تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
تاریخ، علم زندگی
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کليدي: فلسفه تاریخ- آموزشی

اگر تعلیم و تربیت با تمامی کلیت و جامعیت خویش در نظر دارد یک نسل را برای زندگی در جامعه فرد آماده سازد، آموزش تاریخ چه نقشی در فراهم آمدن این آمادگی خواهد داشت؟ به طور کلی آموختن برای زیستن، در چه جایی مستلزم بهره‌گیری از دانش تاریخ است؟ بدون آموزش تاریخ، چه نقصانی در کار خواهد بود و چرا تاریخ جزو درس‌های اصلی به شمار می‌آید؟ چرا فرهنگ عمومی جامعه مدام متذکر خاطره تاریخی خویش است؟


شکی نیست که همان کارکردی را که علومی چون بهداشت، فیزیک و شیمی در زندگی روزمره دارند، نمی‌توان از تاریخ و علوم مشابه آن انتظار داشت. هر یک از علوم با سطحی و جنبه‌ای خاص از زندگی انسان سر و کار دارند و هر یک بخشی از نیازهای او را برآورده می‌سازند. پرواضح است که انسان به عنوان موجودی پیچیده و کامل، نیازهای گوناگونی دارد و چنان خلق شده است که می‌تواند از اعلی علیین تا اسفل‌السافلین سیر کند. در نتیجه تشخیص نیازهای انسان در عرصه واقعیت منوط به ارزش‌های حاکم بر یک جامعه و نظام تعلیم و تربیت و نیز فرهنگ عمومی آن است. در فرهنگ یک جامعه چه تعبیری از انسان وجود دارد و برای تربیت چه نوع انسانی تلاش می‌شود؟ بر همین اساس، نیازهای انسان ایده‌آل آن جامعه برای زندگی و آماده شدن برای گام برداشتن به سوی آینده چیست؟ برای جامعه‌ای که نیازهای زیستی و خواستهای مادی اصل و اساس، و خور و خواب و خشم و شهوت مبنا است. انسان موردنظر آن نیز همین است و تربیت و فرهنگ نیز بر همین اساس شکل می‌گیرد. اما برای جامعه‌ای که انسان ایده‌آل آن، اندیشمندی، آزادی، فرزانگی، حقیقت‌جویی، معنویت... تعریف می‌شود، ضرورت‌ها و نیازها از نوعی دیگر می‌شوند. شکی نیست که نیازهای زیستی اجتناب‌ناپذیرند اما اگر آن را فقط گام اول از نیازها بدانیم نه تمامی آن، گام‌های بعدی انسان به عنوان موجودی متفکر دارای احساس، برخوردار از زیبایی‌شناسی و دوستدار زیبایی‌ها، متأثر از نوع‌دوستی، بهره‌مند شدن از حس مسئولیت... در اصل در حوزة معنویت و فرهنگ قرار می‌گیرد. این بعد تا آن اندازه از وسعت و گستردگی برخوردار است که حتی می‌‌تواند عرصه نیازهای زیستی را معنی کند و بدان جهت بخشد.
رابطة تاریخ با زندگی انسانی، آن هنگام به وجود می‌آید که اندیشه و عمل او از نیازها و ضروریات زیستی بالاتر باشد. این سطح بالاتر که از آن به فرهنگ تعبیر می‌شود، فصل ممیزة انسان از حیوان است. به عبارت دیگر، آن هنگام که موجودی به نام انسان مطرح است، تاریخ نیز برای او مطرح خواهد بود، زیرا متمایز شدن انسان از طبیعت به کمک انباشت تجربه و به کارگیری اندیشه صورت می‌گیرد. به همین جهت آغاز تمدن و فرهنگ بشری با دارا شدن توسط آن آغاز شده است. از آن پس تاکنون، تاریخ داشتن و به تاریخ پرداختن، یکی از معیارهای سنجش فرهنگ هر جامعه است. بدین معنی که صرفاً جوامع مبتنی و متکی به فرهنگ، به تاریخ بها می‌دهند و این از مشخصه‌های پیشرفت به شمار می‌آید، زیرا پیشرفت و اعتقاد به تکامل جامعه انسانی، مستلزم حفظ میراث‌های گذشته و توسعه و ترقی دادن برای رفتن به سوی آینده است. در جامعه‌ای که تاریخ مورد توجه قرار نمی‌گیرد، اصولاً اندیشه ترقی و تکامل هم امکان استقرار نمی‌یابد. بر همین اساس است که شکل‌گیری و توسعه اندیشه تاریخی در اروپای قرون جدید، سنگ زیرین بسیاری از ترقیات علمی و اقتصادی و تکنیکی دانسته می‌شود. تأثیر قاطع تحول اندیشه تاریخی و به خصوص باور به تکامل تاریخ، از عوامل مهم پیشرفت اروپا در عرصه‌های اقتصادی و اجتماعی و صنعتی به شمار می‌آید.
دو مقوله «فرهنگ» و «پیشرفت» در بنیاد خویش متکی به دانش و معرفت تاریخی انسان بوده و هستند. اگر این دو مقوله خود نظر به «آزادی» «افتخار» و «اقتدار» انسان دارند، باز هم این تاریخ است که بنیادهای فکری و اخلاقی چنین ارزش‌هایی را به وجود می‌آورد. زیرا پدیده‌هایی چون آزادی و استقلال را طلب کردن یا در جست و جوی افتخار و اقتدار بودن در مقایسه‌ای که میان زمان‌های گذشته، حال و آینده صورت می‌گیرد، فهمیده می‌شوند. ملاک این مقایسه نیز میزان پیشرفت یا عدم پیشرفت شرایط جامعه و نسل‌هایی است که پی در پی می‌آیند. این سخن را بدین نحو می‌توان بیان کرد که اگر انسانی خود را با انسان‌های هم‌عصر خویش بسنجد، فقط می‌تواند موقعیت بهتر یا بدتر بودن خود را نسبت به دیگران بفهمد. اما این نشانه‌ای از پیشرفت یا عدم پیشرفت نیست، بلکه چون نسلی با نسل قبل سنجیده شود می‌توان گفت پیشرفتی بوده است یا خیر. بدین ترتیب پیشرفت یا عدم پیشرفت (انحطاط)، اساساً موضوعی تاریخی است و فقط با تاریخ است که چنین امری را می‌توان دریافت. پرواضح است که انسان موجودی است خواهان ترقی و تکامل و برهمین اساس است که تاریخ نیز انسان را به سوی کمال می‌خواند. این کمال‌جویی که سنگ زیرین بسیاری از فعالیت‌های علمی، اقتصادی، اجتماعی، فردی، جمعی... انسان است با تاریخ‌خوانی شکل می‌گیرد و بس.
بر اساس آنچه که آمد تاریخ‌شناسی در واقع همان خودشناسی است. هر جامعه‌ای در آینه تاریخ می‌تواند خود را ببیند و بسنجد. انسان و جامعه بدون آینه تاریخ، همان‌گونه که گذشته و آینده‌ای ندارد، بود و نبود هر ارزش و اندیشه و اختراع و اکتشاف و ترقی و نیز برایش یکسان خواهد بود. با تاریخ زیستن، انسان را تاریخی می‌کند. بدان معنا که هر کس را بر آن می‌دارد که گوهر انسانی خویش را برای تلاش و ترقی به کار گیرد و بکوشد گامی از گذشتگان پیش‌تر نهد. بدون شناخت تاریخ تشخیص این که گامی به جلو برداشته‌ایم یا خیر ممکن نیست.
از آنجا که تاریخ فقط امور مهم و باارزش را ثبت و ضبط می‌کند و این امور مهم و با ارزش در واقع چیزی جز همت‌های بلند انسانی نیست، بنابراین تاریخ را مرکب از همت‌های عالیه دانسته‌اند، لذا خواندن تاریخ به انسان یادآور می‌شود که چگونه از زندگی گذشتگان عبرت گیرد و تجارب آنان را توشه‌ای برای سعادت و خوشبختی خویش سازد. حجم فراوان کتب تاریخ در دورة تمدن اسلامی و نیز کثرت تاریخ‌نگاری در تمدن جدید غرب را ملاحظه نمایید. پیشرفت و ترقی در هر دوره‌ای با میزان تاریخ‌دانی مردم آن، رابطه مستقیم دارد. بدین نحو این سخن را به سادگی می‌توان بیان کرد که تاریخ با زندگی انسانی رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد، اما شناخت این رابطه مستلزم اندکی دقت‌نظر و ژرف‌اندیشی است. با سطحی‌نگری و عدم باور به توانایی‌های والای انسانی، نمی‌توان به درک واقعی از تاریخ رسید. امروزه در همه جهان درس تاریخ به عنوان عاملی مهم در ایجاد انگیزه برای تعالی و ترقی و نیز گنجینه‌ای از تجربه نسل‌ها به نسل آینده عرضه می‌شود. حتی به منظور انس بیشتر با تاریخ و بهره‌‌مندی هر چه بیشتر از آن از ابزارهای گوناگون و روش‌های متنوع نیز استفاده می‌شود. به منظور احساس غرور و دارا بودن روحیه عزت و سربلندی، تاریخ گذشتگان به جوانان و نوجوانان عرضه می‌شود تا بدانند که دارای چه سابقه‌ای، چه افتخاراتی و به طور کلی چه میراثی هستند و اکنون وظیفه آنان چیست. حتی بعضی از مکاتب تاریخی کوشیده‌اند با تکیه بر تکامل ابزار و فنون و نهادهای اجتماعی، تاریخ را با متن زندگی بیشتر پیوند دهند. برای آنان تاریخ صرفاً ساخته شده از همت‌های عالیه و انسان‌های پرآوازه نیست بلکه در هر شیئی و از جمله اشیای مورد استفاده همگان و در هر گوشه‌ای از جامعه که عموم مردم با آن سر و کار دارند نیز می‌توان تاریخ را دید و پی برد که تمدن و فرهنگ و به طور کلی همه اجزا و عناصر زندگی از اتومبیل تا حکومت تا لباس و غذا تاریخچه‌ای دارد و سیری طولانی برای رسیدن به شرایط کنونی طی کرده است. آنچه که ما اکنون داریم، حاصل تلاش نسل‌های پی در پی و کوشش آنان برای بهبود زندگی و سپردن آن به نسل‌های بعد است. چنین اطلاعی بر تمامی ابعاد و زوایای زندگی (که به اتکای تاریخ صورت می‌گیرد) آحاد و افراد جامعه را در وحدتی محکم و هماهنگی مؤثر قرار می‌دهد و بدین ترتیب جامعه معنی و مفهوم می‌یابد. در سطحی بالاتر احساس یک ملت بودن و یک کشور داشتن و همبسته بودن سرنوشت خویش با دیگران و تلاش برای پیشرفت کشور و ملت، با مطالعه تاریخ حاصل می‌شود.
بر گرفته از: رشد آموزش تاریخ، سال چهارم – شماره 11


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.