تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
سیری در پیدایش جریان نفاق تا معراج بهشتیان انقلاب
ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ تیر ۱۳٩۱  کلمات کليدي: تاریخ معاصر

منبع:شاهد یاران، شماره 8

نقل از راسخون


16 بهمن 58: مراسم تنفیذ حکم رئیس جمهوری اسلامی ایران سید ابوالحسن بنی صدر به دست امام امت و با حضور شخصیت های برجسته سیاسی اعضای شورای انقلاب، میهمانان خارجی، در سالگرد انقلاب و با حضور خبرنگاران در اقامتگاه امام بیمارستان قلب تهران برگزار شد. برای همه کسانی که از نزدیک این مراسم را می دیدند، در طول مراسم گرفتگی در چهره امام که چند روز پیش وقتی همه را به حضور در انتخابات فرا می خواند آن همه آرام بود و مهربان، کاملاً مشهود بود و در آن سخنان کوتاه امام که از همین اول کار نشان از اخطار و هشدار داشت و آن حدیث «حب الدینا رأس کل خطیئه» که در آغاز سخن آورد، همگی سرشار از معنا بود.
17 شهریور 59: سخنرانی امروز بنی صدر به مناسبت سالگرد فاجعه جمعه خونین در میدان شهدای تهران، روند بحران و تشنج را به طور علنی و آشکار پی گرفت. روندی که از ابتدای تابستان امسال با جنجال و جریان سازی موسوم به «نوار آیت» و افزایش تهاجم به شخصیتهای محوری حزب جمهوری اسلامی و متهم کردن آیت به طرح توطئه براندازی رئیس جمهور و نسبت دادن این ماجرا به حزب جمهوری اسلامی و مانع تراشی در کار معرفی نخست وزیر و پافشاری در ممانعت از نخست وزیری «محمد علی رجایی» تا سرحد امکان و انتشار مطالب تحریک آمیز و جوسازی و پرونده بازی و افشاگری های بی امان در روزنامه «انقلاب اسلامی» شتاب و شدت گرفت. امروز، بنی صدر جبهه گیری و صف آرایی علنی خود را در مقابل مجلس، دولت، حزب جمهوری اسلامی و در یک کلمه خط امام، به میان توده مردم کشاند و همه را دشمن خود قلمداد کرد و از باند چند نفره ای سخن گفت که قصد برانداختن رئیس جمهور یازده میلیونی را کرده اند.
19 شهریور 59: سخنرانی دو روز پیش رئیس جمهور که اختلافات را علنی و تضادها را عمده کرده، بازتاب گسترده ای در پی داشته است. برای اولین بار آیت الله دکتر بهشتی بر خلاف همیشه که لحن آرام و چهره متبسم داشت، خیلی جدی مقابل دوربین تلویزیون ظاهر شد و گفت: «ایشان [رئیس جمهور] کراراً در سخنان خود از گروه اقلیتی که مانع کارشان می شوند یاد کرده اند. اگر منظورشان حزب جمهوری اسلامی است که باید گفت مواضع حزب در قبال رئیس جمهور، دولت و مجلس مشخص و لذا تکلیف، روشن است.»
26 آبان 59: امام در سخنرانی بسیار مهم برای اولین بار، صریح تر از پیش به مسائل داخلی، جنگهای جناحی و صفت بندی گروهها پرداخت و با زبانی تلخ و شکوه آمیز، ضرورت حیاتی وحدت را در وضعیت خطیر و پر التهاب یاد آور شد. جنگ و جدال اخیر، امام را چنان آزرده ساخت که او را به گفتن چنین کلماتی وا می دارد: « ای سران! چرا اینقدر خوابید؟ چرا چشمانتان را باز نمی کنید؟ چرا باید این روزنامه ها به اختلاف دامن بزنند؟ هر کس هر جا صحبت می کند، بر ضد هم صحبت می کند، هر جا می نویسد، بر ضد هم می نویسد...»

28 آبان 59: عاشورا بود، سیل جمعیت به میدان آزادی ریخته تا بشنود که این بار بنی صدر پس از سخنان دو روز پیش امام و تعیین دقیق مرزها و معیارها در آن چه می گوید. امام همه گفته بود که در مراسم فقط نام امام حسین (ع) باشد و بس، اما ناگاه رئیس جمهور ضد انحصار طلبی و ارتجاع! پیدایش شد و هوادارانش هم از جلوی جایگاه سر و دست جنباندند و همچون پیش، سوت و کف زدند و حرمت این روز را شکستند.
 

7 آذر 59: نماز جمعه امروز تهران زیر رگبار باران برگزار شد. صحنه چترهای بی شماری که خیل نمازگزاران گشوده بودند به یاد ماندنی بود. آن هم در این هنگامه پر تنش و تفرقه و خصومت. امام جمعه تهران سخنش این روزها عطر و بوی جبهه های جنوب را می دهد که از آنجا باز آمده و در این شهر آلوده به سیاست زدگی ها طراوت می افشاند. این بار او سکوت چند ماهه را شکست و دردمندانه از حقایق ناگفته سیاسی، نظامی پرده بر داشت. از اهمال کاریها و بی تدبیریهایی که سرانجام به سقوط خرمشهر منجر شد و رویه مشکوک و غیر قابل توجیه رئیس جمهور در جایگاه فرماندهی کل قوا و اداره و سازماندهی جنگ که به خطر عدم واگذاری سلاح به نیروهای داوطلب سپاه و بسیج موجب رکود و توقف در کار جبهه جنگ شده و آن گاه در برابر انبوه نمازگزاران از استخوان در گلو گفت و صبری که شاید یک روز به انتها برسد.
10 آذر 59 : بازار تهران امروز به حمایت از روحانیت مبارز تعطیل بود. خطبه های جمعه (3 روز پیش) حجت الاسلام خامنه ای، یار و یاور همیشگی بهشتی و افشاگری های بی سابقه او درباره جریان نفاق داخلی، مؤثر بوده است. حرکت قشر متعهد و متعلق به خط حزب الله در بازار، خنثی کننده اقدام اخیر بود که به حمایت از «صادق قطب زاده» و اعتراض به بازداشت او، بازار تعطیل شد و آن طومارها و نامه نگاری ها و... که سرانجام با دخالت امام و حکم به آزادی او، قضیه خاتمه یافت.
15 آذر 59: لحن امام، تندی و قاطعیت بیشتری گرفته و پیداست که امام دوباره برای حفظ تمامیت انقلاب احساس خطر می کند که این گونه سخن می گوید: «خیال نکنید در این نسل می شود کودتا کرد.... مردم با کسی که می خواهد قدرت خویش را تثبیت کند، مخالفت می کنند و کسی که بخواهد چنین کند، آبروی خویش را می برد.»
18 اسفند 59: میتینگ نهضت آزادی را باید به منزله یکی از نقاط عطف در آشکار شدن پیوند لیبرالها و منافقین پشت سر بنی صدر در مقابل جریان اصیل خط امام ارزیابی کرد. این تجمع در استادیوم امجدیه و با سخنرانی چهره های شاخص نهضت آزادی، مهندس بازرگان، دکتر یزدی، دکتر سحابی و مهندس صباغیان برگزار شد. اعتراض به عملکرد اکثریت خط امامی مجلس و انتقاد از عدم واگذاری فضا و فرصت به آنان جهت ایفای نقش بیشتری در مجلس، یکی از محورهای صحبت هر سه نماینده نهضت آزادی بود.
22 بهمن 59: تهران و دیگر شهرها رفته رفته صحنه آشوب و درگیریهای خیابانی می شود و عرصه سیاسی رو به تشنج و بحران دارد. خشونت چماق به دستان ضد چماق داری و ارتجاع! در روز 18 بهمن در میدان آزادی 1 کشته و 1 مجروع به جا گذاشت. عناصر گروهک فدائیان اقلیت با پنجه بکس و چماق و چاقو به جان انحصارطلبان افتادند.
14 اسفند 59: میتینگ امروز دانشگاه تهران به مناسبت سالروز وفات دکتر مصدق به صحنه بزرگ و بی سابقه ای از صف آرایی و رودرویی جبهه متحد ضد انقلاب، چپ های آمریکایی و گارد میلیشای بنی صدر با مردم و توده های انقلاب و مدافع خط امام تبدیل شد. این بار، دیگر همه آمده بودند. جمعیتی عظیم سراسر دانشگاه، زمین چمن و خیابانهای اطراف را در بیرون فرا گرفته بود. جمعیت مثل انبار باروتی بود که هر دم امکان داشت با یک جرقه مشتعل شود. و مثل حریقی دامن گستر، همه جا را به آتش بکشد. در جلوی پایگاه سخنرانی، جوانان دختر و پسری حضور داشتند که نظم و هماهنگی در شعارها و همه حرکات و به خصوص لباسهای متحدالشکلشان نشانگر یک انسجام تشکیلاتی از پیش سازماندهی شده بود و به نظر می آمد که غالب آنان از اعضای میلیشای مجاهدین هستند. در وسط زمین چمن پلاکاردهایی با این نوشته ها به چشم می خورد: « چوب، چماق، شکنجه، دیگر اثر ندارد.»، « مسلمان به پا خیز، حزب شده رستاخیز» پوسترهایی از دکتر مصدق در میان جمعیت خودنمایی می کرد، در خارج از دانشگاه و خیابانهای جنوبی و شرقی زمین، گروه مخالف و معتقدان به خط امام شعارهایی با این عناوین می دادند.« ابوالحسن پینوشه، ایران شیلی نمی شه.» «مرگ بر لیبرال» «تا مرگ شاه دوم نهضت ادامه دارد. » و پلاکاردهایی از سخنان امام بر ضد ملی گرایان و تصاویری از ایشان به دست آنها بود. ناگهان جوانی در میان جمعیت به سوی چند دختر چادری که عکسهای امام را به دست داشتند یورش برد و آنها را پاره پاره و به هوا پرتاب کرد و جمعیتی که شاهد صحنه بود، با کف زدن از عمل انقلابی او تجلیل به عمل آورد. دیگر، کار از دشمنی با حزب جمهوری و دکتر بهشتی و یاران امام گذشته بود و خفاش ها مستقیماً پنجه بر آفتاب کشیدند. ساعت 3/40 دقیقه، بنی صدر در میان سوت و کف زدن جمعیت به جایگاه آمد و خانمی یک حلقه گل به گردنش انداخت و شعارهای ضد حزب به اوج رسید. ناگاه با اصابت یک نارنجک و پرتاب سنگ، وضعیت بحرانی شد و با هدایت میلیشیای مجاهدین، جمعیت داخل زمین چمن نیز به دادن شعارهای جهت دار پرداختند، «اخلال تو میتینگها کار حزبه. » « چماق دار، چماق دار! مرگت فرا رسیده.» « بنی صدر افشا کن، بهشتی را رسوا کن.»
امروز شعار مرگ بر بهشتی ترجیح بند هیاهوی منافقان بود. بنی صدر در قسمتی از سخنانش در حالیکه چند برگ و کارت شناسایی را به جمعیت نشان می داد و آنها را متعلق به افرادی از کمیته انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی خواند که آنان را به عنوان چماق دار دستگیر کرده بودند. پس از اعلام این مطلب با شعار «سر دسته چماق داران، بهشتی» مورد تشویق قرار گرفت. در این هنگام از ضلع و جلوی جایگاه، جماعتی پا به زمین کوبیدند و فریا می زدند «بنی صدر بنی صدر حکم تهاجم بده» و «بنی صدر اذن جهادم بده!» و سرانجام جواز حمله را از مجتهد اعلم خویش این گونه دریافت کردند که: «مردم! اینها را از اینجا بیرون کنید. اینان را بیرون کنید.» و بعد پشت سر هم افرادی که صورتشان با ضربه هایی شکافته و خونین شده بود، درحالی که همچنان بر سر و و صورتشان مشت و لگد کوفته می شد، از دیوار شرقی به پایین پرتاب شدند.

مهاجمین حالتی وحشیانه به خود گرفته بودند و با شعارهایی که به وسیله دوستانشان داده می شد. بیشتر تحریک می شدند و با حرص و ولع، هرازگاهی یکی از مرتجعان را صید می کردند و تا جا داشت می زدند. حقیقتاً امروز دیوانگی و درنده خویی به اوج خود رسید. هرکس ریش داشت و اورکت آبی و سبز، به نشانه مرتجع بودن به باد کتک گرفته می شد.
 

16 اسفند 59: سرانجام از سوی امام امت در پاسخ به تلگرام بسیار مهم آیت الله العظمی گلپایگانی درباره حادثه پنج شنبه گذشته دانشگاه تهران که در آن خواستار اقدام فوری و سریع ایشان «قبل از بروز فتنه های خطرناک و حوادث غیرقابل پیش بینی» شده بودند، فرمان تاریخی شناسایی و مجازات عاملان حادثه پنج شنبه صادر شد. امام فرمودند، «باید گروه ها و دسته های منحرف بدانند که من با احساس تکلیف با آنان برخورد می کنم و به شرارتهای ضد اسلامی خاتمه می دهم.»
24 اسفند 59: امروز ملاقات تاریخی سران کشور و چهره های اصلی دو گروه مخالف یکدیگر در داخل نظام مرکب از: آیت الله دکتر بهشتی، بنی صدر، آیت الله موسوی اردبیلی، نخست وزیر محمد علی رجایی، آیت الله خامنه ای، آیت الله هاشمی رفسنجانی و مهندس مهدی بازرگان با رهبر کبیر انقلاب، با حضور در منزل ایشان انجام گرفت. در این دیدار مهم و تعیین کننده، حاج سید احمد خمینی هم حضور داشت. این جلسه با ابتکار و پیشنهاد امام و در راستای همفکری مسئولان و حل اختلافات و گفت و گو برای رسیدن به تفاهم صورت گرفته و تأثیرات و نتایج مهم و محسوسی در روند موضع گیریها و برخوردهای آینده به همراه خواهد داشت. از مفاد گفت و گوها و مباحث طرح شده در این جلسه اطلاعی در دست نیست، اما با توجه به حساسیت و اهمیتی که داشته تا ساعتها به طول انجامید و امام برای این ملاقات اهمیت بسیار زیادی قائلند.
21 اردیبهشت 60: امام در سخنرانی بسیار مهم خود به تقاضای سازمان مجاهدین خلق برای دیدار و گفت و گو با ایشان پاسخ گفت و شرایط پذیرش آنان را اعلام کرد. امام هرگونه دیدار و مذاکره را مشروط به تبعیت از قانون و پذیرش مقررات کشور، تحویل سلاح ها و بازگشت به آغوش ملت از سوی آنان نمود و در عین حال مجاهدین را از کیفر اقدام مسلحانه علیه حکومت اسلامی از سوی همه مردم بیم داد.
7 خرداد 60: سرانجام سکوت به پایان رسید. امام در سخنرانی سرنوشت ساز امروز در دیدار با نمایندگان مجلس به طور علنی در برابر بنی صدر و ائتلاف گروهک های ضد انقلاب به طور بی سابقه ای موضع قاطع گرفت و بر کژی های جریان منحرف از خط اصیل اسلام انگشت نهاد و آن را افشا کرد. امام این بار بر قدرت و محوریت مجلس تأکید کرد و آن را «مرکز همه قدرتها و قانونها» خواند و بدین ترتیب بر القائاتی که رئیس جمهور را تافته جدا بافته و همه کاره و مالک الرقاب مملکت و قطبی مستقل و مافوق همه نهادها و نظارتها می داند، خط بطلان کشد، «غلط می کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد،... اگر آقای رئیس جمهور یک قدم از حدودش در قانون اساسی کنار برود، من با تمام قوا با او مخالفت می کنم... ملت، شخص پرست نیست، این قدر تبعیت از هوای نفس نکنید... بترسید از آن روزی که مردم بفهمند در باطن ذات شما چیست...»
آیت الله دکتر بهشتی امروز در مصاحبه مهمی به موارد تخلف بنی صدر از قانون پرداخت و عدم همکاری او را با سایر قوای کشور اعلام کرد و در مورد ملاقات خود با امام گفت: «امام سخت تأکید داشتند که: 1. هر مسئولی و نهادی به وظایفش در چهارچوب قانون اساسی عمل کند، 2. همه بکوشند از ایجاد جو تشنج و جوسازی دور بمانند.»
9 خرداد 60: بنی صدر با سخنرانی در پایگاه هوایی شیراز، رسماً آغازگر تخلف از فرمان 10
ماده ای امام در مورد خودداری سران سه قوه از سخنرانی تا پایان جنگ شد.

 

15 خرداد60: امروز، ملت با حضور سیل آسای خود، با امام عهدی دوباره بست و همه نقشه ها و نیرنگها را زیر پا گذاشت. مردم این بار احساس تکلیف جدی کرده بودند و چنان آمدند که فقط در تهران، به گفته حاج احمد آقا که برای خواندن پیام امام به دانشگاه آمده بود. جمعیت از عاشورای 57 هم بیشتر بود. امام در پیام امروز خود گفت، « اینان با نام آنکه در ایران قانون نیست و حکومت جنگل پا برجاست، می خواهند راه را برای اربابان خود باز کنند و ایران عزیز را با اسم آزادی که مراد آنان بی بند و باری است به لجن بکشند و امت مسلمان را از صحنه خارج کنند.»
18 خرداد 60: در پی توقیف روزنامه «انقلاب اسلامی» به همراه چندین نشریه دیگر از سوی دادستان انقلاب به اتهام تشویق اذهان و مطالب کذب، بنی صدر طی اظهاراتی شدیداً تشنج آمیز و در یک واکنش انتحاری، نقاب از چهره برداشت و علناً مردم را به قیام علیه غول استبداد تحریک کرد و بارها مردم را به مقاومت و استقامت فرا خواند. «اینها گمان می کردند به مناسبت 15 خرداد می توانند مردم را به خیابانها بکشند و آنها را برانگیزند تا بر ضد رئیس جمهور منتخب خودشان شعار بدهند. و چون مردم نیامدند و این شکست آشکار را دیدند، اینک به راه دیگری رفتند، به راه پرونده سازی، توقیف روزنامه ها و اختناق...» امروز امام با سخنرانی تاریخی شان، پشت دیکتاتور زمان و اذناب او را درهم شکسته و پرچم داد را بر بام حماسه برافراشتند. به فاصله چند ساعت پس از اظهارات بنی صدر در همدان، او را و تفکری را که او نماینده و سخنگوی آن شده است، افشا کردند و مقاومت قلابی بنی صدریان را نقش بر آب ساختند و با لحن قاطع تهدید کردند که با آنان همان می کنند که با شاه کردند. طنین فریاد امروز امام آغاز شمارش معکوس محور جریانهای منحرف و سقوط بنی صدر از قدرت بود: «هر کسی برخلاف قانون عمل کند دیکتاتور است. دیکتاتورها از قانون بدشان می آید. دیکتاتوری همان است که نه به مجلس سر فرود می آورد و نه به شورای نگهبان و نه به قوه قضاییه و نه به دادستانی و نه به همه ارگانها... با اشخاصی که در مقابل مجلس و دادستانی صف آرایی کنند. آن خواهم کرد که با شاه کردیم.»
20 خرداد 60 : «خمینی روح خدا فرمانده کل قوا» این شعاری بود که امروز در سراسر ایران یکباره طنین انداز شد. امام امت در اقدامی بی سابقه، ابوالحسن بنی صدر را از مقام فرماندهی کل قوا عزل نمود و از این پس قوای مسلح مأموریت خود را مستقیماً تحت نظارت امام و با قدرت کامل ادامه خواهد داد. بنی صدر که برای بازدید از جبهه ها به ایلام و کرمانشاه رفته بود. به دنبال فرمان امام بر عزل وی برنامه سفر را لغو کرد و به تهران برگشت.
25 خرداد 60: انقلابی دیگر به راه افتاد. با سخنرانی امروز امام انقلاب چهارم به نقطه اوج خود رسید و تهران، آتشفشانی بود که یکسره فوران خشم و التهاب و خروش و فریاد شد. امام، جبهه ملی را در پی اعلام راهپیمایی علیه لایحه قصاص، رسماً محکوم به ارتداد کرد و یاد آور شد که در تمام طول سلطنت رضا خان و محمد رضا چنین جسارتی به اسلام و قرآن نشده است. امروز امام به بنی صدر و نهضت آزادی مهلت توبه داد.
28 خرداد 60: آیت الله خامنه ای، امام جمعه تهران در خطبه های امروز پرده از حقایق حادثه 4 اسفند و نقش بنی صدر در این توطئه و تخلفات متعدد او در ریاست جمهوری برداشت. میلیونها نمازگزار در تهران و سراسر ایران با راهپیمایی های عظیم، خواستار عزل و محاکمه بنی صدر شدند. از آن سو رادیو آمریکا و اسرائیل خبر می دهند. فرانسه و ترکیه برای پناه دادن به بنی صدر اعلام آمادگی کرده اند. و بنی صدر فعلاً متواری است.
30 خرداد 60: جنگ مهیب و خونین منافقین خلق و گروهکهای مسلح با انقلاب و مردم رسماً آغاز شد و سراسر کشور را فرا گرفت. سازمان مجاهدین (منافقین) خلق با اطلاعیه سیاسی نظامی شماره 28 عملاً وارد فاز عملیات مسلحانه علیه نظام و مردم شد. تهران امروز تا پاسی از شب ساعاتی خونین و خشونت بار را که در سه سال اخیر بی سابقه بود. پشت سر گذاشت. منافقین امروز با آلات قتاله و پنجه بکس و دشته و قداره و نارنجک چنان وحشیانه و جنون آسا حمله کردند که نفرت مردم را تا ابد برای خود خریدند. فرو رفتن دشنه 20 سانتی در قلب یک کودک، بریدن سر یک پاسدار با کارد موکت بری، پاشیسدن اسید و انفجار نارنجک و همه چیز حکایت از سازماندهی همگانی و برنامه ریزی تشکیلاتی وسیع از پیش تعیین شده برای کودتای مسلحانه و سرکوب مردم و ارعاب و به راه اندازی تسویه حساب خونین و در نهایت به دست گرفتن ابتکار عملی در برابر حاکمیت دارد.
31 خرداد 60: حوادث دیروز تهران که اوج خونخواری دشمنان بود. 14 شهید و صدها مجروح داشت. پیکر شهدا امروز تشییع شد. تعداد زیادی از مردم جلوی مجلس تجمع کردند تا از نمایندگان، رأی عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور را درخواست کنند. این خبری است که این روزها همه ملت آن را با صدای بلند به گوش نمایندگان رسانده است. سرانجام عصر امروز عدم کفایت سیاسی بنی صدر با 177 رأی موافق و 1 رأی مخالف به تصویب رسید و امام نیز آن را تأیید کرد و حیات سیاسی او در این کشور برای همیشه پایان گرفت.
6 تیر 60: خبر کوتاه بود و تکان دهنده، اما با همین خبر کوتاه، شهر یکپارچه نگران و بی قرار شد. دلها بی تاب و دستها با دعا، امام جمعه تهران آیت الله خامنه ای را ترور کرده اند. تقریباً همه مردم مطمئن شده اند که کار منافقین خلق است. آیت الله خامنه ای با سخنان اخیرش خود را در تیررس مستقیم منافقان قرار داده بود.
7 تیر 60: امروز عاشورا است. با اعلام خبر آن فاجعه بزرگ و به راستی باور نکردنی، بوی عزا و بانگ ماتم در همه شهر و همه خانه ها پیچیده است. دیشب، جمع یاران یکی یکی وضو گرفتند و برای آخرین بار پشت سر شهید بهشتی و به نماز ایستادند. پس از نماز، آن هنگام که بهشتی عزیز سخن می گفت و دستور جلسه بحث تورم و رئیس جمهور آینده بود، ناگاه در میانه کلام با نگاهی که انگار به جایی خارج از زمان و مکان خیره شد و با چهره ای که در آن معنویت و صفای ملکوتی موج می زد به جمع رو کرد و گفت، « بچه ها ! بوی بهشت می آید! نمی شنوید؟» و چند لحظه بعد صدای انفجاری مهیب و شعله های عظیم آتش و دود و سیل آوار بر سرها و دیگر هیچ...
دیشب «سرچشمه » و «دفتر حزب جمهوری اسلامی » کربلای ایران شده بود و معراج عشاق و میعادگاه مهاجران الی الله.


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.