تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
خورشید تمدن اسلامی در اندلس این گونه غروب کرد ...
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کليدي: تاریخ اسلام و ایران پس از اسلام ، تاریخ اروپا

منبع: ماهنامه پاسدار اسلام شماره 348
نقل از راسخــون


آفت هایی در بوستان عزت و عظمت
 

مسلمانان در سرزمین اندلس به برکت تکیه بر ارزش های الهی و بنیان های معنوی، اتحاد و انسجام راستین، گسترش عدالت، پایبندی به سنت ها و آداب و رسوم اصیل مذهبی، فعالیت های تبلیغی و ارشادی و آبادانی کمی و کیفی مراکز عبادی، بر شکوفایی علمی و فکری و عزت و اقتداری سیاسی - اجتماعی دست یافتند و هنگامی که در اندلس زمام قدرت را به دست گرفتند و برمخالفان و دشمنان استیلا پیدا کردند، برای نشر حقایق دینی، رفع محرومیت زدایی، کاهش شکاف های طبقاتی و ایجاد امنیت روانی و اجتماعی برای مؤمنان و غیرمؤمنان اهتمام ورزیدند و تمامی امکانات، تسهیلات، تجهیزات و نیروهای خود را برای اعتلای اسلامی و علو مسلمانان به کار گرفتند.
هر روز که می گذشت از قله ایمان و فداکاری، جویبارهایی جاری و به سوی دشت های تشنه معنویت روانه می شد و آنان را از طراوت صفای خویش برخوردار می ساخت. به برکت این نهرهای ناب، گلستان های معرفت و فرهنگ و بوستان های فرزانگی به شکوفایی رسیدند و رایحه معطر آنها مشام جان انسان های تشنه حقیقت را نوازش دادند.
اما عواملی باعث شد که در آسمان اندلس لکه هایی سیاه از ابرهای طوفان زا به وجود آیند و این سرسبزی معنوی را مورد تهاجمی سهمگین قرار دهند، بوستان توحید و یکتاپرستی دچار آفات زیای شد و پژمردگی و پاییزی رنج افزا بر آنها سایه افکند.
مسلمانانی که علاج تمام دردها و ناگواری های خود را در بازگشت به اسلام و زیستن در نظام اسلامی و در پرتو احکام اسلامی جست و جو می کردند و سرنوشت ذلت آمیزی را که طراحان توطئه های استکباری تدارک دیده بودند، از خود دور ساختند. بتدریج از عبودیت و تسلیم در برابر اوامر، احکام و موازین الهی فاصله گرفتند و دیگر در برابر هجوم دشمن به ارزش های قرآنی؛ مقاومت نمی کردند. بر طبل اختلاف کوبیدند و انسجام و اتحادی را که به لطف پروردگار خویش و در پرتو ایمان و درک روشن از اعتقادات به دست آورده بودند، مخدوش ساختند.
خواصی که باید روش زندگی و موضعگیری های فرهنگی - سیاسی آنان، جامعه را به سوی صلاح و رستگاری سوق دهد، با سکوت و سکون و یا فریادهای نابجا و خروش های نابخردانه و غفلتی خطرناک، زمینه های وزش طوفانی مهیب را فراهم ساختند. تساهل و تسامح آنان بستری به وجود آورد تا پست های حساس و مناصب مهم در اختیار افراد بیگانه قرار گیرد. یهودیان و مسیحیان به صرف حفظ ظواهر و پذیرش صوری قوانین و مسلمانان، در اداره ی امور اندلس نقش مهمی ایفا می کردند. حتی ریاست مراکز علمی و فرهنگی به اجانب واگذار شد، و در این شرایط خواص، ساده لوحانه و جاهلانه بر این باور بودند که حقیقت دانش بر اعتقادات مذهبی برتری دارد!
با غفلتی آشکار، نخبگان و حتی انسان های فرهیخته بیش از حد به دشمن اعتماد کردند و به او میدان دادند و همین امر سبب شد آنان در عرصه های تبلیغی، ارشادی، علمی و آموزشی نفوذ کنند و ضربه های اساسی بر پیکر اندلس اسلامی وارد سازند. سرانجام مسلمانانی که خود بر اثر گفت و گو، تفاهم و تساهل به پاسداری از فرهنگ، هنر و اماکن مسیحیان همت گماردند ناگهان با مسیحیانی رو به رو شدند که در صدد محو و نابودی آثار اسلامی برآمده بودند و مسلمانان را به فجیعترین وضع قتل عام می کردند و به غارت اموال و میراث علمی و فرهنگی آنان می پرداختند.

از همت مضاعف تا رفاه زدگی و عافیت طلبی
 

مسلمانان در اندلس با همتی مضاعف و به کار بردن تمامی توان های فکری و علمی در تمامی عرصه های دانش و فناوری به موفقیت های قابل تحسینی نایل شدند وجود بناهای عظیم در این سرزمین از ذوق، ابتکار و خلاقیت افراد مسلمان حکایت دارد. زیگرید هونکه می نویسد: اسپانیا تحقق کمال و اوج هنرنمایی است. غنی ترین رشد و توسعه و عالیترین شکوفایی درست در جایی واقع شد که هرگز یک تمدن بومی قابل اهمیت در آن رشد نکرده بود. نهال کاشته شده هنر اسلامی در اندلس، پس از رشد و بالیدن به درختی تناور تبدیل شد که پاجوش ها و قلمه های خود را بر فراز مرزها به دیگر شهرهای اروپا فرستاد که نمونه آن هنر معماری اسلامی بود و زمانی که این تمدن از اسپانیا رخت بربست، آن سرزمین در فقر و سکوتی مرگبار فرو رفت، خلاقیت آن تمدن را چیزی از این دلیل تکاندهنده تر ثابت نمی کند.(1)
آنان خشکترین زمین ها و تپه ماهورها را که تا آن زمان حاصلخیز به حساب نمی آمد، حتی دامنه کوه ها را به طبقات و سطوح تبدیل و آنها را آبیاری کردند، توسعه و ترقی بخش کشاورزی به حدی رسید که در هر سال، گاهی از یک زمین سه تا چهار بار محصول برداشت می کردند.(2)
به همین دلیل برتولد اشپولر اعتراف می کند سلسله ای که بر این سرزمین فرمانروایی کردند، در طی دوره ای نسبتاً طولانی اندلس را از لحاظ سیاسی و اقتصادی به دوره عظمت و از لحاظ ابداعات عقلی و هنری به اوج رفعت رسانیدند.(3)
مورخان و محققان اروپایی اذعان کرده اند: همین که اندلس مراحل اولیه را پشت سر نهاد و بر روی پاهای خود ایستاد و اعتماد به نفس لازم را به دست آورد و دانشمندان، حکما و مشاهیر روشن بینی را در دامان خود پرورش داد که از لحاظ استحکام و استقلال فکری از نظایر خویش حتی در سرزمین اصلی جهان اسلام پیشی جستند، البته حاکمان در این توسعه و تکاپوی علمی حضوری فعال داشتند هر مسجدی با مدرسه ای همبستگی داشت و هر شهری از مراکز علمی برخوردار بود.(4)
دانش ستاره شناسی، ریاضی و هندسه در اندلس رواج فزاینده ای یافت و به دلیل همت فوق العاده ای که دانشوران از خود بروز دادند، پیشرفته ترین نظریه های نجومی مسلمانان در آنجا شکل گرفت. با توجه به اینکه اندلس دروازه انتقال علوم اسلامی به مغرب زمین بود، این خلاقیت و ابتکارات در میان اروپاییان رواج یافت و بر دانشمندان آنان اثری شگرف بر جای نهاد.(5)
پژوهش های جغرافیایی مسلمانان نیز یافته های نوین و ارزشمندی را به جهان دانش عرضه کرد. ادریسی نقشه ای جهانی ابداع کرد که بر روی میزی از نقره حکاکی شده بود. او از سرزمین های جهان آگاهی های ارزنده ای به دست آورد که در آثار جغرافی نویسان پیشین وجود نداشت یا اگر وجود داشت، غلط بود. به همین دلیل تحقیقاتش خیلی زود مورد توجه اروپاییان قرار گرفت و به ترجمه آنها همت گماردند.(6)
بررسی های پزشکی مسلمانان این قلمرو و درمان بیماری ها، بر اساس یافته های علمی و تجربه های ارزشمند دانشمندان اندلسی بود، در حالی که سیمون دوکورینوی بلژیکی ستارگان را مسئول شیوع وبا می دانست. یک پزشک مسلمان توجه انسان های وحشت زده را درباره این بیماری به تجربه ای علمی و مستند خود برگردانید و مسری بودند آن را به اثبات رسانید و راه هایی برای درمانش ارائه داد. در همان هنگام که در اندلس بیماران جذامی در بیمارستان های نسبتاً مجهز بستری می شدند، در فرانسه کشیش ها چنین بیمارانی را به داخل قبری که قبلاً حفر کرده بودند می فرستادند و زنده زنده دفن می کردند و این رفتار مذموم بدان معنا بود که این بیمار از قلمرو انسان ها خارج شده است.
جراحی اندلسی تحولات مهمی در عمل جراحی به وجود آورد و در مورد بیماری های خونی، روماتیسم و سل به بررسی های جالبی پرداخته شد. پیشرفت های پزشکان مسلمان درباره سوزانیدن زخم ها، شکافتن جسد حیوان و انسان برای کشف و شناخت علمی مورد توجه پزشکان جهان قرار گرفت.(7)
اما همین ملّت با آن همه اختراعات و اکتشافات در علوم گوناگون، همت علمی و فکری را کنار گذاشت و به عاقبت طلبی روی آورد. گرایش به تشریفات و رفاه طلبی حتی آثار خود را در معماری اسلامی نشان داد و برجسته ترین هنرمندان تمام تلاش ذوقی و فنون ابتکاری خود را در انواع قصرها مثل کاخ الحمراء، غرناطه، قصر اشپیلید، شهرک الزهرا و گلدسته های ژیرالو به کار گرفتند. بدین ترتیب هنر و ذوق معماری در خدمت تجمل پرستی و حاکمان عیاش و کاخ نشین قرار گرفت.
جوانان مسلمان به جای تکاپوی علمی و کار کردن در مراکز آموزشی و آزمایشگاه ها و کانون های تحقیقاتی و گذرانیدن اوقات در مساجد و توجه به تقیّدهای دینی، در پارک هایی که به بهانه تفریحات سالم برای آنان ساخته بودند به عیاشی و وقت گذرانی روی آوردند. نسلی که تا چندی قبل برای سرگرمی و رفع بیکاری به تمرین تیراندازی، اسب سواری و گفت وگوهای علمی می پرداختند به سوی این پارک ها هجوم آوردند و با دختران مسیحی که مأموریتی به جز فساد کشانیدن آنان نداشتن مشغول عشق بازی شدند. کلوپ های شبانه و شب نشینی های آمیخته به فساد و شهوترانی به راه افتاد و خلاف و آلودگی های اخلاقی مثل باتلاقی خطرناک نسل نوخاسته را در میان گرفت.
دنیاگرایی و همت ورزیدن برای تدارک زندگانی فانی بدون معنویت، یک ارزش تلقی شد، شرف و اعتبار انسانی به قربانگاه غرایز پست حیوانی رفت. کارگزارانی که در بهترین اماکن با امکانات گوناگون و تشریفات و تجملات گسترده زندگی می کردند. دیگر قادر نبودند در اندیشه درد محرومان و رنجدیدگان باشند و برای ترمیم شکاف های طبقاتی تلاش کنند. عوامل حکومتی کوشیدند به جای جلب رضایت خداوند و کسب وجاهت در میان مردمان مؤمن، خواص را از خود راضی کنند، خواصی که برای تأمین امکانات رفاهی خود بیش از دیگران اسباب مشقت و تکلف را برای دولت اسلامی به وجود آورده بودند و در دوران مشکلات و گرفتاری ها کمتر از همه به فرمانروایان کمک می کردند. خواصی که بر خواسته های غیرمنطقی و حتی نامشروع خویش اصرار می ورزیدند و فرهنگ اشرافیگری را ترویج می کردند و برای اهل معرفت و همت های عالی ارزشی قائل نبودند و برای ارزش زدایی، سلب اعتماد مردم و تضعیف اقتدار سیاسی - اجتماعی اندلس می کوشیدند.
مردم لباس پشمی و مویین را که پوشش مجاهدان اسلام و کسوت صبر و استقامت و سعی و تلاش بود، از تن خویش بیرون آوردند و جامه های حریر و دیبا یعنی لباس تن پروری در برمی کردند. خوشگذرانی و تجملگرایی به اندازه ای رایج شد که درآمد عادی مردم برای زندگی آنان کفایت نمی کرد. به علاوه همچشمی و رقابت در بهره مندی از زینت ها و زیورآلات به اندازه ای بالا گرفت که همه می خواستند از نظر خانه های مجلل، تزئینات آن و پوشیدن لباس های گرانقیمت و استفاده از تزئینات و انواع دکوراسیون، از دیگران پیشی گیرند.
این اشرافیگری و رفاه طلبی به امور نظامی و رزمندگان هم سرایت پیدا کرد. هنگامی که کارگزاران احساس کردند دشمن قصد تهاجم نظامی دارد به فرماندهان ارتش دستور آماده باش دادند. شهرها و ارتفاعات سنگربندی شد. لشکرها آرایش نظامی می گرفتند. سران لشکر و عمال و حکام شهرستان ها به مرکز حکومت فرا خوانده شدند. تمامی آنان در حالی که با نهایت کبر و غرور بر اسب های کوه پیکر سوار شده بودند، به فاصله چند روز در قرطبه حضور یافتند. عدی بن ابی عامر امیر والانس دویست سوار به دنبال داشت که گویند علاوه بر سایر تجملات، نعل اسب آنان از طلای خالص بود، سران سپاه و سرداران لشکر و حکام در قصر قرطبه فرود آمدند.
مالک بن عباد در آنجا قصر باشکوهی بنیاد نهاده بود که پیرامون آن قصر، باغستان ها و چمن ها بود و در آن کاخ، مجسمه هایی از نقره به صورت پرندگان و حیوانات ساخته بودند که از دهان آنها آب بیرون می ریخت.
اُمرای مسلمان یک ماه تمام در مهمانی نزد مالک بن عباد ماندند. آنان در سور و سرور، اهالی در غفلت ولی دشمن خوانخواره در کمین. چون ایام جشن ها سپری شد امرا هر کدام به شهرهای خود بازگشتند، چون نگرانی از جنگ برطرف شده بود به عیش و عشرت و خوشگذرانی پرداختند.(8)

امتیاز دادن به دشمن
 

به اعتراف مورخان، مسلمانان در اندلس نسبت به مخالفان و دشمنان، رفتاری توأم با سهل انگاری، غفلت و بی بصیرتی در پیش گرفتند. ویل دورانت نوشته است: مسلمانان و مسیحیان با کمال آزادی با همدیگر ازدواج می کردند و گاه مشترکاً در مراسم عیدهای مسیحی با اعیاد مقدس اسلامی حضور می یافتند. و احیاناً یک بنا را هم به جای مسجد و هم کلیسا به کار می بردند. مسیحیان عادی و رجال دین با نهایت آزادی از همه اقطار اروپای مسیحی به طلب علم یا گردش و سفر به قرطبه، طلیطله و اشبیلیه می آمدند. (9)
گوستاولوبون نوشته است: مسیحیان که به تبعیت اعراب درآمدند و همچنین یهود، با مسلمانان مساوی بودند و مانند آنها می توانستند در پست های مهم دولتی شاغل شوند.(10)
این مورخ اروپایی یادآور شده است: خوبی همزیستی اعراب اسپانیا نسبت به زیردستان مسیحی اجازه دادند برای خود جلسات مذهبی دایر کنند، چنان که در سال م در اشبیلید کنفرانسی نظیر آن در قرطبه تشکیل شد و از کلیساهای زیادی هم که در دوران حکومت اعراب اسپانیا ساخته شد بخوبی می توان فهمید که مسلمانان اندلسی تا چه اندازه نسبت به ادیان مغلوبه سهل انگاری داشته اند.(11)
سرداران مسلمان با یکی از بزرگان مسیحیت به گفت و گو نشستند. ایلدفونس به آن سردار می گوید: پاپ از همه ی بارون های اروپا دعوت کرده و از آنها درباره بازپس گرفتن اسپانیا از مسلمانان مشورت خواسته است. آن فرمانده نظامی پاسخ داد: کار به این سادگی نیست. افراد مسلمان به آیین خود سخت پایبند هستند و حتی تا پای جان از شرف و عزت خویش دفاع می کنند. گاه می شود افراد یک قبیله یا دودمان به خاطر دفاع از ارزش ها و معتقدات خود کشته می شوند، ولی تن به ذلت نمی دهند، اما از سوی دیگر این را بدان که مسلمانان دو ویژگی دارند که می توانی از آنها بهره گیری. یکی اینکه کرامت انسانی دارند و افراد بزرگواری هستند و دیگر آنکه حسن ظن خوبی برخوردارند. آنگاه این سردار خیانتکار که بَرّاق بن عمار نام داشت اضافه کرد: چاره این است که با آنها در سه چیز پیمان ببندید و معاهده امضا کنید: اول آزادی در تبلیغ دین، دوم آزادی در آموزش مسلمانان و سوم آزادی در تجارت با آنها. گرفتن این سه امتیاز راه پیروزی را بر شما هموار می سازد. آزادی شما در تبلیغ دین باعث می شود که مبلغان بتوانند تعالیم شما را در میان کودکان مسلمان رواج دهند و حتی اگر در مسیحی کردن کودکان و و جوانان موفق نشوند حداقل آنان به عناصری بی تفاوت و سست تبدیل می شوند و غیرت دینی که عامل مقاومتشان در برابر دشمن است به تحلیل می رود. آزادی در آموزش سبب آن می شود که جوانان مسلمان به دلیل تکریم معلم و استاد برای شما مسیحیان و اروپاییان برتری فکری و نژادی قائل شوند و شما را قویتر و عالی مقامتر از خودشان تلقی کنند و به همین نسبت از علاقه و احترام آنان در حق مسلمانان و سرزمین اسلامی کاسته شود. بر اثر آزادی در امور بازرگانی می توانید با مسلمانان آمیزش و معاشرت داشته باشید و از علاقه آنان به سنت های دینی و شعایر مذهبی کم کنید، حتی می توانید فساد و گناه را در بینشان رواج دهید.
با شنیدن این سخنان چشم های ایلدفونس مسیحی از شدت شادی برقی می زند و چهره اش از شدت هیجان بر افروخته می شود. او بخوبی می داند که در شرایط کنونی نمی تواند از طریق نظامی بر مسلمانان غلبه یابد و بهترین راه همان جنگ نرم و تهاجم فرهنگی است.
فردای آن روز نشستی کاملا محرمانه با حضور پاپ برگزار شد و سرانجام متن قراردادی با همان شرایط پیشنهادی براق بن عمار خائن تنظیم شد و آن را توسط افرادی مورد اعتماد نزد حاکمان اندلس فرستادند. فرمانروایان مسلمان فریب سخنان خوشایند مسیحی ها را خوردند و شرایط صلح و آشتی را پذیرفتند. در پی پذیرش پیمان، کشیش ها و مبلغان مسیحی در شهرهای مسلمان پراکنده شدند و به تبلیغ آیین خود پرداختند. آموزش در مدارس مسیحی همگانی و رایگان شد تا مسلمانان بتوانند در آنها آموزش های لازم را ببینند. در همان روزها مدارس مسلمانان در کوردوبا و دیگر شهرهای مسلمان نشین اسپانیا رو به تعطیلی می رفت و تدریس علوم و معارف اسلامی در این مراکز با نقصان و ضعف رو به رو شده بود. به همین دلیل جوانان مسلمان به مدارس کشیش ها روی آوردند و با مربیان مسیحی معاشرت کردند و در اخلاق و رفتار و شیوه زندگی پیرو آنان شدند. برخی از افراد مسیحی مسئول آموزش نظامی و فنون رزمی به جوانان مسلمان شدند و سپاهیان اندلس که نسبت به دشمنان مسیحی در خود حالت برتری احساس می کردند و با نیروی ایمان و غیرت دینی خصم را در هم می کوبیدند اندک اندک با تسلط مربیان مسیحی نسبت به آنان حالت فروتنی و اطاعت یافتند و چنین تصور کردند که جنگجویان اروپایی بر مبارزان مسلمان برتری دارند. همچنین خرید و فروش مشروبات الکلی در اندلس رایج شد و نفوذ اقتصادی که مقدمه ای بر سلطه سیاسی است از سوی سران اروپا در اندلس صورت گرفت.(12)
آزادی در فعالیت های اقتصادی، پیامدهای ناگواری برای اندلس در برداشت؛ شکلگیری یک طبقه خاص در جامعه و رویکرد مردم به مصرف گرایی و کالاهای تجملاتی موجب شد مردم آرام آرام از هنجارها و آموزه های اسلامی جدا شوند و رفتار و زندگی فردی و اجتماعی آنان صبغه مسیحیان و یهودیان اندلس را به خود گیرد. ویل دورانت می نویسند: چون ثروت مسلمین افزایش یافت، شور دینی آنان کاهش پذیرفت، با آنکه شریعت اسلام با مردم شکاک در عقاید و باورها سخت می گیرد در قرن یازدهم میلادی موجی از شک و تردید به وجود آمده بود، طایفه ای پدید آمد که می گفت: دین ها باطل است و احکام دین را از نماز، روزه، حج و زکات به مسخره می گرفت، بجز این فرقه، فر قه ای آشکار شدکه خویشتن را «پیرو دین جهانی» نام داده بود، این گروه با تمامی عقاید دینی مخالفت می کرد و صرفاً بر مبادی اخلاقی تبلیغ می کرد یک فرقه لاادری نیز شکل گرفت که می گفت امکان دارد عقاید دینی، درست یا نادرست باشد و ما آن را نه تأیید و نه انکار می کنیم، هر چه هست از حقیقت آن بی خبریم و نمی توانیم عقایدی که از اثبات صحت آن عاجزیم بپذیریم. فقها با این افکار و اعتقادات انحرافی که در یقین و ایمان مردم خدشه وارد می ساخت بشدت مخالفت کردند. و چون در قرن یازدهم میلادی حوادث ناگواری بر مسلمانان رخ داد گفتند موجب این رویدادهای تأسف برانگیز آن گمراهی ها بوده است. تجدید موفقیت نیروی مسلمانان در ایام حکامی بود که قدرت خویش را مانند ایام پیشین بر اساس دین نهاده بودند.(13)
امیرعلی در تاریخ خود وضع سرداران مسلمان را چنین ذکر کرده است: جوانمرد یا شوالیه مسلمان که برای جنگ به میدان مسابقه می رفت بر روی بازوهای خود علامتی مانند شکل قلب یا تیری که آن را سوراخ کرده، تصویر یک کشتی که ستاره آن را هدایت می کرد و یا حرف اول اسم محبوبه خود را داغ می زد یا خالکوبی می کرد، بهادران علناً در حضور محبوبه های خود با هم برای جایزه شجاعت و دلاوری مبارزه می کردند و اغلب با آنها می رقصیدند.(14)
چنین روحیه ای موجب شد تا سربازان اسلام، در برابر دشمن زمینگیر شوند و در صورت پیروزی به رزمنده ای غنیمت طلب تبدیل شوند، شکیب ارسلان از عوامل شکست سپاهیان مسلمان در برابر مسیحیان را چنین روحیه ای دانسته و نوشته است: طمع و حرص مسلمانان در جمع آوری غنایم یعنی همان عاملی که موجب عقب نشینی اروپاییان از میدان جنگ بود، آنان را شکست داد.(15)
دنیاخواهی و گریز از آخرت و معنویت سپاهیان مسلمان اندلس تا بدانجا پیش رفت که یکی از فرماندهان مسیحی دستور داد تا اردوگاه خود را برای سپاهیان مسلمان خالی کنند و چون اردوگاه به تصرف مسلمانان درآمد، آنان به جای مستحکم کردن مواضع خود، به جمع آوری غنایم روی آوردند، در این حال نیروهای مسیحی برایشان هجوم بردند.(16)

پی نوشت ها :
1. فرهنگ اسلام در اروپا، زیگرید هونکه، ترجمه مرتضی رهبانی، صص 336و 337.
2. نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، ص 96.
3. جهان اسلام، بر تولد اشپولر، ترجمه قمر آریان، صص 158 و 159.
4. فرهنگ اسلام در اروپا، پیشین، صص 577و 578.
5. علوم اسلامی و نقش آن در تحول علمی جهان، آلدومیه لی، صص 410و 411.
6. متفکران اسلام، بارون کارادوو، ج اول، صص 17و 18، منابع فرهنگ اسلامی، میان محمد شریف، ترجمه سید خلیل خلیلیان، ص 83.
7. سیمای تمدن غرب، سید مجتبی موسوی لاری، ص 182.
8. مجله مسجد، ش 39، مرداد و شهریور 1377، صص 66 تا 68، انحطاط یک تمدن، فرهنگ پویا، ش 7، مرداد 1384، صص 71 و 72؛ غروب آفتاب در اندلس، طنطاوی، ص 30.
9. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 4، ص 382.
10. تاریخ تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون، ترجمه سید هاشم حسینی، ص 342.
11. همان، ص 342.
12. نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، ص 138، غروب آفتاب در اندلس، ص 19، سرزمین خاطره ها، سید علی محقق، ص 48.
13. تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 4، ص 384.
14. تاریخ غرب و اسلام، امیرعلی، ص 542.
15. تاریخ فتوحات اسلامی در اروپا، شکیب ارسلان، ص 89.
16. فرهنگ پویا، مرداد 1384، ش 7، ص 19.

بلای تفرقه و اختلاف و شکاف طبقاتی
 

از عواملی که به اتحاد مردم مسلمان کمک می کند، اجتماعات عبادی و حضور در مساجد و اقامه فرایض و برگزاری دسته جمعی محافل و مجلس های مذهبی است، اما مردم اندلس چنین سنت هایی را رفته رفته کنار گذاشتند و از گرد آمدن در مسجد و اقامه جمع و جماعات که اساس دین اسلام و نگهبان روحیه ها و معنویت مسلمین بود غفلت کردند. مساجد به صورت اماکنی متروک، گرد و غبار گرفته و ویرانه هایی درآمدند. و صرفاً برخی افراد از کارافتاده، پیرمردان و زنان سالخورده برای برگزاری آیین های عبادی در مساجد اجتماع می کردند، این اماکن از رونق کیفی و کمی محروم و مراکز عیاشی، شهوترانی، فسق و فجور آباد شد.
عدالتخواهی و تلاش برای حاکمیت حق و انصاف در جامعه و رسیدگی به امور محرومان و رنجدیدگان به امنیت اجتماعی و روانی کمک می کند و در استحکام وفاق جمعی نقش موثری دارد. مسلمانان با گرایش نشان دادن به باده گساری و میخوارگی و سایر خلاف هایی که دین اسلام آنان را تحریم کرده است در درجه اول وقار، متانت و حیا را از خویشتن دور کردند. در ثانی ارزش ها و فضایلی که نیاکان آنان به ترویج و گسترش آنها مبادرت می ورزیدند را بی ارزش و حقیر شمردند و پدران خود را انسان هایی نادان، عقب افتاده و وامانده از قافله علم و تمدن تلقی کردند که این روند در اقیانوس اتحاد و انسجام مردم، جزایر و مرداب های متعفنی به وجود آورد. آلودگی های این خلافکاری ها نیز آسمان فضیلت را تحت تأثیر قرار داد.
به علاوه افراد برای تدارک یک زندگی رفاهی، دیگر قادر نبودند از طریق درآمدهای متداول و مشروع خود را با این وضع تطبیق دهند. به همین دلیل کارگزاران، امیران و حاکمان برای تأمین تقاضاهای دنیاطلبانه خود به اخاذی، رشوه خواری، اختلاس از بیت المال و طرح دوستی ریختن با ثروتمندان و سرمایه داران روی آوردند. فساد اداری رواج پیدا کرد و روابط جای ضوابط را گرفت. افراد مولد در بخش کشاورزی، دامداری و صنعت در انجام تلاش هایی که به خودکفایی کمک می کرد بی رغبت شدند. از سوی دیگر این اقشار که تولیدکننده امکانات و ثروت ها بودند ناگزیر بودند برای پاسخگویی به حرص و طمع افراد اداری و خواص جامعه همه دسترنج خود را تقدیم کنند، در نتیجه روز به روز طبقات تولید کننده فقیرتر و ناراضی تر شدند و اقشار مرفه در گرداب تن پروری، گناه و پرده دری بیشتر غوطه خوردند.
در این میان مبلغان مسیحی به اختلافات بین اقشار مزبور دامن می زدند و این وضع در سقوط اندلس بسیار مؤثر بود. به جای فرهنگ عدالت گستری و ساده زیستی و قناعت، رفاه طلبی و اشرافیت و نظام طبقاتی به این سرزمین اسلامی راه یافت.
یادآور می شود هنگام فتح اندلس و پس از آن، دسته هایی از مسلمانان عرب و بربر به این سرزمین گام نهادند. اولین مهاجران عرب، گروهی بودند که ضمن سپاه 18 هزار نفری موسی بن نفیر در رجب 98 ق راهی اندلس شدند. سپس 400 نفر از افریقای شمالی همراه حربن عبدالرحمان ثقفی، والی اندلس، در ذیحجه سال 97 ق به این سرزمین کوچیدند. این افراد اگر چه نسبت به ساکنان اصلی در اقلیت بودند، اما دسته اصلی برتری طلبی و اشرافی گری جدیدی را به وجود آوردند. اشرافیت بنی امیه با ورود به اندلس ساختار طبقاتی این سرزمین را که توسط رومی ها و گوت ها به وجود آمده بود نه تنها برهم نزد بلکه در حفظ آن کوشید. نگاه تبعیض آمیز حاکمان اموی حتی نسبت به مسلمانان غیر عرب آشکار شد. اعراب، بومیان را به نظر تحقیرآمیز می نگریستند و با آنان با کبر و نخوت رفتار می کردند و می کوشیدند آنان را از مشاغل عالی دولتی محروم و از ادارات خارج سازند. (1)
چنین نگرشی که با روح فرهنگ اسلامی سازگاری نداشت، حتی با سقوط امویان و به دست گرفتن قدرت توسط بنی عباس تغییر نیافت و تبعیض، تبارگرایی و عصبیت های جاهلی به گونه ای خاص در قلمرو اندلس خود را نمایان ساخت. ابن خلدون از این پدیده ناگوار چنین یاد می کند: « اگر به لشکرکشی و جنگ های تابستانی آنان بنگریم و مشاغل بزرگی را که عهده دار شده اند در نظر آوریم ثابت می شود که این گونه اعمال و مقامات را جز کسانی که به میزان کافی قدرت و عصبیت دارند، ممکن نیست دیگری بر عهده گیرد و انجام دهد. اما شنونده هنگامی که شرح حال آنان را می خواند در این باره اشتباه می کند و به توجیه عادات و احوال، برخلاف آنچه بوده می پردازد و بیشتر کسانی که دچار این غلط کاری می شوند، کوته نظرانی از مردم این روزگار اندلسی اند که در آن کشور منقرض و از سیرت خداوندان عصبیت خارج شده اند و از این رو انساب عربی آنان همچنان محفوظ مانده است، ولی فاقد وسیله غلبه و ارجمندی هستند که همان عصبیت و یادگیری به یکدیگر است، بلکه این گروه در شمار رعایای گمنامی درآمده اند که در زیر قیود سنگین قهر و غلبه به بندگی و خواری گرفتار آمده اند و گمان می کنند تنها از راه همین انساب اگر به کار دولتی گماشته شوند می توانند به وسیله آن غلبه و فرمانروایی به دست آورند.(2)
بدون تردید از بزرگترین عواملی که ضربه های سنگینی به نظام سیاسی - اجتماعی اندلس وارد آورد همین تعصب های قومی، شکاف طبقاتی و تفرقه و اختلاف است. مسلمانانی که جنوب غربی اروپا یعنی سرزمین کنونی اسپانیا و پرتغال را به تصرف در آوردند اگر چه خاستگاه قومی متعددی داشتند و از طوایف مصری، قحطانی، شامی، بربری، افریقایی و اروپایی تشکیل می شدند و بین آنان هیچ گونه اشتراک قبیله ای وجود نداشت، به برکت تعالیم اسلامی، ایمان و پارسایی با یکدیگر مأنوس شده و انگیزه های برتری طلبی و فزون خواهی نسبت به هم را کاهش داده بودند و جویبارهای معنویت، آتش عصبیت های قومی و روح سرکشی آنان را خاموش می ساخت، اما با فاصله گرفتن از آموزه های دینی و انگیزه های عبادی، تعصب های نابجا، قدرت طلبی و حب جاه و مقام در وجودشان شعله برکشید و این سرزمین را در معرض فنا و نابودی قرار داد. متأسفانه ایادی کلیسا و مبلغان مسیحی بخوبی به این نقطه ضعف پی برده بودند و کاملا از آن بهره برداری سوء کردند.
هنگامی که اساس فرمانروایی مسلمان در اندلس از هم پاشیده شد، هر گوشه ای از این قلمرو مقاومت، حماسه آفرین و تمدن ساز زیر سلطه یکی از حکام مسلمان قرار گرفت که هر کدام خود را مستقل دانسته و در محدوده ی خویش کشور کوچکی تشکیل داده بود.
روح پراکندگی و تفرقه به قدری در زمامداران ناحیه ای و کل تأثیر کرده بود که در چنین وضع خطرناکی وظیفه مقدس مذهبی خود را فراموش کردند و حتی برای غلبه و برتری جویی بر یکدیگر گاهی خود را به دامان فرمانروایان مسیحی می انداختند که بخشی از اندلس را در اختیار گرفته بودند. پادشاه مسیحی هم که خود عامل تشدید تفرقه بود بزودی دست نوازش مخملی خود را بر سر آن حاکم می کشید و با وعده های دروغین او را خشنود می ساخت، ولی آتش خصومت و کینه های طمع ورزانه اش شعله می کشید و پاسی از شب نگذشته بود که به این بهانه، بخشی از کشور اسلامی را اشتغال می کرد. محمد بن علی بن هود، حاکم مرسیه و بخش شرقی اندلس وقتی خود را ضعیف یافت با پادشاه قشقاله (فردیناند سوم) پیمان صلح بست و قلمرو خود را در اختیار او گذارد. به دنبال این فضاحت، آلفونس فرزند فردیناند در ضمن جشنی بزرگ وارد مرسیه شد. (سال 641ق / 1243 م)
به گفته ابن خلدون تمام اندلس گرفتار جنگ داخلی شد و فلسطینی ها در استفاده از نفاق و اختلاف رؤسای مسلمان غفلت نورزیدند. یکی را بر ضد دیگری تحریک می کردند و هر یک را به نوبه خود از بین بردند. ابن احمر در آغاز سلطنت برای تحصیل کمک علیه ابن هود، معاهده ای با پادشاه قسطیلیه (فردیناند سوم) بست. ابن هود نیز سی قلعه به آن مسیحی داد که وی را علیه ابن احمر کمک کند و بدین طریق زد و خورد میان آنان درگرفت. (3) همچنین ابن احمر در محاصره ی اشبیلیه و تصرف کارنا و نقاط دیگر با فردیناند تشریک مساعی کرد.(4)
محمد بن یوسف نصری از خاندان بنی احمر که در سال 628 ق / 1231 م در غرناطه به قدرت رسیده بود، اگر چه موفق شد با کمک مسلمانان افریقای شمالی در برابر تجاوز بیگانگان به حکمرانی خود ادامه دهد، اما اسراف، رفاه طلبی، زندگی اشرافی و ساخت بناهای گرانقیمت برای افزایش شکوه ظاهری، دولت وقت را دچار ضعف مالی ساخت. بر این وضع، ضایعه اختلاف افراد این خاندان بر سر تصاحب قدرت و فشار حکومت های مسیحی شبه جزیره ایبری اضافه شد و سرانجام در سال 898 ق / 1492 م غرناطه که مرکز مهم مسلمانان اندلس بود از دست آنان خارج شد.(5)
با خروج مسلمانان از نواحی شمالی غربی و غرب اندلس، مراکز تولیدی زراعی و صنعتی این نقاط از عناصر اسلامی خالی شد. جنگ های اعراب و بربرها از یک سو و درگیری های خود اعراب بر سر قدرت طلبی از سوی دیگر موجب شد قحطی و گرسنگی این نقاط را مورد تهدید قرار دهد. آلفونس اول که بر نواحی شمالی (گالیسیا) حکومت می کرد از این فرصت استفاده کرد و تصمیم گرفت ضربات سختی بر پیکر نیمه جان مسلمانان اندلس وارد سازد. او و جانشینانش به توسعه قلمرو مسیحیان در شبه جزیره ایبری (اندلس) افزودند به نحوی که تا اواخر قرن ششم هجری آنان بر شصت درصد اندلس سلطه پیدا کردند. موقعی که آخرین خلیفه موحدون درگذشت به دلیل آنکه فردی را برای جانشینی نداشت، بر سر فرمانروایی این منطقه درگیری های زیادی به وقوع پیوست. این نزاع و اختلاف به مقاومت مسلمانان در برابر حرکت بازپس گیری اندلس به دست مسیحیان خاتمه داد.(6)

شعله های فساد
 

بارون های اروپا در قصر واتیکان- اقامتگاه پاپ- گرد هم آمده بودند تا درباره اشغال اسپانیا و خروج مسلمانان از اندلس با یکدیگر مشورت کنند پاپ با قوای کامل آماده تهاجم گسترده نظامی بود، اما رهبران مسیحی و کشیش های عالی رتبه به این واقعیت رسیدند که از طریق یورش فیزیکی نمی توان بر مسلمانان سلطه یافت و باید آنان را از ارزش های معنوی و اخلاقی تهی ساخت و فرهنگ و سنت های دینی افراد مسلمان را استحاله کرد. از این رو، جلسات متعدد، اروپای مسیحی را به این نتیجه رسانید که برای تسخیر اذهان اندلسی ها بهره مندی از دو حربه ضروری است: اول، تضعیف باورهای دینی از طریق تبلیغات مسموم و دوم، دختران نصرانی که به ارتباط دوستانه با پسران مسلمان بپردازند و فساد و بی بند و باری را در بین آنان رواج دهند.
به فرمان پاپ، پارک های بزرگ و گردشگاه های عمومی در تمام نقاط اندلس ایجاد شد و عده ای از دختران افسونگر مسیحی بعد از تعالیم ویژه، طبق برنامه ای از پیش تعیین شده در این کانون های فساد رها شدند. کلوپ های شبانه مجلل در شهرها بنا شد و دوشیزگان مسیحی به عنوان خدمه در این لانه های آلوده به پذیرایی از مسلمانان پرداختند و بنای دلربایی از پسران مسلمان اندلسی را نهادند. این کلوپ ها که کانون منکرات بودند در طول شبانه روز پذیرای جوانان بودند. بر اثر این نیرنگ، روحیه دفاع و جهاد، فضیلت جویی و کرامت های اخلاقی در میان نسل جوان اندلس رو به تحلیل رفت و فساد، شهوترانی و عیاشی جایگزین آن شد.
کشیش های خودخواه و مردم فریب به این وضع اسفبار بسنده نکردند و در کنار رودخانه قرطبه در میان مزارع، باغ و بستانی ترتیب دادند و عمارت زیبایی برپا کردند تا امیران مسلمان هم از دختران فاسد بی بهره نباشند. آنان روزهای یکشنبه ضمن گردش در این باغ که در واقع مرداب ضلالت و باتلاق رذالت بود، از چشم چرانی و مشاهده جنس مخالف لذت می بردند. بی غیرتی و فساد فرمانروایان به حدی رسید که معتصم بن صماد ح امیر المریا شیفته دختری مسیحی شد و او را به زور از چنگال خانواده اش بیرون آورد. پدر دختربلافاصله به جندل بن حمود، حاکم اشبیلیه پناهنده شد. جندل که از مدت ها قبل طمع فرمانروایی بر تمام اندلس را داشت، این وضع را فرصت مناسبی برای اجرای مقاصد شوم خویش دید و با سپاهی مجهز که پاپ از آن حمایت می کرد به معتصم حمله کرد. بارون های اروپا که از دیرباز منتظر وقوع اختلاف میان مسلمانان بودند با عده ای از کشیش ها و نیروهای بسیار به امداد جندل مسلمان شتافتند. در این نبرد نامیمون ابن صمادح کشته، قصرهایش ویران و سپاه روم بر المریا (مریه) چیره شد. فتح المریا سرآغاز فتوحات بعدی اروپای مسیحی بود تا جایی که نام اسلام از سرزمین اندلس محو شد و اثری از آن باقی نماند.(7)
کلیسا افزون بر این توطئه برای افزایش انحطاط اخلاقی در میان زنان مسلمان، نقشه های خطرناکی تدارک دید. یادآور می شود بانوان بر اساس اصول استوار دینی و توصیه های قرآنی منزلت والایی در نزد حاکمان اسلامی داشتند و هر عاملی که می خواست به شئون آنان یورش ببرد با شدیدترین واکنش ها روبه رو می شد. وقتی حکم فرزند هشام بن عبدالرحمان مشغول دفع شرارت اهل مارده بود، اروپایی ها به سرحدات مسلمانان طمع کردند و زنی را به اسارت گرفتند. حکم به محض شنیدن خبر اسارت آن زن، با لشکریان خویش بر فرنگی تاخت و او را آزاد کرد.(8)
همچین بانوان به موازات شکوفایی علمی و فرهنگی اندلس در رتبه های نخستین فعالیت های ادبی، فرهنگی و فکری قرار گرفتند به گونه ای که در منابع تاریخی و رجالی از شانزده زن دانشور در اندلس نام برده شده است. همچنین به نام بیست و دو بانوی ادیب، یازده کاتب، شانزده قاری قرآن، شش نفر عالمه محدث، هشت زن زاهد و فقیه اشاره شده است. افزون بر این از زنانی سخن گفته شده که در ریاضیات، مباحث کلامی و نجوم شهرت داشته اند. حتی در تذکره ها از زنی نام برده اند که به واسطه تسلط بر مباحث حقوقی نامور بوده است.(9)
بعد از تسلط اروپا بر زنان این دیار، نه تنها استعدادهای سرشار و اندیشه های متعالی این قشر فرهیخته همپای محو اسلام نابود شد، بلکه آنان مورد وقیحانه ترین تعرض های سپاهیان مسیحی قرار گرفتند و از پایبندی به اعتقادات اسلامی و پوشش شرعی منع شدند. از سال 1499 م مسلمانان به پذیرش کیش مسیحیت مجبور شدند و بلافاصله به بهانه نفاق، آنها را به محکمه تفتیش عقاید کشاندند و سه هزار نفر را که نیمی از آنان را بانوان تشکیل می دادند به حکم دادگاه سوزاندند(10).
در جریان غلبه بر اندلس حجاب را از زنان مسلمان برگرفتند. ایلدفونس بعد از فتح قرطبه دستور داد تا پنجاه دختر از مشاهیر و بزرگان مسلمان را در میان ارتش مسیحی تقسیم کنند. تعداد پنج هزار نفر دوشیزه مسلمان به پادشاه قسطنطنیه اهدا شد. در شهر والانس نیز سپاهیان وحشی اروپایی در مقابل چشمان والدین به دختران مسلمان تجاوز و به زن های مسلمان در برابر شوهرانشان دست اندازی کردند. هر که را از ناموس خویش دفاع می کرد و غیرت دینی را آشکار می ساخت از میان برمی داشتند به طوری که سیزده هزار مسلمان را به گناه دفاع از شئون خانواده و همسر و دختر خویش به خاک و خون کشیدند، این فجایع چنان وحشیانه ادامه یافت که برخی مردان مسلمان، زنان و فرزندان را رها کردند و می گریختند.(11)
شراب اروپا به آندلس سرازیر می شد تا جوانان مسلمان را مست کند. یکی از کشیش های افراطی این را کافی ندانست و همه انگور تاکستان های کوردوبا ( از توابع اندلس) را پیش خرید کرد و با آنها شراب انداخت و سوگند خورد که آن شراب را جز به دانش آموزان و دانشجویان مسلمان نفروشد، بویژه به جوانان و نوجوانانی که در مدارس وابسته به کلیسا درس می خواندند. برخی جوانان بر اثر تعالیم مسموم، از این هدایا شادمان می شدند. و در نتیجه میخوارگی که تا آن زمان نزد مسلمانان عملی حرام، شرم آور و ننگین بود اگر هم در موارد نادری باده گساری صورت می گرفت در مجالس خصوصی و به طور پنهانی و با احساس هراس توأم بود، جزو نوشیدنی های عادی و معمولی مردم شد. رفته رفته دانش آموختگان، نوگرایان و افرادی که خود را روشنفکر می دانستند باده نوشی را بین خود آنچنان رواج دادند که هر کس از خوردن آن سرباز می زد او را متعصب، منجمد، عقب افتاده و کهنه پرست معرفی می کردند.(12)

باتلاق سقوط
 

اندلس به صورت شبه جزیزه ای در جنوب غربی اروپا از موقعیت جغرافیایی و ارتباطی بسیار مهمی برخوردار بود، زیرا از سه طرف به دریای آزاد (اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه) محدود می شد و چون از شمال با کشور فرانسه هم مرز بود، دروازه اروپا به سوی قاره ی افریقا به شمار می آمد. اضافه بر اینها، منطقه مزبور دارای توانایی های اقتصادی و اجتماعی فوق العاده ای بود که مسلمانان از آنها بهره برداری می کردند و حتی از نیروهای انسانی و موفقیت های عملی و فکری اندلس برای افزایش اقتدار و عزت خود استفاده می کردند.(13)
این مزایا و محاسن برای دستگاه کلیسا و پاپ در آن ایام شناخته شده نبود و سازمان رهبری مسیحیت که در این باره غفلت هایی داشت. برای جلوگیری از فتح این سرزمین توسط مسلمانان آن چنان از خود مقاومت نشان نداد، اما رفته رفته خطر را در چند قدمی خود احساس کرد و پیش بینی کردند که این وضع ادامه یابد و در مدتی نه چندان طولانی، اروپا به قاره ای اسلامی مبدل شود چرا که فریاد فرحزای الله اکبر که از مأذنه های مساجد و نیز صوت قاریان قرآن و خروش رزمندگان مسلمان از فراز ارتفاعات پیرنیه در آسمان فرانسه انتشار می یافت، ناقوس کلیساها را تحت الشعاع خود قرار داده و پاپ و رهبران مسیحی را بشدت آشفته و هراس آلوده ساخته بود.(14)
همان روزها اربابان کلیسا تصمیم گرفتند با حیله و نیرنگ و از طرق گوناگون و نیز با توسل به امور نامشروع و خلاف و نقشه های ناجوانمردانه، از پیشرفت سریع اسلام در اروپا که کانون مهم مسیحیت بود جلوگیری کند. سرانجام دسیسه های آنان اثر خود را بخشید و زمینه های تلاشی نظام سیاسی حاکم بر اندلس و سقوط این سرزمین اسلامی فراهم آمد.
بعد از آنکه مسیحیان افراطی بر این قلمرو از راه توطئه های گوناگون، استیلا یافتند، مسلمانان این سامان از فرمانروایان مسیحی رنج های فراوانی دیدند و قربانی های فراوانی دادند و با اینکه چندین بار در برابر این مرداب های فساد قیام کردند چون از روی اصول درستی نبود، تمامی آن خیزش ها به شکست و ناکامی منجر شد از اواخر قرن پانزدهم میلادی مسلمانان را مجبور کردند که از کیش خود دست بردارند و آیین مسیح را برگزینند و سپس به بهانه اینکه آنان در این مسیر دورویی نشان داده اند در محکمه تفتیش عقاید محاکمه شدند. به حکم دادگاه مزبور سه هزار نفر را سوزانیدند و سیزده هزار نفر دیگر مجازات های سنگین و شکنجه های شدیدی تحمل کردند.
اُسقف اعظم طلیطله (کزیمنس) رأی داد که تمام افراد غیرمسیحی همراه زن و فرزند، با شمشیر کشته شوند. اوست که بعد از فتح غرناطه هشتاد هزار جلد کتاب مسلمانان که از نظر جلوه های هنری و محتوای علمی و فکری ارزش فوق العاده ای داشت، آتش زد.
در سال 1610 م فیلیپ دوم دستور داد مسلمین را از کشور اخراج کنند. در یکی از این مهاجرت های اجباری که مسلمانان عازم افریقا می شدند از یک صد و چهل هزار نفر مهاجر، صد هزار نفر کشته شدند. در ظرف چند ماه متجاوز از یک میلیون نفر مسلمان از اندلس اخراج شدند و از زمان فتح فردیناند در سال 1492 م تا 1610 م سه میلیون نفر از مردم این دیار کاسته شد.(15)
اگر چه از دلایل این فتح، پیشرفت چشمگیر فنون رزمی در اروپا بود و آنان به سلاح مدرنی دست یافته بودند و سکوی استراتژیکی را در سواحل شمالی اسپانیا در کنار خلیج پیسکایی در اختیار داشتند و از همین نوار باریک ساحلی برای باز پس گرفتن شبه جزیره ایبری از مسلمانان استفاده کردند(16) ولی مقدمه این یورش نظامی، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم بود.
استاد شهید مرتضی مطهری می گوید: « استعمار سیاسی و اقتصادی آنگاه توفیق حاصل می کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد. بی اعتقاد کردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان شرط اصلی این موفقیت است. استعمار دقیقا تشخیص داده و تجربه کرده است که فرهنگی که مردم مسلمان به آن تکیه می کنند اسلامی است. پس مردم باید از آن اعتقاد و ایمان و حسن ظن تخلیه شوند.»(17)
رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای فرموده اند: « .... اروپایی ها وقتی خواستند اندلس را از مسلمانان پس بگیرند اقدامی بلندمدت کردند. دشمنان اسلام و مراکز سیاسی علیه اسلام فعال بودند. آنها به فاسد کردن جوانان پرداختند و در این راستا انگیزه های مختلف مسیحی، مذهبی یا سیاسی داشتند. یکی از کارها این بود که تاکستان هایی را وقف کردند تا شراب آنها را به طور مجانی در اختیار جوان ها قرار دهند. جوانان را به سمت زنان و دختران خود سوق دادند تا آنها را به شهوات آلوده کنند. گذشت زمان، راه های اصلی برای فاسد یا آباد کردن، یک ملت را عوض نمی کند. امروز هم همان کار را می کنند. سیاست امروز، سیاست اندلسی کردن ایران است».(18)

ایام انحطاط و زوال
 

انحطاط اندلس بعد از اخراج مسلمانان و پایان فرمانروایی آنان بر این سرزمین به اندازه ای اسف انگیر بود که نمونه ضایعه مزبور در طول تاریخ از نوادر است. علوم و فنون راه زوال را طی کرد. اراضی حاصلخیز، بایر ماند، باغ ها پژمرده شدند، شهرها حیات فرهنگی و اقتصادی خود را از دست دادند، معماری و سایر جلوه های هنری مسیر غم انگیزی را گذرانید.(19)
قرآن و سایر منابع مقدس و میراث علمی و فکری مسلمانان طعمه حریق شد. افراد مسلمان، تهدید شدند که پوشش اسلامی را کنار بگذارند، اگر بانویی حجاب را رعایت می کرد او را همراه همسرش یا برادرش به زندان می افکندند و شلاق می زدند.
در صورتی که مسلمانی روز جمعه لباس پاکیزه می پوشید مجازات می شد و هر کس کوچکترین اهمیتی به مناسبت های تقویمی اسلامی می داد مورد کیفرهای سخت قرار می گرفت. به حضرت رسول اکرم «ص» شدیدترین اهانت ها را روا می داشتند و بر زبان آوردن نام مبارک آن برگزیده پیامبران جرم بود. رعایت آداب دینی و تقید به سنت های محمدی گناهی غیرقابل اغماض بود.
اگر کشیشی یا راهبی از برابر مسلمانی که مسیحیت بر او تحمیل شده بود عبور می کرد، آن فرد مسلمان اگر سواره بود باید پیاده می شد و به او سجده می کرد. روزه گرفتن در ماه رمضان ممنوع بود و افراد روزه دار بعد از کیفر به محکمه ی تفتیش تحویل داده می شدند. هر مسلمانی که مسیحیت را می پذیرفت حق نداشت بدون اجازه کارگزاران وقت به شهر یا روستای دیگری برود. اکثر مردم غرناطه و شهرهای مجاور جز اندکی به شهرهای شمالی و مناطقی که با آنها مأنوس نبود اجباراً کوچ داده شدند. آنان با درد و اندوه و یأس خفقان آلود از خانواده خود جدا می شدند و ارتباط اعضای خانه با فشار و تهدید به طور دائم قطع بود. استفاده از گوشت گوسفند با ذبح اسلامی، به کار بردن نام های اسلامی، اظهار افکار و عقاید اسلامی، سوگند خوردن به قرآن، امتناع از خوردن گوشت خوک و دفن مردگان به شیوه مسلمانان ممنوع شده بود.(20)
به گفته ی جرجی زیدان مسیحیان در اندلس، مسلمانان را مجبور کردند همچون افراد متخلف علامتی با خود همراه داشته باشند تا بدین وسیله شناخته شوند و سرانجام مسلمانان را میان مرگ و پذیرش مسیحیت مخیر ساختند. کثیری از افراد تغییر آیین دادند.(21)
یک مورخ آلمانی نوشته است: قشون مسیحی سیل آسا به شهرها و روستاها سرازیر می شدند و آنها را آتش می زدند و ویران می کردند، با آتش و شمشیر به جان مردم می افتادند، مساجد مسلمین را مورد اهانت قرار می دادند و صلیب ها را بر فراز آنها نصب و از آنها برای ناقوس ها استفاده می کردند. در رویداد معروف به «عقاب » قریب نیم میلیون نفر به قتل رسیدند.(22)
زیگرید هونکه اعتراف می کند: با حاکمیت مسیحیت در اندلس، دوران بزرگترین و عظیمترین فرهنگ خاتمه یافت. پیشرفته ترین تمدن در کشوری که طرز اداره اش، سطح زندگی مردمش، بازدهی مشاغل و صنایع بسیار مهمش، کشاورزی پربارش، آثار هنری بی نظیر و آثار تاریخی ماندگارش راه انحطاط را پی گرفت. مسلمانان به همراه تمدن شکوفایشان در دریایی از هراس که امواج کور تعصب مذهبی همه چیزش را در خود فرو می برد غرق شدند و مسیحیت افراطی محصول کوشش های فکری بشریت در طول هشت قرن راه، قربانی کینه ورزی احمقانه خویش کرد.(23)

پی نوشت ها :
1. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 10، ص 324، تاریخ عرب و اسلام، امیر علی، ص 464.
2. مقدمه، عبدالرحمان بن خلدون، ترجمه محمد پروین گنابادی، ج اول، صص 56 و 57.
3. العبر، عبدالرحمن بن خلدو، ج4، ص 170.
4. تاریخ عرب و اسلام، ص 515.
5. نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، ص 147، سرزمین خاطره ها، ص 60، غروب آفتاب در اندلس، ص 7.
6. همان، صص 150 و151، سپیده دم اندلس، حسین مونس، ترجمه حمید رضا شیخی، صص 207 تا 209، دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج 10، ذیل اندلس.
7. سرزمین خاطره ها، صص 71و 72، فرهنگ پویا، صص 66و 67.
8. اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین بر اروپا، محمد ابراهیم آیتی، ص 61.
9. میراث اسپانیای مسلمان، سلمان خضر اجیوسی، ترجمه محمد تقی اکبری و دیگران، ص 212.
10. اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین بر اروپا، ص 200.
11. غروب آفتاب در اندلس، عبدالجواد قریب، صص 9 و 17، سرزمین خاطره ها، ص 74.
12. سرزمین خاطره ها، صص 71 و 72.
13. شناخت اجمالی کشورها و نواحی مسلمان نشین جهان، صص 499 تا 501.
14. جغرافیای جهان اسلام، ص 441.
15. سرزمین خاطره ها، صص 51 و 52.
16. تاریخ تمدن مغرب زمین، حسین مونس، ح سوم، صص 44 تا 46.
17. خدمات متقابل اسلام و ایران، علامه شهید مرتضی مطهری، ص 304.
18. فرهنگ پویا، ش 7، مرداد 1384، ص 3.
19. اندلس یا تاریخ حکومت مسلمین در اروپا، محمد ابراهیم آیتی، ص 199.
20. نقش مسلمانان در شکوفایی اروپا، صص 143 و 144.
21. تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، ترجمه علی جواهر کلام، صص 840 و 841.
22. پاسداران صلح و همزیستی، عباسعلی عمید زنجانی، صص 133تا 135.
23. فرهنگ اسلام در اروپا، صص 637 و 638.


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.