تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
آیا نرون وقتی رم در آتش می سوخت ویالون می نواخت؟
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱  کلمات کليدي: تاریخ اروپا ، اشخاص

در تابستان سال 64 میلادی، نرون امپراتور روم از پایتخت خود یعنی شهر رم خارج شد تا به کاخ امپراتوری در روستای ساحلی در آنتسیو برود. تابستان ها هوا در رم به طرز تحمل ناپذیری گرم می شد. رم شهری با جمعیت زیاد و تاحدودی کثیف بود و سایبان های کافی برای پناه دادن به مردم در برابر گرمای سوزان نداشت. روستای آنتسیو در فاصله ی 56کیلومتری روم، به کشوری دیگر شباهت داشت. بی سر و صدا، آرامش بخش و خوش منظره. نسیم خنک از دریای مجاور، آرامشی دلخواه به گریختگان از گرمای تابستان ارزانی می داشت.


آیا نرون امپراتور، هنگام آتش سوزی شهر رُم وَیولن می نواخت؟
 

روز19جولای، نرون و محفل درباریش غرق تماشای مناظر اطراف آنتسیو و لذت بردن از آن ها بودند که ناگهان قاصدی سوار بر اسب از راه رسید و پیام داد که رم آتش گرفته است. امپراتور سرش را با بی اعتنایی و خونسردانه تکان داد و به سوی اعضای محفل خود بازگشت. این خبر اهمیت چندانی نداشت. وقوع آتش سوزی های کوچک به ویژه در ماه های تابستان بسیار عادی تلقی می شد. نرون اطمینان داشت که نیروهای انتظامی شهر آتش را محاصره و پیش از آن که دامنه اش گسترش یابد آن را خاموش خواهند کرد.
حقیقت آن است که شهر رُم در حلقه ای از آتش محاصره شده بود. کوشش مردم و نیروهای انتظامی برای خاموش کردن آتش بر شدت آن می افزود. آتش نخست از سیرک ماکسیموس یا ورزشگاه زیبایی آغاز شد که نرون مسابقات باشکوه ارابه رانی و ورزش های همگانی را در آن میزبانی و تماشا می کرد. بخش بزرگی از این سیرک را با استفاده از چوب های ارزان قیمت ساخته بودند؛ گرمای سوزان ماه جولای«تیر و مرداد» نیمکت ها و نرده های خشک و ترد سیرک را به دریایی از آتش تبدیل کرد.
بادهای سوزان شعله های آتش را شتابان به سوی مغازه ها و انبارهای دورتادور سیرک ماکسیموس هدایت کردند. آتش به محض رسیدن به زیور آلات ارزان، پوشاک، و دیگر اجناس قابل اشتعال انبار شده در داخل آن ها شدیدتر شد و تپه های هفت گانه پالاتینوس را نیز دربر گرفت که منطقه ی اشراف نشین شهر بر آن ها واقع شده بود و رومولوس و رِموس یا بنیانگذاران شهر رُم نیز در آن جا از یک ماده گرگ شیر خورده و از مرگ نجات یافته بودند.
رُم شهری با چندین طبقه ی اجتماعی متضاد بود ولی آتش تمایزی بین آن ها قائل نمی شد. زبانه های آتش راه خود را از تپه های پالاتینوس به سوی ناحیه ی اشراف نشین اسکویلینوس گشودند و بسیاری از خانه های متعلق به پاتریسین ها طبقه ی اشراف روم را به خاکستر تبدیل کردند.
در فقیرترین و پرجمعیت ترین محله ی شهر یعنی سوبورا، هرج و مرج و ویرانی از همه جای دیگر بیشتر بود. خانه های اجاره ای، غیربهداشتی و زهوار دررفته محله ی سوبورا و سرپناه های سردستی آن نقش هیزم و سوخت بیشتری را برای آتش ایفا کردند. مردم در همه جای شهر در حال دویدن، فریاد کشیدن و گریه کردن بودند. در این بلبشو، بسیاری از مردم زیر دست و پا له شدند و مردند. برخی ها خود را به میان آتش افکندند و خودکشی کردند. آن ها که شجاع تر بودند به درون خانه های آتش گرفته یورش بردند و عزیزان خود را نجات دادند. مردم هنگام فرار از آتش اشیای قیمتیشان را بر پشت خود حمل می کردند. روم شهر مهاجران بود و خارجی ها می کوشیدند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. انبوهی از صدای زجه زدن ها، گریه ی کودکان، صدای گوناگون جانوران و افرادی که به ده ها زبان با یکدیگر سخن می گفتند از خیابان های شهر به گوش می رسید.
صدای گوش خراش فرو ریختن ساختمان ها نیز بر آن همهمه ی خوفناک می افزود.50 سال پیش از آن واقعه آوگوستوس سزار امپراتور رم مقرر کرده بود ارتفاع ساختمان ها نباید از21 متر تجاوز کند. در دوره ی سلطنت او رم شهری به مراتب کوچک تر و فشرده تر بود. از آن تاریخ به بعد سیر خارجیان -یونانی ها، عرب ها، شرقی ها از سوریه و لبنان ،آفرقایی ها، آسیایی ها- به سوی رم سرازیر شده و فرمان آوگوستوس نیز به فراموشی سپرده شد.
با رشد جمعیت تا حد بیش از 1میلیون نفر زمین داران و اشراف حریص خانه های 7طبقه و8طبقه برای جا دادن به این تازه واردان در این شهر ساختند. این ساختمان ها ظاهری بسیار زشت داشتند؛ ارتفاعشان بسیار زیاد و کیفیت ساختمانشان بسیار ضعیف بود و نشانی از امکانات رفاهی مانند آب جاری، لوله کشی در آن ها به چشم نمی خورد. کنار هم واقع شدن آن ها به نوعی به احساس خفگی دامن می زد و آتش خیلی سریع از 1ساختمان به ساختمان بعدی سرایت می کرد. این ساختمان های زوار دررفته نمی توانستند در برابر آتشی که سراسر روم را در کام خود فرو برده بود ایستادگی کنند و در هر چند دقیقه یک ساختمان فرو می ریخت.

کمک رسانی در میان خاکستر آتش
 

قاصد دوم و قاصد سوم، هر یک با پیامی وحشت آور، به روستای آنتسیو رسیدند: «سراسر رم در آتش می سوزد.»نرون به محض پی بردن به گستردگی دامنه آتش سوزی، گروهی از محافظان خود را فراخواند و همراه با تیگلینوس فرماندار واپافرودیتوس منشی خود، بر اسب نشست و راهی رم شد. تمام ساعات شب در راه بودند و فقط یکی دوبار برای رفع تشنگی اسب ها و محافظان توقف کردند. نرون و همراهان به بقایای برجامانده از شهر رم رسیدند. امپراتور از گستردگی آتش سوزی و ویرانی ناشی از آن شگفت زده شد. هوا بسیار سنگین بود و همه جا پرده ای از دود سیاه به چشم می خورد. چشمان امپراتور و همراهانش از این نور می سوخت و ریه هایش پر دود می شد. خاکستر داغ، سوار بر بال های باد به این سو و آن سو کشیده می شد، بر سر و صورت افراد می نشست و اسب ها را سراسیمه می کرد. اسب ها که چشمانشان می سوخت و راهشان را در هوای دود گرفته، گم کرده بودند شیهه می کشیدند و محکم در جای خود می ایستادند و از داخل شدن در شهر و جلو رفتن در آن سر باز می زدند.
هرچه بود ویرانی بود؛ ساختمان ها فرو ریخته و به خاکستر تبدیل شده بودند و بوی تهوع آور اجساد سوخته در خیابان ها به مشام می رسید. دزدها به غارت مغازه ها و خانه های متروکه دست زده بودند. نرون از دیدن این صحنه ها شدیداً افسرده شده بود ولی عزم خود را جزم کرده بود که بر اوضاع مسلط شود. به افراد و نیروهای انتظامی دستور داد آتش را خاموش کنند. آنها سرفه کنان و درحالی که چشم های خود را می مالیدند، راه شان را به درون شهرگشودند و پیش رفتند.
موی مفرغین رنگ و معروف امپراتور با لکه هایی از دوده که روی سرش نشسته بودند، سیاه به نظرمی رسید. چهره نرون در میان آن دود غلیظ عملاً قابل تشخیص نبود. او از این خیابان به آن خیابان می رفت، به مجروحان کمک می کرد و حتی برای کمک به نجات دادن یک خانواده به داخل ساختمانی در حال سوختن وارد می شد. مردی که امپراتور را نمی شناخت، چنان از کمک او خوشحال شده بود که می خواست چند سکه طلا به او پاداش بدهد. نرون آن هدیه را نپذیرفت و هویت خویش را برای آن مرد حیرت زده آشکار ساخت.
هر روز که سپری می شد، نرون بدون همراهی محافظانش به نواحی ویران شده شهر بازمی گشت و سرکشی می کرد. به کوشش های سربازان و افراد دیگر برای یافتن گمشدگان می پیوست، آنهایی را که تازه بی خانمان شده بودند به بیرون از شهر هدایت می کرد و برایشان خوراک و سرپناه تهیه می کرد. به دستور او دروازه های باغ های امپراتوری در آن سوی شهر به روی پناهندگان باز شد. او یک بار دیگر به مردم-شهروندان امپراتوری -اطمینان داد که از آنان مراقبت خواهد کرد و شهر رم را دوباره خواهد ساخت.
نرون از مدتها پیش آرزو می کرد که شهر رم را از نو بسازد اما مجلس سنا که اعضایش از مالکان و اجاره دهندگان ساختان های آپارتمانی و دیگر ساختمان های ازدحام آفرین در روم بودند او را از این کار بازداشته بودند. زمین داران ثروتمند، نگران هزینه های سنگین چنین ساخت و سازی برای خود خودشان بودند و احتمال می دادند که امپراتور تأمین مالی بخشی از آن کارها را بر دوش اینان بگذارد. برخی نیز تخریب و جایگزین سازی بناهایی را که به دست نیاکانشان ساخته شده بود برخلاف اعتقادات خود می دانستند و اندیشه های خرافی در این باره داشتند. اما با این آتش سوزی امپراتور فرصتی مناسب برای بازسازی کلانشهر رم و تبدیل آن به پایتختی زیبا به دست آورده بود. او برای رم گریه کرد ولی این نکته را نیز دریافت که به دنبال آتش سوزی، فرصتی طلایی به دست آورده است. رم همچون یک ققنوس دوباره از میان خاکستر خود سر بر خواهد آورد اما این بار بهتر و زیباتر از رم پیشین.

شایعه ها هم زمان با بازسازی رم پخش می شوند
 

نرون و درباریانش در عمارت کلاه فرنگی امپراتور در آن سوی رود تیبر سکونت گزیدند. در همان جا بود که تیگلینوس نزدیک ترین مشاور او به امپراتور پیشنهاد کرد که یک ترانه برای زنده نگه داشتن آن آتش سوزی بسراید. اندیشه ی آفرینش شاهکاری غم انگیز در قالب ترانه، غرور نرون را به خود جلب کرد. نرون چنگ در دست، روی تراس عمارت کلاه فرنگی اش ایستاد و به آوارهای برجامانده از آتش سوزی رم چشم دوخت. زه های چنگ را با انگشتانش به صدا درآورد و یک ترانه ی مخصوص مراسم تدفین را برای رم به آواز خواند. نرون دلش گرفته بود و به همین علت به فاصله ی چند دقیقه پس از آن چنگ را زمین گذاشت و به درون عمارت بازگشت. چند دقیقه ای از ایستادنش در تراس می گذشت اما همین برای کسانی که صدای امپراتور را در آن پائین می شنیدند به قدر کافی طولانی به نظر می رسید. چیزی نگذشت که همان ها گفتند و شایعه کردند که امپراتور شهر را به آتش کشیده است تا پس زمینه ای و نمایشی برای آواز خواندنش داشته باشد.
آتش سوزی تا9شبانه روز ادامه یافت و نزدیک به 70 درصد شهر رم را با خاک یکسان کرد. فقط4 ناحیه از14ناحیه ی رم سالم بر جای مانده است.100ها نفر جانشان را از دست داده اند. شمار بزرگی از یادمان های تاریخی و دوست داشتنی شهر نابود شده اند که از آن میان می توان به خانه ی دالانی از ساخته های کالیگولا، عموی نرون، زیارت گاه رومولوس، مذبح وقف شده به هرکول و کاخ باستانی شاه نوما اشاره کرد.
آتش، کاخ امپراتور را نیز با خاک یکسان کرده بود. نرون که مجموعه ی بسیار گران قیمت هنری اش -نقاشی ها، تندیس ها، و کتاب های گرد آورده شده از گوشه و کنار جهان به نمایندگی از خود امپراتور را از دست داده بود بسیار آشفته شد. اعضای محفل نزدیک به نرون گمان می کردند که او در مقام یک هنردوست قسم خورده و نوازنده ی خوش ذوق از نابودی مجموعه اش به مراتب بیش از ویران شدن شهر رم ناراحت شده بود. امپراتور بیشتر اوقاتش را به تدارک دیدن بازسازی رم جدید صرف می کرد. کارهای ساخت و ساز در محل شهر جدید، بلافاصله پس از برداشتن آوارها و خاک و سنگ های فرو ریخته و پاک سازی آن آغاز شد. نرون همانند آوگوستوس- امپراتور پیش از خود -محدودیت هایی برای ارتفاع ساختمان های جدید درنظر گرفت و برای حفاظت از شهر در برابر آتش سوزی های جدید اقدامات حفاظتی لازم را در آن پیش بینی و اجرا کرد. بر پهنای خیابان ها و تعداد حیاط ها افزود. چندین مخزن آب ساخت و هزینه های سنگین ساخت رواق های تحمیلی به دستور امپراتور در مقابل تک تک خانه ها را به مالکان خانه ها بازپرداخت. سازندگان دوراندیش پاداش دریافت می کردند. امپراتور در دوره ی ساخت، پناهندگان را در بنای پانتئون و دیگر ساختمان های عمومی بر جای مانده از آتش سوزی اسکان داد. برای تأمین سکونتگاه های اضافی چند سرپناه موقتی در باغ خصوصی امپراتور ساخته شدند. انواع نوشیدنی، خوراک و پوشاک از شهرهای مجاور به روم آورده شده و در میان پناهندگان توزیع می شدند. اما پناهندگان بی سر پناه و بی قرار خیلی زود لب به شکایت گشودند و خشمشان را متوجه امپراتور کردند. آن ها نجوا کنان در گوش یکدیگر می گفتند که امپراتور شخصاً شهر را به آتش کشیده است. برخی بر این باور بودند که این امپراتور بازیگر و تئاتری، می خواسته است آوازش را با همراهی شعله های آتش بخواند.همین ها داستان ایستادن و آواز خواندن نرون در تراس را در زمانی که شهر رم در دور دست ها می سوخت و فرو می ریخت به یکدیگر باز می گفتند و هر بار شاخ و برگی تازه بر آن می افزودند. برخی دیگر ایجاد آتش سوزی عمدی به دست نرون را به آرزوی امپراتور برای بازسازی شهر نسبت می دادند. شایعه سازها مصرانه می گفتند که امپراتور به سربازانش دستور داده است شهر را آتش بزنند تا او بتواند نئوپولیس (به معنی نرون آباد) یا شهر رویایی خود را به جای آن بسازد. شایعه ها به همان صورت که آتش به گوشه و کنار شهر رسیده بود در همه جا پخش می شدند.

افسانه ای زاده می شود
 

تصویر نرون در حال ویولون نواختن، به همین ترتیب در اذهان مردم نقش بست. حقیقت آن است که این داستان چیزی جز یک خطای نابهنگام تاریخی نیست زیرا ویولون تا سده ی 16 میلادی اختراع و ساخته نشده بود. گذشته از این، کارهای دلیرانه نرون در روزهای آتش سوزی بزرگ رم، تماماً به شکل مستند ثبت شده اند. ادعاهای مطرح شده دایر بر این که امپراتور عامل این آتش سوزی بود تماماً بی اساس هستند. تاریخ دانان معاصر معتقدند که داستان ویولون نواختن (Fidding) امپراتور با گذشت زمان دست خوش تفسیرهایی نادرست شد در اصل در آن متون تاریخی گفته می شد نرون چون نوازنده و بازیگری شیفته و هنر دوست بود، اوقاتش را به کارهای کم اهمیتی چون بازیگری و آوازخوانی می گذرانده است (که در زبان انگلیسی با عبارت های fiddle away یا fiddlearound گفته می شود. به وجود واژه ی
fiddle در حالت اسمی به معنی ویولون در عبارت های بالا توجه کنید که باعث چنین سوء تفاهمی شده است.) بخش بزرگی از اطلاعات غربی ها درباره ی آتش سوزی بزرگ رم از تاریخ دانان و منابعی چون تاسیت و سوئتونیوس به دست آمده است که نوشته هایشان را با پیش داوری های آشکار بر ضد نرون انباشته اند.
تاسیت در زمان وقوع این آتش سوزی پسر بچه ای 9ساله بود. خاطرات او از این واقعه به احتمال زیاد با گذشت زمان، رنگ مبالغه به خود گرفتند. سوئیتونیوس چند سال پیش از آتش سوزی چشم به جهان گشوده بود. شرح هر دو تاریخ دان نام برده درباره ی این واقعه ی فاجعه بار تقریباً یکسره بر اطلاعات دست دوم استوار است و از افکار عامه ی مردم درباره ی نرون در آن زمان سخن می گوید. آن دو که از منتقدان سرسخت امپراتور بودند به کارهای نیک او آن چنان که باید و شاید بهایی ندادند و او را به آتش زدن شهر و آواز خوانی سنگ دلانه در زمانی متهم کردند که شهر در کام شعله های آتش می سوخت. ریشه های بدنامی ماندگار نرون را می توان به همین بازتاب های منفی در آن سال ها نسبت داد .برخی گزارش های موثق نیز وجود دارد که طبق آن ها نرون در دقایقی که از پیکار برای فرو نشاندن آتش دست می کشیده به آواز خواندن و چنگ نواختن می پرداخته است. این گزارش ها هم چنان گزارش های مربوط به کوشش های قهرمانه ی امپراتور برای خاموش کردن آتش و کاستن از دردهای مردم را تحت الشعاع قرار می دهند.

جنایت ها
 

منتقدان نرون پیوسته در گوش تردیدکنندگان در امکان آتش زدن روم به دست نرون زمزمه می کردند که او گذشته ای خفت بار داشته است. به گفته ی آن ها مردی که آن روزها به کمک مردم آمده پیش از این در پیکاری هول انگیز و آمیخته با قتل و فریبکاری دست داشته است. او تخت سلطنت را از نابرادریش بریتانیکوس که بعدها به وضعی اسرارآمیز گرفتار آمد و درگذشت غصب کرده بود. اغلب رُمی ها از جمله مادر خود نرون باور داشتند که امپراتور به این مرد جوان زهر خورانده است. نرون نخستین همسر بریتانیکوس -یعنی اوکتاویا- را نیز به شهری دیگر تبعید کرد. چند اتهام بی اساس، زنای محصنه به او بسته و در پایان به مرگ محکومش کردند تا خودش بتواند با پوپایاسایینای زیبا ازدواج کند. از همه نابخشودنی تر، قتل مادرش آگریپینا بود.
آگریپینا که دختر گرمانیکوس -قهرمان رومی- بود رفتاری شاهانه، زیبایی بی قواره و بلند پروازی سنگدلانه داشت. این زن و خواهرها و برادرهایش به عنوان اعضای خاندان امپراتور در کاخ امپراتوری بزرگ شده بودند.
آگریپینا که در میان توطئه های گوناگون محاصره شده بود هنر فریبکاری را به خوبی یاد گرفت. او چندین ستایشگر داشت ولی روابط غیر مشروع برادرش کالیگولا با او به یک رسوایی بزرگ در دربار انجامید. امپراتور تیبریوس- عموی آگریپینا- برای کاستن از دامنه ی آسیب های ناشی از آن رسوایی، او را به همسری گنایوس دومیتیوس آهنوباربوس- صاحب ثروت های نامشروع کلان و برخاسته از یک خاندان سرشناس رُمی- در آورد. این تازه عروس و داماد، از یکدیگر نفرت داشتند و بیشتر اوقاتشان را جدا از یکدیگر سپری می کردند. آگریپینا در یک دوره ی کوتاه و نایاب آشتی با دومیتیوس آهنوباربوس، نرون را باردار شد.
پس از مرگ تیبریوس در سال 37میلادی، کالیگولا امپراتور شد. کالیگولا در هرزگی و شهوت رانی، حدی برای خود قائل نبود. او از روی زیاده خواهی و شهوت رانی فراوان انجام اعمال زشت را تا آن جا رسانید که به موجب یک فرمان، مقرر داشته بود که امپراتورها از شمول قوانین مرسوم خانوادگی معاف باشند و به همین اساس بی درنگ با خواهرش یولیا ازدواج کرد. عشق کالیگولا به یولیا چیزی از کشش او به آگریپینا که تیگلینوس ساخت و پاخت کار را به عنوان فاسق برای خود برگزیده بود نکاست.
کالیگولا یک بار که از فرط حسادت به خشم آمده بود آن دو را از رُم تبعید کرد. نرون دو ساله که به زور از آغوش مادرش بیرون کشیده شده بود به یکی از عمه هایش سپرده شده بود تا نزد او پرورش پیدا کند. دومیتیوس -پدر نرون- یک سال پس از این واقعه درگذشت. کالیگولا در سال49 میلادی به قتل رسید و عمویش کلاودیوس به جای او بر تخت نشست.
او دختر برادرش -یعنی اگریپینا- را به رُم فراخواند و نرون را دوباره به او رسانید. آگریپینا به پیکاری موفقیت آمیز دست زد و توانست کلاودیوس را بفریبد و همسر او -یعنی مسینا- را بی آبرو کند. زنای با محارم گرچه ناپسند تلقی می شد، به همه جای خانواده ی سلطنتی نفوذ کرده بود و آگریپینا پس از فراهم آوردن قتل مسینا، راه های نفوذ به امور جاری کلاودیوس را پیدا کرد، با امپراتور وصلت کرد و او را متقاعد ساخت که او را به فرزندخواندگی بپذیرد و با کنار گذاشتن پسر حقیقی اش بریتانیکوس کندذهن و مبتلا به صرع جانشین خود را اعلام کند.
آگریپینا با تکیه بر بلند پروازی های سیاسی اش از مکر و قدرت زنانه ی خود برای به دست آوردن تخت سلطنت و سپردنش به تنها پسر خود بهره گرفت. او برای رسیدن به قدرت، بسیار سنگدلانه رفتار می کرد و هرکس را که احتمال می رفت با او به رقابت برخیزد از پیش پا برمی داشت و به قتل می رساند. سرانجام این نقشه ها و توطئه ها به نتیجه رسیدند و نرون زمانی که فقط 16سال از عمرش گذشته بود بر تخت سلطنت نشست... .

منبع: نشریه همشهری دانستنیها شماره 34

نقل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.