تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
ورود انگلیسی ممنوع!
ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کليدي: اشخاص ، تاریخ معاصر

نگاهی به زندگی رییسعلی دلواری


همه ی آنهایی که در دهه شصت سریال دلیران تنگستان را به یاد دارند هنوز نام قهرمان سریال یعنی رییسعلی دلواری را به یاد دارند، قهرمانی که هنوز پس ازگذشت بیش از نود و پنج سال از درگذشتش نام و خاطره و مجاهدتش در حفظ استقلال این آب و خاک زنده و جاوید باقی مانده است.
او فرزند رئیس محمد بود و در سال1260 هجری شمسی 1881 میلادی در روستای دلوار از شهرستان تنگستان استان بوشهر در ساحل خلیج فارس به دنیا آمد.
رییسعلی تنها در 33 سال زندگی خود قیامی را پایه گذاشت که هنوز پس از دهه ها زبانزد مردم جنوب است،‌ قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت سال طول کشید و در این مدت دلیران تنگستانی دو هدف عمده را دنبال می کردند:
پاسداری از بوشهر و دشستان و تنگستان به عنوان منطقه سکونت خود.
جلوگیری از حرکت قوای بیگانه به درون مرزهای ایران و دفاع از استقلال وطن.

سردار ایرانی
 

"هیچ وقت فکر نمی کردم از دین کدخدای یک آبادی کوچک در کنار خلیج فارس این همه شادمان شوم. انگار به دیدار پادشاه سوئد نائل شده ام. رفتار خالصانه ای داشت و "زائر خضرتان" را بسیار محترم می شمرد. موهای براق و سیاه و صافش زیر کلاه عشایری جلوه خاصی داشت. چشمانش نه درشت و نه ریز ولی نافذ ومهربان بود. ابروان به هم نزدیک داشت. ته ریشی به صورت و سبیلی نه به پرپشتی سبیل خان های ایل... از روز درگیری (با انگلیسی ها) صحبت کرد. " متن بالا بخشی از خاطرات سرگرد" گوستاو نیلستروم" افسر سوئدی ژاندارمری ایران است ـ که توسط آقای افشین پرتو ترجمه شده - وی در روز یکم اوت 1915 م دیداری با رئیس علی دلواری و دیگر سران و فرماندهان مقاومت در روستای "چاکوتاه" بوشهر داشته است. دوازدهم شهریور ماه برابر با سوم سپتامبر سالروز شهادت رییس علی دلواری است. رییس علی در شبیخونی که شامگاه 12 شهریور 1294 شمسی علیه نیروهای انگلیسی زده بود، ‌کشته شد. در این زمان بوشهر در اشغال نیروهای انگلیسی بود و پرچم بریتانیا بر فراز ادارات دولتی برافراشته بود. مبارزات مردم "تنگستان" با انگلیسی ها تا زمان شهادت رییس علی دلواری،‌ پیشینه ای 80 ساله داشت. مردم بوشهر و تنگستان تقریباً‌80 سال پیش از این واقعه در زمان سلطنت "محمد شاه" قاجار به رهبری "باقر خان تنگستانی" انگلیسی ها را از بوشهر رانده بودند و 18 سال بعد از آن باز با رهبری "باقرخان" و این بار در زمان سلطنت "ناصرالدین شاه" و همزمان با محاصره هرات، به قوای انگلیسی اشغالگر، ضربت سختی وارد کرده بودند. "رییس علی دلواری" فرزند حاکم دلوار بود و تا زمان شهادت به حکومت منطقه اش نرسید. او در حقیقت در گردش امور منطقه مشاور پدرش بود و با توجه به شهادتش در سنین جوانی،‌ باید نام او را در زمره آزادیخواهان و سلحشوران ایران گذاشت و در زمره خوانین یا به تعبیری مالکان بزرگ و سرمایه داران ننهاد. در سال 1914 م جنگ جهانی اول آغاز شد و متفقین مرکب از بریتانیا،‌ فرانسه و روسیه و ... از یکسو و متحدین یا دول مرکز شامل آلمان، اتریش و عثمانی از سوی دیگر رو در روی هم قرار گرفتند. در این جنگ همسایگان شمالی و جنوبی ما یعنی روس و انگلیس متحد شدند. این دو کشور ایران را پس از قرارداد 1907 م به دو قلمرو جنوبی و شمالی تقسیم کرده بودند. شمال حوزه نفوذ روسیه و جنوب حوزه نفوذ انگلیس. مردم ایران از هر دو دولت روسیه و انگلیس نفرت داشتند و در خلال جنگ اول، علیرغم بی طرفی ایران-احساس همدردی با آلمان ها به عنوان قدرت سومی که بتواند به یاری ایرانیان بیاید و دو دشمن دیگر را در هم بشکند، ‌گسترش می یافت. علمای شیعه علیه استعمارگران بریتانیایی اعلام جهاد کردند، ‌احزاب قدرتمند داخلی،‌ ژاندارمری، ‌برخی دولتمردان و سران ایلات و عشایر عملاً ‌علیه روس و انگلیس وارد جنگ تبلیغاتی و نبرد نظامی می شدند. بریتانیا مجبور شد برای درهم شکستن حرکت های ایلات و عشایر و در ظاهر عنوان مبارزه با نفوذ آلمان ها بی طرفی ایران را نقض کند و در خاک ایران دست به تحرکاتی بزند. در جنوب ایران، ‌صولت الدوله قشقایی، ‌ناصر دیوان کازرونی، زائر خضرخان تنگسانی، ‌شیخ حسین علی دلواری متحد شدند تا به منافع بریتانیا هجوم آورند. در میان این سران، ‌رئیس علی دلواری به دلیل رویارویی با انگلیسی ها در زمان نهضت مشروطه و استبداد صغیر و اشغال بوشهر (1907م) و نبرد دریایی یاران وی با قوای انگلیسی در نزدیک بندر دبی (1913 م) بیش از دیگران حساسیت قوای بریتانیا را بر می انگیخت. رییس علیاگر چه به اتحاد بزرگ پیوسته بود و علاقمند بود که همراه با دیگران سران بتواند ضربات سخت تری را بر پیکره قوای بریتانیا فرود آورد اما چاره را در تداوم حملات ایذایی و شبیخون ها می دانست و شبانه روز از پایگاه خود به سمت بوشهر می رفت و ضمن بستن راه خروج بوشهر به سمت شیراز در هر فرصت به یگان های ارتش بریتانیا حمله می آورد و تلفاتی بر آنها تحمیل می کرد. وقتی انگلیسی ها اولین گروه نیروهای خود را در شبه جزیره بوشهر مستقر کردند،‌ رییس علی با چند تن از تفنگچیانش روز 21 تیرماه 1294 شمسی در تپه های «کوه کزی» به نیروهای انگلیسی در نوبت یورش آورد و دو تن از فرماندهان انگلیسی در دو نوبت یورش آورد و دو تن از فرماندهان انگلیسی ـ «میجر اولیفانت» و «کاپیتان رنگینگ» ـ وعده ای هندی را به هلاکت رساند. 14 مرداد ماه 1294 شمسی، انگلیسی ها بوشهر را رسماً اشغال کردند، پادگان نظامی شهر خلع سلاح شد،‌ حاکم بوشهر دستگیر و تبعید شد و پرچم ایران از بام تمامی دوائر دولتی فرود آمد و پرچم انگلیس به جای آن برافراشته شد. نیروهای ارتش بریتانیا پس از اشغال بوشهر، در هم شکستن مقاومت دلوار را هدف قرار دادند و روز 22 مرداد ماه 1294 شمسی با چهار ناو جنگی و نیروهای ورزیده پیاده نظام، سواره نظام،‌ حفار و نقب زن و تفنگداران دریایی به دلوار حمله بردند و دو روز تمام این منطقه را در زیر آتش گرفتند،‌ اما بدون دستاوردی بازگشتند، حمله به "دلوار" انگیزه بیشتری به رییس علی و دیگر سران مقاومت داد تا به مقابله برخیزند. سران مقاومت با یاری و"واسموس" آلمانی حمله بزرگی را برای بیرون راندن انگلیسی ها از بوشهر طراحی کردند و برای عملی کردن نقشه های خود به تأمین مالی، ‌انسجام نیروها و گرفتن پشتیبانی از علما و مجتهدین پرداختند. در همین زمان رییس علی دلواری نامه ای خطاب به "شیخ محمد حسین برازجانی" که از روحانیون حامی نهضت بود نوشت و در حقیقت اهداف،‌ برنامه ها و آرمان هایش را نگاشت. این نامه منشور مبارزات رییس علی است و او را از سایر مجاهدان و رهبران مقاومت متمایز می کند. در این نامه،‌ میهن پرستی، ‌پای بندی های مذهبی، ‌اعتماد به نفس او و آگاهی اش نسبت به اوضاع و احوال منطقه و جهان آشکار است. در بخشی از این نامه می خوانیم: "امروز روزی است که هر کس ادعای شرف و اسلامیت و وطن پرستی دارد،‌ باید امتحان داده، ‌از بوته امتحان بی غل و غش درآید... انگلیسی ها می خواهند به تشر بنده را بترسانند... به حول و قوه خداوندی از هیچ کس اندیشه و باک ندارم... " در بخش دیگری از همین نامه می شود آگاهی او را از اوضاع و احوال پیرامون خود را دریافت. "انگلیسی ها" به بوشهر هم نمی توانند اردو پیاده کنند، ‌در صورتی که خودمان نزدیک و مواظب آنها باشیم، چرا که بنده به خوبی اینها را می شناسم، هر آینه حمله ای به عساکر ایشان در قلعه "بهمنی" شده بود، ‌الان بصره خالی بود. قوه و مخارج از بوشهر جهت آنها حمل می شود. خوب ملاحظه می فرمایید، ‌روزی بهتر از امروز برای اهالی ایران فراهم نمی باشد.
یک طرف دولت آلمان، یک طرف دولت اطریش و عثمانی چه کارها بر سر انگلیس و روس فرانسه آورده اند...

پایان راه
 

"شبیخون های رییس علی ادامه یافت. وی سرانجام در شبیخون شب سوم سپتامبر 1915 م برابر با دوازدهم شهریور ماه 1294 شمسی به شهادت رسید و جنازه اش پس از 6 ماه امانت در بوشهر، به نجف اشرف انتقال یافت و به خاک سپرده شد. حمله بزرگ خوانین روز 18 شهریور ماه ناکام ماند و انگلیسی ها برخی از نیروهای بین النهرین را پس از این حمله، ‌به بوشهر آوردند و توانستند روز ششم مهرماه، مقاومت خوانین را در «چغادک» در هم بشکنند. سرگرد«نیلستروم» در خاطرات روز «18اوت» خود می نویسد: رییس علی بر خروشیده است، ‌امروز شیراز در سیلاب نام رییس علی غرق بود. شاید بیشتر پسرهایی که امروز در شیراز به دنیا آمده اند،‌ رییس علی نامیده شده باشند» وی در ادامه خاطرات خود اخبار شبیخون های رییس را می نگارد و در روز چهارم سپتامبر می نویسد:" آنچه را که هرگز آرزوی شنیدنش را نداشتم، خبر آوردند. دیروز در نبرد میان دلواری ها و انگلیسی ها، ‌رییس علی کشته شده است. این خبر شیراز را درغم فرو برده و من هیچگاه پادگان ژاندارمری را این قدر غمگین ندیده ام"وی در خاطرات روز بیست و سوم سپتامبر هم می نویسد:« به هنگام بازگشتن (از آرامگاه حافظ ) در میدانی چند بچه را دیدم که در پی هم می دوند. به هم که رسیدند،‌ دست به گریبان هم انداختند. شنیدم یکی می گفت: "ئی کارو ول کنیم،‌ بریم رییس علی بشیم". رییس علی زنده است" پس از شهادت رییس علی اگر چه نهضت ادامه یافت و ضربات پیاپی بر نیروهای انگلیسی وارد شد اما بذر کینه و تفرقه که هنر و شگرد استعمار و استبداد است در آن منطقه پاشیده شد. عمال انگلیس و ساده دلان محلی شایعه کشته شدن رییس علی به دست خوانین منطقه را رواج دادند. درحالی که همان خوانین به خونخواهی او،‌ 6 روز بعد در «کوه کزی» به قوای بریتانیا تاختند و فرزندان و بستگان و تمام دارایی خود را فدا کردند و آواره کوه ها و دره ها گشتند و سرانجام هر کدام به طریقی از میان برداشته شدند. این حیله همه استعمارگران و مستبدان بوده است که دشمنان خود را از میان بر می داشته اند و تمام توان تبلیغی خود را بر این می نهاده اند که از کشته دشمن "امامزاده" ساخته نشود و نام آن کشتگان مایه فخر و مباهات مردم و دستاویزی برای مبارزه با استعمار و استبداد نشود. با رئیس علی نیز چنین شد. پس از انقلاب اسلامی اگر چه به واسطه تهییج روحیه ستیزگری مردم ایران تجلیل هایی برای او و دیگر رهبران مقاومت جنوب برگزار شده اما با تأکید بی مورد بر فنا شدن او در یک درگیری محلی همراه بوده است در حالی که همه شواهد و قرائن حکایت از آن دارد که قوای بریتانیا چند سال در تعقیب او و منتظر فرصت برای از میان برداشتن بوده اند و سرانجام در یک شبیخون و با استفاده از تاریکی شب،‌ گلوله ای بر پیشانی اش نشانده اند. این جمله هم از رییس علی است:" برای درجه بهشت پیدا کردن و شربت شهادت را داوطلبانه خواستن، ‌باید همتی عالی و عزمی راسخ داشت. بهای درجه ی عالی و نعیم اخروی و نام نیک ابدی، به غیر از جان شیرین نیست».
منبع: نشریه شاهد جوان، شماره 61.


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.