تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
نام خلیج فارس در آثار نویسندگان اسلامی
ساعت ۳:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کليدي: تاریخ اسلام و ایران پس از اسلام

نویسنده در این مقاله با جستجوی در آثار نویسندگان اسلامی مستنداتی را بیان می‌کند در آن‌ها نویسندگان اسلامی به نام خلیج فارس تصریح نموده‌اند، کتاب‌هایی که در این مقاله به استناد شده کتاب‌های مرجع در علوم مختلف اسلامی می‌باشند که عمدتا تاریخ نوشتار آن‌ها قبل از قرن دهم هجری است.
نوسنده با بررسی این کتاب‌ها مخاطب به این نتیجه رهنمون می‌سازد که خلیج فارس در طول تاریخِ اسلام همواره با همین نام شناخته می‌شده است و مسلمانان از آن فقط با این نام یاد ‌نموده‌اند.
کلید واژه: خلیج فارس، نویسندگان اسلامی، تاریخ اسلام، آثار اسلامی، دریای فارس، بحر فارس


مقدمه
در طول تاریخ، چه پیش از اسلام و چه پس از آن، خلیج فارس همواره با همین نام شناخته می‌شده است و اقوام گوناگونی که در سواحل این دریا زندگی می‌نمودند همیشه از آن با این نام یاد ‌کرده‌اند.
اما متأسفانه چند سالی است که نفوذ و قدرتِ معنویِ ملت ایران که اکنون پرچم دار اسلام ناب محمدی، صلی الله علیه و آله، می‌باشد، موجب شده است عده‌ای منافق صفت در جهان اسلام برای دور ساختنِ مسلمانان از این تفکر اسلامیِ انقلابی به همه و همه چیز رنگ قومیت بزنند و با این ابزار در جهت حذف نام ایران و فارس از جهان اسلام قدم بردارند. در همین راستا یکی از اقدامات موهن آن‌ها انتخاب نامی جعلی و غیر واقعی برای خلیج فارس می‌باشد، خلیجی که در طول تاریخِ اسلام همواره با نام دریای فارس شناخته می‌شده است و مسلمانان از آن فقط با این نام یاد ‌نموده‌اند.
بهترین شاهدی که می‌توان بر این مدعا اقامه داشت وجود نام خلیج فارس و یا همان دریای فارس در آثار نویسندگان اسلامی است. آ‌ن‌گونه که همه‌ی نویسندگان و فرهیختگان مسلمان در هنگام نام بردن از این منطقه‌ی جغرافیایی از آن با نام خلیج فارس و یا دریای فارس تعبیر نموده و هیچ گاه واژه ای دیگر را به جای بکار نبسته‌اند.
اگرچه نقل تمام این گزارش‌ها و مکتوبات کاری بسیار دشوار و بلکه غیر ممکن و محال می‌باشد و شاید ضرورتی هم برای نقل تمام آن‌ها نیز نباشد، اما ما در این نوشته سعی نموده‌ایم به اندازه‌ای که مخاطبین به این یقین دست یابند که نامی جز خلیج فارس برازنده این دریا نبوده و نیست، به نقل گوشه‌ای از این مدارک بپردازیم.
البته تذکر این نکته لازم است که برای متقن بودن بیشتر این نوشتار سعی شده به منابعی ارجاع داده شود که منابع اصیل و متقدم اسلامی باشند؛ از این جهت تاریخ تألیفِ بیشتر این کتاب‌ها مربوط به قبل از قرن نهم هجری قمری می‌باشد.
همچنین سعی شده کتاب‌هایی که به آن‌ها ارجاع داده می‌شود از همه‌ی موضوعات انتخاب شده و محدود به کتاب‌های علم جغرافیا نباشند. از همین روی در میان این‌ کتاب‌ها، کتاب‌هایی از علومی همچون تفسیر، حدیث، فقه و... را شاهد هستیم.
و نکته‌ی آخر آن که بیشتر و بلکه غالب نویسندگان این کتاب‌ها عرب و یا عرب زبان بوده و هیچ تعلّق خاطری با ملت فارس ندارند تا بتوان انگیزه‌ی قومیتی به آن‌ها داد، همچنان که بیشتر این نویسندگان از جهت مذهب نیز سنی می‌باشند.
در پایان امیدواریم که با عنایت خداوند متعال، هر چه زودتر ملت‌های مسلمان بتوانند جهان اسلام را از دست حاکمین منافق آن رهایی بخشیده و مقدمات ایجاد ملتِ واحده‌ی اسلامی و ظهور امام زمان، علیه‌السلام، را فراهم سازند.

بررسی نام خلیج فارس در آثار نویسندگان اسلامی
 

نویسندگان اسلامی در آثار خویش به مناسبت‌های گوناگون از خلیج فارس یاد کرده و حتی به معرفی محدوده‌ی جغرافیایی آن پرداخته‌اند؛ آن گونه که در کتاب‌هایی که در علومی غیر از جغرافیا مانند: لغت و تاریخ و حتی فقه و تفسیر نیز نگاشته گردیده‌اند، شاهد معرفی دقیق خلیج فارس می‌باشیم.
در این کتاب‌ها معمولا با واژگانی همچون «بحر فارس»، «البحر الفارسی» و «الخلیج الفارسی» از خلیج فارس یاد شده که البته فراوانی واژه‌ی «بحر فارس» بیشتر از دیگر تعبیرات است.
یاقُوت حُمَوی بغدادى‏(متوفی 626 ه ق)، در کتاب معروف مُعجَم البُلدان، ج 1، ص 343 – 344 این گونه از خلیج فارس یاد نموده است: بحرُ فارِسَ: هو شعبة من بحر الهند الأعظم، و اسمه بالفارسیة کما ذکره حمزة: زراه کامسیر، و حدّه من التّیز من نواحی مکران على سواحل بحر فارس إلى عبّادان، و هو فوه دجلة التی تصبّ فیه، و أول سواحله من جهة البصرة و عبادان أنک تنحدر فی دجلة من البصرة إلى بلیدة تسمى المحرزة فی طرف جزیرة عبادان تتفرّق دجلة عنده فرقتین: إحداهما تأخذ ذات الیمین فتصب فی هذا البحر عند سواحل أرض البحرین، و فیه تسافر المراکب إلى البحرین و بر العرب، و تمتد سواحله نحو الجنوب إلى قطر و عمان و الشّحر و مرباط إلى حضرموت إلى عدن، و تأخذ الفرقة الأخرى ذات الشمال و تصب فی البحر من جهة برّ فارس، و تصیر عبادان لانصباب هاتین الشعبتین فی البحر جزیرة بینهما، و على سواحل بحر فارس من جهة عبادان من مشهورات المدن مهروبان، قال حمزة: و ههنا یسمى هذا البحر بالفارسیة زراه أفرنک، قال: و هو خلیج منخلج من بحر فارس متوجها من جهة الجنوب صعدا إلى جهة الشمال حتى یجاوز جانب الأبلّة فیمتزج به ماء البطیحة، آخر کلامه، ثم یمرّ من مهروبان نحو الجنوب إلى جنّابة بلدة القرامطة، و مقابل‌ها فی وسط البحر جزیرة خارک، ثم یمر فی سواحل فارس بسینیز و بوشهر و نجیرم و سیراف ثم بجزیرة اللّار إلى قلعة هزو، و مقابل‌ها فی البحر جزیرة قیس بن عمیرة تظهر من بر فارس، و هی فی أیامنا هذه أعمر موضع فی بحر فارس، و بها مقام سلطان البحر و الملک المستولی على تلک النواحی، ثم هرموز فی بر فارس و مقابل‌ها فی اللّجة جزیرة عظیمة تعرف بجزیرة الجاسک ثم تیز مکران على الساحل.
ترجمه: بحر فارس: شاخه‏اى از دریاى بزرگ هند است و نام فارسى آن به گفته حمزه «زراه کامسیر» مى‏باشد. مرزهاى آن از «تیز» از بخش‌های مکران در کرانه دریاى فارس تا عبّادان [آبادان] است؛ و اینجا دهانه دجله است که بدان مى‏ریزد و آغاز کرانه آن در سمت بصره آبادان است. هنگامى که از بصره به دجله سرازیر مى‏شوى به شهرکى به نام «محرزه» در سمت آبادان مى‏رسى که دجله به دو شاخه شود، یکى به سوى راست رفته نزدیک کرانه بحرین به دریا ریزد و کشتی‌ها از این راه به بحرین و کرانه‏هاى عربستان روند، این کرانه به سوى جنوب تا «قطر» و «عمان» و «شحر» و «مرباط و حضرموت» و «عدن» پیش مى‏رود. شاخه دیگر دجله به سوى چپ رفته در کرانه‏هاى فارس به دریا ریزد. آبادان در میان این دو شاخه دجله و دریا، جزیره است. از شهرهاى بنام در کرانه ایران در سمت آبادان «مهروبان» است. حمزه گوید: نام فارسى این بخش از دریا در اینجا «زراه افرنگ» است؛ و خود شاخه‏اى جدا شده از دریاى فارس است که از جنوب رو به شمال جدا شده پس از گذشتن از «ابلّه» به مرداب «بطیحه» مى‏رسد (پایان سخن حمزه) دریاى فارس رو به جنوب پس از «مهروبان» به «جنّابه» (- گناوه) مى‏رسد که پایگاه قرمطیان بود و برابر آن در میان دریا جزیره «خارک» و سپس کرانه ایرانى از «سینیز و بوشهر» و «نجیرم» و «سیراف» و سپس جزیره «لار» مى‏گذرد و به دژ «هزو» که در برابر جزیره «قیس بن عمیره» است مى‏رسد که از خشکى ایران بیرون آمده است و به روزگار ما [سده هفتم] آبادترین جزیره بحر فارس است که مرکز دولت آن دریا و پایتخت پادشاه آن بخش‌ها است، سپس هرموز در خشکى ایران؛ و برابر آن در میان دریا جزیره‏اى بزرگ به نام «جاسک»، سپس «تیز» مکران در کرانه است ... ترجمه معجم البلدان، سازمان میراث فرهنگى کشور، تهران‏ 1383 ش، ج‏1، ص 440.
البته همان‌گونه گذشت است این‌گونه توصیفات از خلیج فارس، محدود به کتب جغرافیا همچون مُعجَم البُلدان نیست؛ بلکه در کتاب‌هایی که در علوم دیگر نگاشته شده‌اند نیز فراوان به چشم می‌خورد، همچنان‌که عالم و مفسر معروف اهل سنت، فخر رازی (متوفی 606 ه ق) در تفسیر معروفش مفاتیح الغیب، ج 4 ص 221 این‌گونه به معرفی خلیج فارس می‌پردازد: خلیج بحر أرض فارس، ویسمى: الخلیج الفارسی، وهو بحر البصرة وفارس، الذی على شرقیه تیز ومکران، وعلى غربیه عمان طوله ألف وأربعمائة میل، وعرضه خمسمایة میل، وبین هذین الخلیجین أعنی خلیج أیلة وخلیج فارس أرض الحجاز والیمن وسائر بلاد العرب... ترجمه: خلیج دریای سرزمین فارس، این دریا خلیج فارس نامیده می‌شود، و آن دریای بصره و فارس می‌باشد که در منطقه شرقی آن تیز و مکران قرار دارد و در غرب آن عمان می‌باشد، طول آن هزار و چهارصد میل بوده و عرضش پانصد میل است؛ و ما بین این دو خلیج، یعنی خلیج ایله و خلیج فارس، سرزمین حجاز و یمن و سایر مناطق عرب می‌باشند...
نظام الدین حسن بن محمد نیشابورى (متوفی در قرن هشتم هجری) نیز در تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج‏1، ص: 457 در معرفی خلیج فارس می‌نویسد: خلیج فارس، طوله من الجنوب إلى الشمال أربعمائة و ستون فرسخا، و عرضه قریب مائة و ثمانین، و على سواحل ضلعه الغربی الیمن و بلاد عمان و لهذا ینسب البحر هناک إلیها؛ و جملة ولایة العرب و أحیائهم من الحجاز و الیمن و الطائف و غیرها و بوادیهم بین الضلع الغربی من هذا البحر و الشرقی من الخلیج الأحمر، فلهذا تسمى العمارة الواقعة بینهما جزیرة العرب و فیها مکة زاد اللّه شرف‌ها؛ و على سواحل ضلعه الشرقی بلاد فارس ثم هرموز ثم مکران ثم سواحل السند. ترجمه: خلیج فارس، طولش از جنوب تا شمال چهارصد و شصت فرسخ می‌باشد، و عرضش نزدیک به صد و هشتاد فرسخ است و در سواحل ضلع غربی آن یمن و سرزمین عمان می‌باشد که بدین خاطر این دریا را در آن منطقه دریای عمان می‌نامند؛ و تمامی سرزمین‌های عرب و آبادی‌های آن‌ها از حجاز و یمن و طائف و غیر این‌ها و بیابان‌هایشان بین ضلع غربی دریای فارس و خلیج احمر قرار گرفته‌اند و از این جهت سرزمین‌هایی که بین این دو دریا واقع شده‌اند را جزیرة العرب می‌نامند که از جمله‌ی آن‌ها شهر مکه، که خداوند بر شرافت آن بیفزاید، می‌باشد؛ و در سواحل شرقی این دریا نیز سرزمین‌های فارس، سپس هرموز و سپس مکران و سپس سند می‌باشند.
در بیشتر کتاب‌های تفسیری نیز معمولا در ذیل چند آیه‌ی قرآن کریم به نام خلیج فارس تصریح گردیده است؛ که یکی در ذیل آیه‌ی 60 سوره‌ی کهف: «وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُباً» می‌باشد که در باره اینکه مجمع البحرین کجاست؟ بعضى مفسرین گفته‏اند: منتهى الیه دریاى روم (مدیترانه) از ناحیه شرقى، و منتهى الیه خلیج فارس از ناحیه غربى است، که بنابر این مقصود از مجمع البحرین آن قسمت از زمین است که به یک اعتبار در آخر شرقى مدیترانه و به اعتبار دیگر در آخر غربى خلیج فارس قرار دارد، و به نوعى مجاز آن را محل اجتماع دو دریا خوانده‏اند.
همچنان‌که بعضی مفسرین برای آیه‌19 سوره‌ی الرحمن «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» نیز همین تعبیر را داشته‌اند و در ذیل آن به خلیج فارس تصریح نموده‌اند.
عبد الرزاق صنعانی (متوفی 211 ه ق)، در تفسیر القرآن، ج 2، ص 405 می‌آورد: «عبد الرزاق قال أنا معمر عن قتادة فی قوله (مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ) قال بحر فارس وبحر الروم.» یعنی: عبدالرزاق در ذیل آیه‌ی (مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ) از قتاده روایت می‌کند که منظور از دو دریا، دریای فارس و دریای روم می‌باشند. وی همچنین در تفسیر القرآن، ج 2، ص 405 در ج 3، ص 263 نیز می‌آورد: «عبد الرزاق عن معمر عن الحسن وقتادة فی قوله تعالى مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلتَقِیان، قالا بحر فارس وبحر الروم.»
البته بسیاری از تفاسیرِ دیگرِ اهل سنت نیز همین تعبیر را در مورد این دو آیه نقل نموده‌اند که برای طولانی نشدن بحث در قسمت بعدی گزارش به بیان آدرس‌های آن‌ها خواهیم پرداخت.
جالب این جاست که در این کتاب‌ها در معرفی منطقه های عرب نشین حاشیه‌ی خلیج فارس که هم‌اکنون نام کشور به خود گرفته‌اند، با نام بردن از خلیج فارس با همین نام، به معرفی موقعیت جغرافیایی آن‌ها می‌پردازند. به طور نمونه ابن خلدون (متوفی 808 ه ق) در کتاب تاریخ ابن خلدون، ج 4، ص 92 در وصف بحرین می‌نویسد: (البحرین) إقلیم یسمى باسم مدینته ویقال هجر باسم مدینة أخرى ومنه کانت حضریة فخر بها القرامطة وبنو الأحساء وصارت حاضرة وهذا الاقلیم مسافة شهر على بحر فارس بین البصرة وعمان شرقی‌ها بحر فارس وغربیها متصل بالیمامة وشمالیها البصرة وجنوبها به عمان کثیرة المیاه ببطونها على القامة والقامتین...
ترجمه: بحرین: بحرین اقلیمى است که به نام شهر آن خوانده شده همچنین به نام شهر دیگرش هجر، آنجا را هجر نیز مى‏گویند. شهرى آباد بود که قرمطیان آن را ویران کردند و احساء را بنا کردند از آن پس احساء مرکزیت یافت. بحرین میان بصره و عمان واقع شده و از بصره بر روى دریاى فارس یک ماه راه است. مشرق آن دریاى فارس است و جانب غربى آن پیوسته است به یمامه و شمال آن بصره است و جنوبش عمان. آب در درون آن بسیار است، چنانکه به قدر یک قامت یا دو قامت که بکنند آب بیرون آید. سبزى و میوه در آن فراوان است. گرمایش به حد افراط و تل‌هاى ریگ روان در آن بسیار. چنانکه گاه رمل خانه‏هایشان را مى‏پوشاند. ترجمه تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ج‏3، ص 130.
هم او در ادامه‌ی همین متن، عمان را نیز این‌گونه وصف می‌کند: (عمان) وهی من ممالک جزیرة العرب المشتملة على الیمن والحجاز والشحر وحضر موت وعمان وهی خامس‌ها إقلیم سلطانی منفرد على بحر فارس عن غربیه مسافة شهر شرقی‌ها بحر فارس وجنوبیها بحر الهند وغربیها بلاد حضر موت وشمالیها البحرین...
ترجمه: عمان: عمان از ممالک جزیرة العرب است. جزیرة العرب مشتمل است بر یمن و حجاز و شحر و حضرموت و عمان، و عمان پنجمین است. کشورى است مجزى بر کنار دریاى فارس. مشرق آن دریاى فارس است و جنوب آن دریاى هند و مغربش بلاد حضرموت و شمالش بحرین. ترجمه تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ج‏3، ص 130.
همچنین در بیشتر کتاب‌های منبع و مرجع، برای معرفی جزیرة العرب که هم اکنون شامل کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، بحرین، عمان، قطر، کویت و یمن می‌شود، با تصریح به نام خلیج فارس موقعیت آن‌ها را مشخص ساخته‌اند. خلیل فراهیدی (متوفی 170 ه ق) در کتاب العین که یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های لغت عرب است در ج 6، ص 62 در وصف جزیرة العرب می‌نویسد: جزیرة العرب محلتها لان البَحرَین، بحر فارس، الحبش و دجلة والفرات قد أحاطت بجزیرة العرب. یعنی: جزیره العرب را به این نام می‌نامند زیرا دو دریا، یعنی دریای فارس و دریای حبش و همچنین دجله و فرات پیرامون این سرزمین را گرفته‌اند.
ابن منظور (متوفی 711 ه ق) نیز در یکی از معروف‌ترین و جامع‌ترین فرهنگ واژگان عرب، یعنی لسان العرب، ج 4، ص 134 در وصف این جزیره می‌گوید: جزیرة العرب... إنما سمیت بذلک لأن بحر فارس وبحر الحبش ودجلة والفرات قد أحاطا بها. التهذیب: وجزیرة العرب محال‌ها، سمیت جزیرة لأن البحرین بحر فارس وبحر السودان أحاط بناحیتیها وأحاط به جانب الشمال دجلة والفرات. ترجمه: جزیرة العرب... همانا بدان خاطر به این اسم نامیده شده است که دو دریا، یعنی دریای فارس و دریای سودان از دو طرف آن را در بر گرفته‌اند و از طرف شمال نیز دجله و فرات آن را احاطه کرده است.
همچنین در همه‌ی این کتاب‌ها در معرفی سایر مناطق جغرافیاییِ این منطقه مانند: شهرها رودخانه‌ها و جزیره‌ها و... به نام دریای فارس تصریح گردیده است. فیروز آبادی (متوفی 817 ه ق) در القاموس المحیط، ج 1، ص 311 در وصف آبادان می‌نویسد: عبادان [= آبادان] : جزیرة أحاط بها شعبتا دجلة ساکبتین فی بحر فارس. یعنی: آبادان جزیره‌ای است که دو شعبه‌ی دجله که به دریای فارس می‌ریزند آن را احاطه کرده‌اند.
و شریف ادریسی (متوفی 560 ه ق) در نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، ج 1، ص 151 می‌نویسد: وفی البحر الفارسی مما تضمنته حصته جزیرة ابرون وجزیرة خیر وجزیرة کیش وجزیرة ابن کاوان والدردور وجبلا کسیر وعویر...
ترجمه: و در دریای فارس در آن قمست که سرزمین فارس است جزیره‌هایی همچون جزیره‌ی خیر و جزیره‌ی کیش وجزیره‌ی ابن کاوان و دردور می‌باشند و همچین دو کوه کسیر و عویر قرار دارد.
همچنین ابن خلدون (متوفی 808 ه ق) در تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 47 آورده است: إلى أن ینتهی إلى الأبلة من سواحل البصرة فی الجزء السادس من الإقلیم الثانی على أربعمائة فرسخ وأربعین فرسخا من مبدئه ویسمى بحر فارس وعلیه من جهة الشرق سواحل السند ومکران وکرمان وفارس والأبلة وعند نهایته من جهة الغرب سواحل البحرین والیمامة وعمان والشحر والأحقاف عند مبدئه وفیما بین بحر فارس والقلزم وجزیرة العرب کأنها داخلة من البر فی البحر یحیط بها البحر الحبشی من الجنوب وبحر القلزم من الغرب وبحر فارس من الشرق وتفضی إلى العراق بین الشام والبصرة على ألف وخمسمائة میل بینهما وهنا لک الکوفة والقادسیة وبغداد وإیوان کسرى والحیرة ووراء ذلک أمم الأعاجم من الترک والخزر وغیرهم وفی جزیرة العرب بلاد الحجاز فی جهة الغرب منها وبلاد الیمامة والبحرین وعمان فی جهة الشرق منها وبلاد الیمن فی جهة الجنوب منها وسواحله على البحر الحبشی.
ترجمه: و دریاى دوم که از دریاى حبشه منشعب می‌گردد موسوم به خلیج سبز [=دریای عمان] است؛ این دریا از میان کشور سند و احقاف یمن جدا می‌گردد و به سوى شمال با انحراف کمى به مغرب می‌گذرد تا به ابله از سواحل بصره واقع در بخش ششم اقلیم دوم می‌رسد و مسافت چهارصد و چهل فرسنگ از مبدأ آن فاصله دارد و این را دریاى فارس مى‏نامند؛ و از سوى خاور، سواحل سند و مکران و کرمان و فارس بر آن واقع است و ابله در پایان آن است؛ و از سوى باختر سواحل بحرین و یمامه و عمان و شحر و احقاف، نزدیک مبدأ آن واقع‏اند و در میان دریاى فارس و قلزم جزیرة العرب واقع است و همچون پیشرفتگى خشکى در دریا است که از جنوب دریاى حبشه و از باختر دریاى قلزم و از خاور دریاى فارس آن را احاطه کرده‏اند و این قسمت خشکى که به مسافت هزار و پانصد میل میان شام و بصره واقع است به عراق منتهى می‌شود و در این فواصل کوفه و قادسیه و بغداد و ایوان مداین و حیره واقع است و در عقب آن نواحى ملت‌هایى از عجم مانند ترکان و خزران و دیگران سکونت دارند؛ و در نواحى باختر جزیرة العرب کشور حجاز و در خاور آن کشور یمامه و بحرین و عمان و در جنوب آن کشور یمن واقع است و سواحل آن بر دریاى حبشه واقع می‌باشد. ترجمه‏تاریخ ‏ابن ‏خلدون، ج‏1، ص 86.
مطهر بن طاهر مقدسى (متوفی 507 ه ق) البدء و التاریخ، ج‏4، ص 55 درباره‌خلیج فارس می‌نویسد: یسمّون بحر فارس الخلیج الفارسىّ طوله مائة و خمسون فرسخا و عرضه مائة و خمسون فرسخا؛ یعنی: دریای فارس را خلیج فارس می‌نامند که طول آن صد و پنجاه فرسخ و عرضش صد و پنجاه فرسخ است.
وی در همین کتاب، ج‏4، ص 58 در وصف رودهایی که به دریای خلیج فارس می‌ریزد، می‌آورد:
أمّا الأنهار التی تنصبّ فی بحر فارس فهی دجلة تخرج من جبال فوق ارمینیة ... یعنی: اما رودهایی که به دریای فارس می‌ریزند پس یکی دجله است که کوه‌های بالای ارمنیه سرچشمه می‌گیرد...
او سپس با برشمردن تک تک این رودها و سر چشمه‌هایشان می‌نویسد: ...و تجتمع هذه الأنهار کل‌ها فی دجلة و یمرّ دجلة بالأبلّة إلى عبادان فینصبّ فی الخلیج الفارسی. یعنی: و تمام این رودها در دجله می‌ریزد و دجله تا آبادان امتداد یافته و به خلیج فارس می‌ریزد.
تا اینجا مختصری از متونی که در آنها به نام خلیج فارس تصریح شده بود، به مخاطبین تقدیم شد؛ اما از آنجا که نقل عبارت تمام کتاب‌هایی که در آنها به نام خلیج فارس تصریح شده ممکن است موجب طولانی شدن نوشتار و خستگی مخاطبین گردد، در ادامه‌ی این بررسی به بیان آدرس کتاب‌ها بسنده نموده و فقط در مواردی خاص به بیان عبارت و یا توضیحی در مورد کتاب مورد نظر می‌پردازیم.
توضیح این نکته نیز لازم است که ترتیب نقل کتاب‌ها در ادامه براساس تقدم و تأخر تاریخ وفات مؤلفان آن‌ها می‌باشد.
..............................
سیرافى (متوفی بعد 203 ه ق) رحلة السیرافى، ص 115.
..............................
احمد بن أبى یعقوب معروف به یعقوبى (متوفی بعد 292)، تاریخ الیعقوبی، ج 1، ص 182.
..............................
یعقوبی، البلدان، ص: 203.
..............................
أبو یعلى الموصلی (متوفی 307 ه ق) در کتاب مسند أبی یعلى، ج 4، ص 120 و ج 4، ص 130 و ج 4، ص 142.
..............................
أبو جعفر محمد بن جریر طبری (متوفی 310 ه ق)، تاریخ الأمم و الملوک، ج 1، ص 478 و ج 7، ص 32.
..............................
طبری، جامع البیان، ج 15، ص 336 و ج 27، ص 167، 168.
..............................
نحاس (متوفی 338 ه ق) معانی القرآن، ج 4، ص 263.
..............................
مسعودی (متوفی 345 ه ق)، أخبار الزمان، ص 42 و ص 95.
..............................
مسعودی، مروج الذهب، ج 1، ص 121 و 125 و 127 و 132 و 167 و 168 و 170.
..............................
ابن الفقیه (متوفی 365 ه ق)، البلدان، ص: 64.
..............................
ابن حوقل (متوفی بعد 367 ه ق)، صورة الارض، ج‏1، ص: 6 و 8 و 10 و 11 و 12 و 15 و 16 و 17 و 18 و 19 و 21 و 31 و 38 و 42 و 43 و 44 و 169 و 231 و ج 2، ص:253 و 260 و 276 و 277 و 305 و 3 و 9 و 317 و 388 و 527.
..............................
اصطخرى (متوفی قرن چهارم)، مسالک الممالک، ص:12 و 13 و 14 و 15 و 19 و 25 و 28 و 32 و 79 و 90 و 96 و 100 و 122 و 163 و 170 و 218.
..............................
أبو اللیث سمرقندی (متوفی 383 ه ق) تفسیرالسمرقندی، ج 2، ص 354 و ج 3، ص 361.
..............................
أبی عبد الله محمد بن عبد الله بن أبی زمنین (متوفی 399 ه ق)، تفسیر ابن زمنین، ج 3، ص 71 و ج 3، ص 307.
..............................
مقدسى، (متوفی قرن چهارم)، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، ص: 484 و 18.
..............................
ثعلبی (متوفی 427 ه ق)، تفسیر الثعلبی، ج 6، ص 180 و ج 9، ص 181.
..............................
شیخ طوسی (متوفی 460 ه ق)، التبیان، ج 7، ص: 66 و 67 و ج 9، ص 469.
..............................
بکری أندلسی (متوفی 487 ه ق)، معجم ما استعجم، ج 1، ص: 6 و 13 و ج 2، ص 381.
..............................
أبو المظفر منصور بن محمد سمعانی (متوفی 489 ه ق) تفسیر السمعانی، ج 4، ص: 26 و 51 و 108 و ج 5، ص 326.
..............................
بغوی (متوفی 510 ه ق)، تفسیر البغوی، ج 1، ص 71 و ج 3، ص 171 و ج 4، ص 269.
..............................
نسفی (متوفی 537 ه ق) تفسیر النسفی، ج 3، ص 20.
..............................
جار الله زمخشری (متوفی 538 ه ق)، الفایق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 182.
..............................
ابن عطیة اندلسی (متوفی ۵۴۱ ه ق) المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ج 3، ص 527 و ج 5، ص 227.
..............................
شیخ طبرسی (متوفی 548 ه ق)، تفسیر مجمع البیان، ج 6، ص 362 و ج 9، ص 336.
..............................
شریف ادریسی (متوفی 560 ه ق)، در کتاب نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، ج 1، ص 164 در مورد خلیج فارس می‌نویسد:
و أما بحر فارس فإنا قد ذکرنا أنه خلیج مبدؤه من البحر الکبیر الهندی و أنه یخالف سائر البحور و الخلجان فی بحره و موجه و فیه مما یلی شط الیمن جبلا کسیر و عویر و یحاذی هذین الجبلین المکان المسمى دردورا و یسمى بحر موضعه بحر عزرة و الدردور موضع یدور فیه الماء کالرحى دورانا دائما من غیر فترة و لا سکون فإذا سقط الیه مرکب او غیره لم یزل یدور حتى یتلف و هذا الماء موضعه یکون فی جنوب جزیرة ابن کاوان و جزیرة ابن کاوان بین‌ها و بین جزیرة کیش اثنان و خمسون میلا و هو نصف مجرى و جزیرة ابن کاوان مقدارها اثنان و خمسون میلا فی عرض تسعة أمیال و أهلها شراة اباضیة و فیها عمارة و زروع و نارجیل و غیر ذلک و ترى منها جبال الیمن و عندها الدردور المذکور و هو مضیق على مقربة من جبلی کسیر و عویر تسلکه السفن الصغار و لا تسلکه السفن الصینیة و هذان الجبلان غائران تحت الماء لا یظهر منها شی‏ء و الماء یکسر على أعلاهما و الربانیون یعرفون مکانیهما فیجنبونهما و هذه الدردورات ثلاثة منها هذا الواحد و الثانی بمقربة جزیرة قمار و الدردور الثالث منها هو فی آخر الصین و فیما بین سیراف و مسقط سیف بن الصفاق و هو أنف قائم فی البحر و بإزائه جزیرة صغیرة.
وی همچنین در ج 1، ص 386 می‌نویسد: فأما الأحساء فهی مدینة على البحر الفارسی.
همچنین وی در نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، ج 1، ص: 9، 92، 151، 156، 164، 167، 173، 379، 381، 385، 386، 390، 391، 394، 398، 403، 404، 410، 421، 436، 441، و ج 2، ص 666 به نام خلیج فارس تصریح نموده است.
این کتاب در اروپا بیشتر از همه‌ی مؤلفات جغرافیایى عرب شهرت و رواج دارد، زیرا هیچ مؤلفى به اندازه او مطالب فراوان و گرانقدر درباره بلاد عرب ‏ندارد، تا آنجا که روزگارى دراز در محافل علمى اروپا تنها نماینده نوشته‏هاى جغرافیایى‏عرب به‏شمار مى‏رفت. به‏علاوه هیچ مؤلفى همانند او در محیطى نیمه عربى و نیمه اروپایى، چون محیط سیسیل آن روزگار پدید نیامده است.
..............................
أبی سعد عبد الکریم بن محمد سمعانی (متوفی 562 ه ق)، الأنساب، ج 1، ص 490 و ج 5، ص 464.
..............................
ابن جوزی (متوفی 597 ه ق)، زاد المسیر، ج 5، ص 115 و ج 7، ص 259.
..............................
ابن أبی حاتم رازی (متوفی 606 ه ق)، تفسیر ابن أبی حاتم، ج 8، ص 2708 و ج 9، ص 2909.
..............................
ابن أثیر (متوفی 606 ه ق)، النهایة فی غریب الحدیث، ج 1، ص 268.
..............................
یاقُوت حُمَوی بغدادى‏(متوفی 626 ه ق)، معجم البلدان، ج 2، ص: 139 و 166 و 328 و 443 و ج 3، ص: 294 و 298 و 300 و ج 4، ص: 8 و 227 و 454 و ج 5، ص: 232 و 419.
او در معجم البلدان، ج 2، ص 337 می‌نویسد: خارک: بعد الألف راء، وآخره کاف: جزیرة فی وسط البحر الفارسی...
همچنین در ج 5، ص 406 می‌آورد: على جبل ساحل البحر الفارسی مقابلة لجزیرة کیش رأیتها وقد خربت...
..............................
ابن أثیر (متوفی 630 ه ق)، الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 382 و ج 6، ص 257.
..............................
شرف الدین اربلى (متوفی 637 ه ق)، تاریخ اربل، ج‏2، ص: 184.
..............................
ابن أبی الحدید (متوفی 656 ه ق)، شرح نهج البلاغة، ج 1، ص 253 و ج 1، ص 268.
..............................
محیى الدین النووی (متوفی 676 ه ق) که فقیهی شافعی است در کتاب المجموع، ج 19، ص 431 درباره جزیرة العرب می‌نویسد: جزیرة العرب سمیت جزیرة لان البحرین، بحر فارس وبحر الحبشة والرافدین قد أحاطت بها والرافدان دجلة والفرات. یعنی: جزیرة العرب به آن خاطر جزیره‌العرب نامیده شده که دو دریا، یعنی دریای فارس و دریای حبشه و دو رودخانه دجله و فرات از اطراف آن را در بر گرفته‌اند.
..............................
عز الدین عبد العزیز بن عبد السلام سلمی (متوفی 660 ه ق)، تفسیر العز بن عبد السلام، ج 2، ص 428 و ص 472 و ج 3، ص 264.
..............................
قرطبی (متوفی 671 ه ق)، تفسیر القرطبی، ج 11، ص 9 و ج 13، ص 59 و ج 17، ص 162.
..............................
ابن خلکان (متوفی 681 ه ق)، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، ج 7، ص 77.
..............................
صفى الدین عبد المؤمن بن عبد الحق بغدادى (متوفی 739 ه ق)، مراصد الاطلاع على اسماء الامکنة و البقاع، ج‏1، ص: 166 و 333 و 441 و 445 و ج 2، ص: 517 و 677 و 767 و 768 و 877 و ج 3، ص: 1160 و 1338 و 1459.
..............................
غرناطی کلبی (متوفی 741 ه ق)، التسهیل لعلوم التنزیل، ج 2، ص 191 و ج 4، ص 84.
..............................
أبی حیان اندلسی (745 ه ق)، تفسیر البحر المحیط، ج 6، ص 136 و ص 464 و ج 7، ص 85.
..............................
ذهبی (748 ه ق)، تاریخ الإسلام، ج 13، ص 35.
..............................
زیلعی (متوفی 762 ه ق)، نصب الرایة، ج 4، ص 342.
..............................
صفدی (متوفی 764 ه ق)، الوافی بالوفیات، ج 5، ص 92 و ج 6، ص 25.
..............................
ابن کثیر (متوفی 774 ه ق)، تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 97.
..............................
ابن خلدون (808 ه ق) در تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 80 می‌نویسد: و فی الجزء السّادس من أعلاه مجالات الأعراب تحت بلاد نجد و الیمامة ما بین جبل العرج و الصّمّان إلى البحرین و هجر على بحر فارس و فی أسافل هذا الجزء تحت المجالات بلد الحیرة و القادسیّة و مغایض الفرات؛ و فیما بعدها شرقا مدینة البصرة و فی هذا الجزء ینتهی بحر فارس عند عبّادان و الأبلّة من أسافل الجزء من شماله و یصبّ فیه عند عبّادان نهر دجلة بعد أن ینقسم به جداول کثیرة و تختلط به جداول أخرى من الفرات ثمّ تجتمع کل‌ها عند عبّادان و تصبّ فی بحر فارس و هذه القطعة من البحر متّسعة فی أعلاه متضایقة فی آخره فی شرقیّه و ضیّقة عند منتهاه مضایقة للحدّ الشّمالیّ منه و على عدوتها الغربیّة منه أسافل البحرین و هجر و الإحساء و فی غرب‌ها أخطب و الصّمّان و بقیّة أرض الیمامة و على عدوته الشّرقیّة سواحل فارس من أعلاها و هو من عند آخر الجزء من الشّرق‏ على طرف قد امتدّ من هذا البحر مشرّقا و وراءه إلى الجنوب فی هذا الجزء جبال القفص من کرمان و تحت هرمز على الساحل بلد سیراف و نجیرم على ساحل هذا البحر و فی شرقیّه إلى آخر هذا الجزء و تحت هرمز بلاد فارس مثل سابور و داربجرد و نسا و إصطخر و الشّاهجان و شیراز و هی قاعدتها کل‌ها و تحت بلاد فارس إلى الشّمال عند طرف البحر بلاد خوزستان و منها الأهواز و تستر و صدى و سابور و السّوس و رامهرمز و غیرها و أرّجان و هی حدّ ما بین فارس و خوزستان‏
ترجمه: و در نواحى جنوبى بخش ششم این اقلیم چادرگاه‌هاى اعراب در زیر بلاد نجد و یمامه میان کوه عرج و بلاد ضمار واقع است که تا بحرین و هجر بر ساحل دریاى فارس امتداد دارد؛ و در قسمت‌هاى شمالى این بخش در زیر چادرگاه‌هاى بادیه‏نشینان شهر حیره و قادسیه و مردابهاى فرات دیده می‌شوند و پس از آن‌ها در ناحیه خاورى شهر بصره واقع است؛ و در قسمتهاى شمالى این بخش دریاى فارس نزدیک عبادان و ابله پایان می‌یابد و رود دجله پس از آنکه به شعب بسیارى تقسیم می‌شود و نهرهاى دیگرى از فرات بدان مى‏پیوندد و سپس همه آن‌ها نزدیک عبادان با هم یکى می‌شوند، در دریاى فارس می‌ریزد. این دریا در قسمت‌هاى جنوبى این بخش پهناور است و در پایان جهت خاورى و حد شمالى آن تنگ می‌شود و در ساحل باخترى آن قسمت‏هاى شمالى بحرین و هجر و احسا، و در باختر این بلاد سرزمین‌هاى خط و ضمار و بقیه سرزمین یمامه واقع است؛ و بر کناره شرقى آن سواحل جنوبى فارس دیده می‌شوند و در این بخش جبال قفص کرمان در طرف شمال دریاى فارس واقع است و در جانب انتهاى شرقى همین بخش جبال مزبور قسمتى از این دریا را احاطه کرده که بسوى مشرق امتداد یافته است و آخرین قسمت آن بى‏آنکه ازین بخش دور شود بسوى جنوب امتداد مى‏یابد و در شمال هرمز شهر سیراف و نجیرم در ساحل این دریاست و در کرانه شرقى آن تا آخر این بخش و در زیر هرمز شهرهاى چندى از ایالت فارس مانند صابور (شاپور) دارابگرد و فسا و اصطخر و شاهجان و شیراز واقعست و شهر اخیر مرکز همه آن‌هاست و در زیر شهرهاى فارس بطرف شمال، نزدیک کناره دریا بلاد خوزستان است که از آن جمله است: اهواز و تستر (شوشتر) و جندی‌شاپور وسوس (شوش) و رامهرمز و جز این‌ها و همچنین ارجان که شهر مرزى میان فارس‏ و خوزستان است. ترجمه‏تاریخ‏ ابن ‏خلدون، ج‏1، ص 116.
همچنین نام خلیج فارس را بنگرید در: تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص: 62 و 69 و ج 2، ق 1، ص 300 و ج 2 ق 2، ص 78 و ج 3، ص 234 و ج 4، ص 93.
..............................
فیروز آبادی (متوفی 817 ه ق)، تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، ص 249.
..............................
فیروز آبادی، القاموس المحیط، ج 2، ص 224.
..............................
ابن حجر (متوفی 852 ه ق) در کتاب فتح الباری ج 6، ص 118 از خلیج فارس یاد کرده و می‌نویسد: سمیت جزیرة العرب لان بحر فارس وبحر الحبشة والفرات ودجلة أحاطت بها.
همچنین بنگرید به: فتح الباری، ج 8، ص 310 و ج 8، ص 477 – 478.
..............................
محمد بن احمد العینی‏ (متوفی 855 ه ق)، عمدة القاری، ج 2، ص 59 و ج 12، ص 221 و ج 14، ص 299 و ج 15، ص 163 و ج 19، ص 40 و ج 19، ص 212 – 213 و ج 21، ص 188.
..............................
ثعالبی (متوفی 875 ه ق)، تفسیر الثعالبی، ج 3، ص 534 و ج 5، ص 350.
..............................
جلال الدین سیوطی (متوفی 911 ه ق)، الدر المنثور، ج 4، ص 235 و ج 6، ص 142.
..............................
جلال الدین سیوطی، لب اللباب فی تحریر الأنساب، ص 146.
..............................
جلال الدین سیوطى، حسن المحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة، ج‏2، ص: 281.
..............................
محمد بن عبد المنعم حمیری (متوفی 900 ه ق)، الروض المعطار فى خبر الاقطار، ص: 9 و 213 و 234 و 340 و 370 و 498 و 500 و 505.
..............................
زبیدی (متوفی 1205 ه ق)، تاج العروس، ج 1، ص 463 و ج 3، ص 99 و ج 5، ص 88 و ج 6، ص: 191 و 323 و ج 7، ص 485 و ج 8، ص 331 و ج 13، ص 569 و ج 17، ص 769 [هنکم] : هنکام، بالفتح: جزیرة فی بحر فارس، قرب کیش، عن یاقوت. الزبیدی، ج 18، ص 478 کازرون: مدینة على بحر فارس.

منابع
1. أبو یعلى موصلی، مسند أبی یعلى، دار المأمون للتراث، 1412 ه ق- 1992 م.
2. ابن أبی الحدید، شرح نهج البلاغة، مؤسسة مطبوعاتی إسماعیلیان.
3. ابن أبی حاتم رازی، تفسیر ابن أبی حاتم، المکتبة العصریة، صیدا.
4. ابن أبی زمنین، أبی عبد الله محمد بن عبد الله، تفسیر ابن زمنین، الفاروق الحدیثة، مصر 1423 ه ق - 2002 م.
5. ابن حجر، فتح الباری، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
6. ابن الجوزی، زاد المسیر، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، 1407 ه ق.
7. ابن عطیة أندلسی، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، دار الکتب العلمیة، لبنان 1413 ه ق - 1993 م.
8. ابن اثیر، محمد بن محمد، الکامل فی التاریخ، دار صادر للطباعة والنشر، بیروت 1386 ه ق - 1966 م.
9. ابن اثیر، مجد الدین مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث، مؤسسة إسماعیلیان للطباعة والنشر والتوزیع، قم.
10. ابن خلکان، وفیات الأعیان وأنباء أبناء الزمان، دار الثقافة، لبنان.
11. ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، دار إحیاء التراث العربی، لبنان.
12. ابن کثیر، تفسیر ابن کثیر، دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزیع، لبنان 1412 ه ق - 1992 م.
13. أبی حیان اندلسی، تفسیر البحر المحیط، دار الکتب العلمیة، بیروت 1422 ه ق - 2001 م.
14. اربلى، ابن المستوفى شرف الدین، تاریخ اربل، دار الرشید للنشر، عراق‏1980 م.
15. ابن الفقیه، احمد بن محمد الهمذانى،‏ البلدان، عالم الکتب، بیروت‏1416 ه ق.
16. ابن منظور، لسان العرب، نشر أدب حوزه، قم 1405 ه ق.
17. اصطخرى، ابو اسحاق ابراهیم، ‏مسالک الممالک، دار صادر (لیدن افست)، بیروت‏2004 م.
18. ابن حوقل، محمد بن حوقل نصیبى، صورة الارض، دار صادر، بیروت‏1938 م.
19. بغوی، تفسیر البغوی، دار المعرفة، بیروت.
20. بکری اندلسی، معجم ما استعجم، عالم الکتب، لبنان 1403 ه ق - 1983 م.
21. ثعالبی، تفسیر الثعالبی، دار إحیاء التراث العربی، لبنان 1418 ه ق.
22. ثعلبی، تفسیر الثعلبی، دار إحیاء التراث العربی، لبنان 1422 ه ق - 2002 م.
23. خلیل فراهیدی، کتاب العین، مؤسسة دار الهجرة، 1409 ه ق.
24. حموی، معجم البلدان، دار إحیاء التراث العربی، لبنان 1399 ه ق - 1979 م.
25. ــــــ، ترجمه معجم البلدان، سازمان میراث فرهنگى کشور، تهران‏ 1383 ش.
26. حمیرى، محمد بن عبد المنعم، الروض المعطار فى خبر الاقطار، چاپ دوم:‏ مکتبه لبنان، بیروت‏ 1984 م.
27. ذهبی، تاریخ الإسلام، دار الکتاب العربی، بیروت 1407 ه ق - 1987 م.
28. زبیدی، تاج العروس، دار الفکر، بیروت 1414 ه ق -1994 م.
29. زمخشری، جار الله، الفایق فی غریب الحدیث، دار الکتب العلمیة، بیروت 1417 ه ق - 1996 م.
30. زیلعی، نصب الرایة، دار الحدیث، قاهرة 1415 ه ق - 1995 م.
31. سمرقندی، أبو اللیث، تفسیر السمرقندی، دار الفکر، بیروت.
32. سمعانی، تفسیر السمعانی، دار الوطن، ریاض 1418 ه ق - 1997 م.
33. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور، دار المعرفة للطباعة والنشر، بیروت.
34. ــــــ، لب اللباب فی تحریر الأنساب، دار صادر، بیروت.
35. ــــــ، حسن المحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة، دار الکتب العلمیه، بیروت‏1418 ه ق.
36. سیرافى، ابو زید، ‏رحلة السیرافى، المجمع الثقافى، ابوظبى‏1999 م.
37. سمعانی، الأنساب، دار الجنان للطباعة والنشر والتوزیع، لبنان 1408 ه ق - 1988 م.
38. شریف ادریسی، نزهة المشتاق فی اختراق الآفاق، عالم الکتب، بیروت 1409 ه ق - 1989 م.
39. صفدی، الوافی بالوفیات، دار إحیاء التراث، بیروت 1420 ه ق - 2000 م.
40. صنعانی، عبد الرزاق، تفسیر القرآن، مکتبة الرشد للنشر والتوزیع، ریاض 1410 ه ق - 1989 م.
41. صفى الدین، عبد المؤمن بغدادى، مراصد الاطلاع على اسماء الامکنة و البقاع، دار الجیل، بیروت‏1412 ه ق.
42. طوسی، محمد بن حسن، التبیان، مکتب الإعلام الإسلامی، 1409 ه ق.
43. طبرسی، ابوعلی فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، بیروت 1415 ه ق - 1995 م.
44. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، بیروت 1415 ه ق - 1995 م.
45. ــــــ، تاریخ الأمم و الملوک، دار التراث، بیروت، 1387 ه ق -1967 م.
46. عینی، عمدة القاری، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
47. عز الدین، عبد العزیز بن عبد السلام، تفسیر العز بن عبد السلام، دار ابن حزم، 1416 ه ق - 1996 م.
48. غرناطی کلبی، التسهیل لعلوم التنزیل، دار الکتاب العربی، لبنان 1403 ه ق - 1983 م.
49. قرطبی، تفسیر القرطبی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت 1405 ه ق - 1985 م.
50. فیروز آبادی، تنویر المقباس من تفسیر ابن عباس، دار الکتب العلمیة لبنان.
51. فیروز آبادی، القاموس المحیط.
52. مقدسى، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، بى تا.
53. مسعودی، أبو الحسن على بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، دار الهجرة، قم 1409 ه ق.
54. ــــــ، أخبار الزمان، دار الأندلس للطباعة والنشر، لبنان 1385 ه ق - 1966 م.
55. مقدسى، أبو عبد الله محمد بن أحمد، احسن التقاسیم فى معرفة الاقالیم، مکتبه مدبولى، قاهره‏ 1411 ه ق.
56. نووی، محیى الدین، المجموع، دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.
57. نحاس، معانی القرآن، جامعة أم القرى، عربستان سعودی 1409 ه ق.
58. نسفی، تفسیر النسفی. بی تا بی جا.
59. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، مؤسسة نشر فرهنگ أهل بیت علیهم السلام، قم.
60. ــــــ، احمد بن ابى یعقوب، البلدان، دار الکتب العلمیه، بیروت‏1422 ه ق.

نقل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.