فوکس" انگلیسی- آلمانی الاصل و یک فیزیکدان نظری بود. او یکی از مشهورترین جاسوسان تاریخ است که طی سال های بعد از جنگ جهانی دوم اسرار بمب اتمی را به روس ها فروخت. بعد از آزمایش اتمی در لوس آلاموس او خیلی از اسرار و نکات آن آزمایش را در اختیار روس ها قرار داد. فوکی در شهر راسلشین آلمان به دنیا آمد و سومین فرزند از چهار فرزند اوترن پاستور فوکس و الس واگنر بود.‏
پدرش در دانشگاه لایپزیک الهیات تدریس می کرد. مادربزرگ و یک خواهر او خودکشی کرده بودند و تنها خواهر زنده اش هم به بیماری اسکیزوفرنی مبتلا بود. کلاوس در جوانی به مدرسه سیاست لایپزیک رفت و در حزب جنبش دموکراتیک آلمان عضو شد. بعد از روی کار آمدن نازی ها به فرانسه فرار کرد اما در آنجا هم مدت زیادی نماند و به سرعت و با استفاده از روابط و نفوذ خانوادگی ای که داشت به بریستول انگلستان رفت. در سال 1937 کلاوس دکترای فیزیک هسته ای اش را از دانشگاه بریستول گرفت. با شروع فاجعه جنگ هانی او به انگلستان پناهنده شد و به همین دلیل به کمپ فرستاده شد و بعد از آن هم سر از کبک کانادا درآورد. فوکس تا سال 1940 آنجا ماند. دعوت پروفسور بورن بود که او را به انگلستان برگرداند. فوکس اول به ادینبور برگشت و بعد با رفتن به دانشگاه برینگهام وارد پروژه بمب اتمی بریتانیا شد. او در سال 1942 بالاخره تابعیت انگلستان را گرفت و به یک انگلیسی تبدیل شد. یک سال بعد هم به دانشگاه کلمبیای آمریکا رفت و در پروژه منهتن شروع به فعالیت کرد؛ پروژه ای که منجر به اولین آزمایش اتمی تاریخ شد.‏
قبل از اتهام جاسوسی، خیلی ها او را به خاطر محاسبات پیچیده و نقش مهمش در ساخته شدن بمب متهم می کردند؛ بمبی که در صحرای لوس آلاموس منفجر شد و تاریخ را تغییر داد. با این حال او در تمام این مدت کارهایش را به درستی انجام می داد تا جایی که روش های او برای محاسبات بمب اتمی به روش فوکس مشهور شد. نکته جالب اینجاست که فوکس طی سال های جنگ جهانی، هرگز به فکر جاسوسی برای آلمانی ها نیفتاده در حالی که آنها هم به شدت تلاش می کردند تا به بمب اتمی دست پیدا کنند. با پایان جنگ و طی سال های 1947 تا 1949 بود که اسرار و خط مشی های مطالعات روی بمب هیدروژنی را به روس ها فروخت. رابط و مأمور ویژه روس ها،یعنی الکساندر فکلیسوف شش بار بافوکس ملاقات کرد. او همچنین با دادن اطلاعاتی درباره مقدار اورانیوم تولید شده در آمریکا کار روس ها را برای محاسبه تعداد بمب های اتمی آمریکا راحت تر کرد. فوکس وقتی به عنوان مسؤول یک پروژه تحقیقاتی به انگلستان برگشت با مأمور سازمان جاسوسی شوروی آشنا شده بود. در ژانویه 1950 نیروهای امنیتی به جاسوس بودن فوکس مشکوک شدند و او به وسیله هارتلی شوکراس که قاضی دادگاه جنایات جنگی بود تحت تعقیب قرار گرفت و در خانه اش زندانی شد.‏
فوکس یک سال بعد به 14 سال زندان محکوم شد؛ مجازاتی که اصلاً انتظارش را نداشت. کلاوس فوکس در سال 1959 آزاد و به آلمان شرقی تحویل داده شد. اما باز هم دست از کارهایش نکشید و بعدها به کمک چینی ها رفت و به آنها کمک کرد تا بمب اتمی بسازند. فوکس مدتی بعد در آلمان شرقی به عنوان رئیس پروژه تحقیقات اتمی این کشور انتخاب شد و سرانجام در سال 1988 در شهر در سدن از دنیا رفت. ارزش اطلاعاتی که او از آمریکا به شوروی منتقل کرد بسیار زیاد بود؛ آن قدر که هانس بت فیزیکدان و برنده جایزه صلح نوبل درباره او می گفت: "فوکس کسی بود که واقعاً تاریخ را تغییر داد؛ هم با کمک به ساختن بمب و هم با جاسوسی برای روس ها". ‏

سمفونی اتمی

آنتون وبرن - یکی از تأثیر گذارترین آهنگسازان قرن بیستم - در لحظات پایانی جنگ به دست نیروهای آمریکایی کشته شد؛ در آن زمان ارتش آمریکا گزارش داد این قتل یک "اشتباه" بوده و به دلیل نقض حکومت نظامی صورت گرفته است اما حقیقت ماجرا چیز دیگری بود. وبرن در سوم دسامبر سال 1883 به دنیا آمد. او به عنوان مشهورترین آهنگساز سبک دوازده آوایی شناخته شده است. بعد از مرگش شایعات زیادی مطرح شد؛بعضی ها می گفتند که او فقط برای کشیدن سیگار از خانه اش بیرون رفته بود و به خاطر اینکه در ساعات بعد از حکومت نظامی بوده به اشتباه به قتل رسیده بود. اما بعدها گفته شد که کشته شدن او عمدی بوده چون وبرن از موسیقی برای انتقال اکتشافات ورنر هایزنبرگ در زمینه انرژی اتمی به کلاوس فوکس استفاده می کرده! اما چطور؟ طبق این ادعا هانس شربیوس، یکی از مقامات حزب نازی در سن 87سالگی به این موضوع اعتراف کرده بود. او در مصاحبه در بوینس آیرس گفته بود: "نازی ها پشت پرده تکنیک دوازده آوایی بوده اند. آنها به صورت عمدی و رسمی به وبرن ناسزا می گفتند تا وجهه ای غیرقانونی پیدا کند و در دید عده زیادی از مردم نباشد. به خاطر همین کسی به او شک نمی کرد".‏
شربیوس گفته بود: "این قطعات چیزی غیر از پیام های رمزی نبودند اما موسیقی خاصی به حساب می آمدند. مخاطبان خاص هم آنها را پذیرفته و مورد حمایت قرار داده بودند". انگار ماجرا از این قرار بود که ادوارد تلر-فیزیکدانی که از مشتاقان موسیقی وبرن بود- پیانوی نه فوتی ای را که در آزمایشگاهش در لوس آلاموس بود به فروش گذاشت و بدون آنکه بداند،اطلاعات هایزنبرگ را به فوکس رساند. فوکس مشتاقانه در مهمانی های تلر شرکت می کرد و از او می خواست قطعات وبرن را بنوازد. به این ترتیب رمز را می گرفت و کار تمام می‌شد.شربیوس در همان کنفرانس و ثابت کردن حرف‌هایش مشخص کرد که این نت‌ها چطور یک شبکه ریاضی را تشکیل می‌دادند؛شبکه‌ای که به زبان آلمانی رمز میزان آزادسازی نوترون در ایزوتوپ‌های 235 و 238 اورانیوم است. ‏

روزنامه نگار جاسوس

ریچارد سورج یکی از معروف ترین جاسوس های دنیاست که در باکو، پایتخت فعلی جمهوری آذربایجان به دنیا آمده است. ریچارد جوان از همان ابتدا علاقه زیادی به شوروی داشت. او در سال 1914 در حالی که فقط 19سال داشت داوطلبانه در جنگ جهانی اول شرکت و در گردان دانش آموزی توپخانه صحرایی خدمت کرد. او دو سال درجنگ حضور داشت اما انفجار یک نارنجک باعث شد دو انگشتش را از دست بدهد. او به عنوان یک سرباز ساده در جنگ حضور داشت به علت شجاعت به درجه سرجوخگی ارتقا داده شد.ریچارد بعد از جنگ به دانشگاه هامبورگ و بعد دانشگاه کیل رفت و توانست با درجه دکترای علوم سیاسی فارغ التحصیل شود.‏
بعد از دانگشاه به عنوان یک روزنامه نگار مشغول کار شد. بعد از مدتی به فرانکفورت رفته و با همسر آینده اش آشنا شد و با کریستین گرلش که یک کمونیست دو آتشه بود ازدواج کرد. بعد از ازدواج در سال 1924 آنها به مسکو رفتند و او به صورت رسمی به واحد روابط کمونیست در روسیه پیوست. بعد از آن به خدمت پلیس مخفی شوروی درآمد و تا سال 1929 در آنجا خدمت کرد. پس از آن او به طور رسمی به عضویت ارتش سرخ شوروی درآمد. یک سال بعد هم ریچارد سر از پکن درآورد تا اطلاعاتی درباره احساسات انقلابی مردم آن کشور جمع آوری کند.‏
البته در آن زمان او به عنوان ادیتور برای روزنامه های آلمانی و به خصوص روزنامه "فرانکفورت زیتونگ" کار می کرد. او در آنجا با دیگر روزنامه نگاران رابطه برقرار کرد. یکی از آنها روزنامه نگاری به اسم انگس مدلی بود که سورج را با هتسومی اوزاکی که در استخدام روزنامه اساهی شیمبون ژاپن بود آشنا کرد. او بعدها به شبکه جاسوسی سورج پیوست و یک زن دیگر به اسم هانانکوایشی را هم به این جمع اضافه کرد؛ البته به عنوان روزنامه نگار. ریچارد که کارش را خوب بلد بود گزارشی از جنگ چین و ژاپن فرستاد که باعث شهرت او شد. به همین دلیل در دسامبر همان سال به مسکو فراخوانده شد و برای ایجاد یک شبکه جاسوسی و سری به ژاپن فرستاده شد. برای اطمینان او را به آلمان فرستادند و او به عنوان یک روزنامه نگار آلمانی عازم ژاپن شد. ریچارد خودش را به عنوان یکی از طرفداران حزب نازی که متحد ژاپنی ها بود معرفی می کرد.‏
در فاصله سال های 1933 تا 1934 او شبکه کاملی از جاسوسان را برای روس ها در ژاپن تشکیل داد. اوزاکی کسی بود که با پوشش کامل و به عنوان یک ژاپنی اسناد سری را برای سورج کپی و خارج می کرد. ریچارد در سال 1941 تاریخ شروع جنگ را به روس ها اطلاع داده بود. با شروع جنگ ادامه کار و فعالیت برای او بسیار خطرناک شده بود. با این حال او به فعالیت هایش ادامه داد اما پلیس ضد جاسوسی ژاپن که از وجود یک شبکه جاسوسی در این کشور با خبر شده بود شروع به جست و جو کرد. آنها با کنترل پیغام های رادیویی که توسط شوروی استفاده می شد تعداد زیادی از پیغام های او را ردگیری و رمزگشایی کردند. همکار او اوزاکی در 14اکتبر سال 1941 و خود سورج چهار روز بعد به اتهام جاسوسی دستگیر و محاکمه شدند. ریچارد سورج به زندان سوگوم فرستاده شد.‏
روز هفتم نوامبر 1944 آخرین روز زندگی او بود؛ روزی که به اتهام جاسوسی به دار آویخته شد. اتحاد جماهیر شوروی تا سال 1964 تأیید نکرد که سورج برای آنها کار می کرده اما در آن سال با چاپ تمبر یادبود سورج از خدمات او قدردانی کرد.‏

جاسوس بدهکار

‏"آلدریچ هیزن آمس" در ایالت ویسکانسین آمریکا متولد شد. پدرش، کارلتون سسیل آمس یک استاد دانشگاه بود. آلدریچ بزرگ ترین فرزند خانواده اش بوده در سال 1941 به دنیا آمد. در سال 1952 پدر او به عنوان اپراتور در سازمان جاسوسی آمریکا ‏‎(CIA)‎‏ استخدام شد. یک سال بعد هم به همراه خانواده اش به جنوب شرقی آسیا اعزام شد.‏
آلدریچ تحصیلات مدرسه اش را در همان ویرجینیا به پایان رساند و کار برای سیا را از همان زمان در تعطیلات مدرسه و به عنوان مأمور تأسیسات شروع کرد. او بعدها به وسیله سیا به کار گرفته شد تا اینکه در سال 1962 رسماً به وسیله سازمان سیا به کار گرفته شد. هفت سال بعد او با یک مأمور زن به اسم نانسی سگبارت ازدواج کرد. آنها به ترکیه اعزام شدند اما نانسی مجبور شد شغل دیگری پیدا کند چون مطابق قانون او و همسرش نمی توانستند برای یک دفتر و به طور همزمان کار کنند. مسؤولیت آلدریچ نفوذ در سازمان اطلاعات شوروی بود. او توانست به کمک یک هم اتاقی کمونیست، از عهده این کار بربیاید.‏
بعد از پایان مأموریتش در سال 1976 به واشنگتن برگشت و پنج سال بعد پست مهمی در مکزیکوسیتی به عهده گرفت. او دو سال در آنجا ماند و بعد به واشنگتن برگشت و در آنجا مسؤول بررسی اطلاعات رسیده از اتحاد جماهیرشوروی شد. آلدریچ آنجا به اطلاعات زیادی درباره جاسوسان آمریکایی در سازمان اطلاعات شوروی دست پیدا کرد. در سال 1985 آلدریچ از همسرش جدا شد و به خاطر این طلاق شدیداً بدهکار شد. بعدها و بعد از دستگیری معلوم شد که او در آن سال ها دست به سرقت بانک هم زده است.‏
اما سرقت هم مشکلات او را حل نکرده و به این ترتیب او تصمیم گرفته بود اسناد 100مأمور سیا و تعداد زیادی از پروژه های سازمان جاسوسی آمریکا را به روس ها بفروشد. آلدریچ از طریق فروش این اسناد 7/2میلیون دلار به جیب زد؛ مبلغی که ده ها برابر حقوق سالانه یک مأمور عادی سیا بود. آلدریچ در همین سال با ویتالی یوریچنکو آشنا شد. او یک افسر کی جی بی بود. ویتالی به آمریکا پناهنده شد و ترتیب کارهای آلدریچ را برای فروش اسناد داد. ویتالی بعدها به شوروی بازگشت. آلدریچ تا سال 1994 در سازمان سیا کار کرد. آمریکایی ها می دانستند که فروش اسناد اتفاق افتاده و او را زیر نظر گرفتند. سرانجام آلدریچ در آستانه یک سفر کاری به مسکو بازداشت و به حبس ابد محکوم شد اما همسرش فقط به پنج سال زندان محکوم شد.‏
ماتاهاری معروف ترین زن جاسوس تاریخ است

زن فریبکار

‏"ماتاهاری" نام هنری "گرترود مارگارت زله" هنرپیشه هلندی تئاتر بود که در خاک فرانسه برای آلمانی ها جاسوسی می کرد. او در هفتم اوت 1876 به دنیا آمد و در خلال جنگ جهانی اول توسط جوخه آتش در تاریخ 15اکتبر 1917 اعدام شد. این زن فریبکار مدت سه سال در فرانسه با فریب افسران فرانسوی اطلاعات مهم نظامی را از آنها می گرفت و برای دولت آلمان می فرستاد.‏
گرترود بزرگ ترین فرزند خانواده بود. او در 13سالگی مدرسه را رها کرد چون پدر و مادرش از هم جدا شده بودند. در 18سالگی به طرز عجیبی با یک افسر آلمانی ازدواج کرد. این افسر آلمانی در یک روزنامه اطلاعیه داده بود و به دنبال همسر مناسبی برای خودش می گشت. گرترود هم به این ترتیب با رودولف جون مک لئود آشنا شد و ازدواج کرد. اما مدت کوتاهی از این ازدواج نگذشته بود که او از کاری که کرده بود پشیمان شد چون رودولف یک الکلی بود و درآمد مشخصی هم نداشت. رودولف مدتی بعد برای ادامه زندگی به اندونزی رفت و گرترود را هم با خود برد.‏
نکته تأسف آمیز اینجا بود که رودولف در آنجا دو زن محلی دیگر هم داشت و زندگی برای مارگارت جوان تیره و تار شد. گرترود دو سال با این شرایط زندگی کرد و در نهایت با یک افسر آشنا شد و فرار کرد و به یک گروه تئاتر محلی پیوست. همان جا بود که اسم خودش را به ماتاهاری تغییر داد. در سال 1903 گرترود به عنوان یک اسب سوار سیرک به پاریس رفت. در آنجا او را به اسم لیدی مک لئود می شناختند. دو سال بعداو دوباره به حرفه سابقش یعنی اجرای نمایش برگشت و دوباره از اسم ماتاهاری استفاده کرد.‏
همین مسأله باعث شد که او شهرت زیادی پیدا کند و با تعداد زیادی از آدم های نظامی و سیاستمدارهای مشهور آشنا شود. همین آشنایی ها بود که زمینه کار او به عنوان جاسوس را فراهم کرد. یکی از افسران اطلاعات بریتانیا به او پیشنهاد کرد که برای فرانسوی ها جاسوسی کند و او پذیرفت. البته فرانسوی ها چون شناختی از او نداشتند پیشنهادش را نپذیرفتند. ماتا هاری شیفته جاسوسی شده بود چون می توانست از موقعیت و شهرتش بهره زیادی برای جاسوسی ببرد. طی سه سال بعدی او برای آلمانی ها جاسوسی کرد و کسی هنوز نمی داند که او چطور و به وسیله چه کسی وارد این کار شد. در همان سال آخر فرانسوی ها یک پیغام رادیویی از آلمانی ها را ردگیری کردند.آن پیغام حامل اطلاعات مهمی از یک جاسوس آلمان درباره قوای فرانسه بود.‏
در آن پیام او به عنوان جاسوس کد اچ-21 معرفی کرده بودند. به این ترتیب اداره ضدجاسوسی فرانسه دست به کار شد. آنها بقیه پیغام ها را دنبال و رمزگشایی کردند و در نهایت ماتاهاری در فوریه 1917 وقتی که در اتاقش در هتل پلازا بود دستگیر شد. او خیلی زود محاکمه شد و دادگاه او را به خاطر دادن اطلاعاتی که منجر به مرگ 50هزار سرباز شده بود به اعدام محکوم کرد.‏
منبع:نشریه همشهری سرنخ،شماره 47

نقل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.