تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
میترائیسم و یهودی‌گرایی در امپراتوری روم
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کليدي: تاریخ اروپا

منبع:پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.


از چه زمانی آیین یهود در روم پدیدار شد نمی‌دانیم. سفیری یهودی در 191 پیش از میلاد پیمانی مبهم با سنا بست؛ و این واقعیت که یهودیان و کلدانیان در 139 پیش از میلاد از روم رانده شدند نقطه پایان این ماجرا و آغازی دیگر بود. در آخر دوره جمهوری یهودیان و کلدانیان در روم بسیار و نفوذی ژرف داشتند و بسیاری از دولت مردان را نگران کرده بودند. می‌گویند در مراسم مرده سوزان و تدفین ژولیوس سزار یهودیان بیش از همه فعال بودند و این بدان دلیل بود که ژولیوس شایسته گی آنان را دریافته و کارهای بسیاری را بدانان وانهاده بود. استانداردهای اخلاقی یهودیان بسیار برتر از مردمانی بود که در میان آنان زنده گی می‌کردند. از روزگار بطلمیوس به بعد یهودیان همه جا پراکنده بودند و ده فرمان نه تنها تنظیم که در زندگی اجتماعی و استانده های اخلاقی آنان کاربرد داشت و این فرمان‌ها به ویژه در تعامل اقتصادی و نگرش‌های آنان بسیار مؤثر بود. در دین سنتی موسی اقامت موقتی آن سوی رود طی دوره اسارت در سده ششم پیش از میلاد به تدریج مبحث آخرت را در این آیین مطرح ساخت و بعد از بازگشت از اسارت پیوندهای یهودیان اورشلیم و بابل استوار ماند. یهودیان مفهوم ابدیت و بقا را از بابل گرفتند. کهن‌ترین ایده یهود از شیول Sheol به معنی قلمرو یا سرزمین مردگان تفاوت اندکی با ایده هومر از جهان زیرین و جاای که درآن جا ارواح سایه وار و چون خفاشان جیغ می‌کشند وجود دارد. روح پیامبر سموایل Samuel چونان عروسک ساحره اندور Endor و گویی به خواست اوست که سرودخوان می‌گوید «باشد که تو را در دوزخ سپاسگزار باشند.»
در بابل یهودیان بسیاری از باورهای بابلیان را که با باورهای آنان متفاوت بود پذیرفتند. ستاره شناسان بابل مشهور و دشت بزرگ میان رودان یا دشت شنعار Shinar در کتاب مقدس با هزاران مایل وسعت جایی بود که در روزگار بعد دانشمندی عرب محیط زمین را هم در این جا محاسبه کرد. سپهر در این دشت شگفت انگیز شفاف و دشت چونان رصدخانه ای طبیعی است که ساکنان اش را با آسمان پیوند می‌زند. ستاره‌شناسان این منطقه از طریق بررسی مسیر ستارگان دریافته بودند که بعد از دوره ای خاص سیارگان به مکان پیشین خود بازمی‌گردند. چنین بود که جاودانی بودن این ستارگان را مطرح و قدرت ازلی و قدرت آفریننده‌ی آن‌هاست را از این ستارگان جاودانی‌تر یافت.
مفهوم ابدیت و زندگی جاودان در این منطقه بدین‌سان شکل گرفت و اندیشه یهودیان را تحت تأثیر قرار داد. مکتب محافظه‌کار خاخامی صدوقیان [که مکتبی فلسفی بود] به رستاخیز اعتقادی نداشت اما در مکاشفه یوحنا و در کتاب دانیال رستاخیز مطرح می‌شود. دکتربیونBeaven در جلد هشتمCAH ص 512 می‌نویسد: «مکاشفه‌های یهودیان... در ترسیم سیمای تاریخ جهان با نگرش کهن و آیینی آنان متفاوت است. در نبرد نیک و شر سرانجام به پیروزی نیک و شهریاری خدا می‌انجامد و تأثیر از آیین زرتشت و باورایرانیان زرتشتی آشکار است. تحول این نگرش در آیین یهود موجب پیدایی اعتقاد به زندگی بعد از مرگ و سعادت فردی است. در کتاب دانیال گر چه سخنی از رستاخیز نیست اما روح به نامیرایی دست می‌یابد (بدان سان که سیسرو بعدها بدین نظر رسید). در کتاب دانیال باب دوازدهم ( 2 و 3) آمده است:» و بسیاری از آنان که در خاک زمین خفته‌اند بیدار خواهند شد اما اینان برای حیات جاودان و آنان برای شرم و خفت جاودانی؛ و حکیمان مثل روشنایی افلاک درخشیدن می‌گیرند و آنان که بسیاری را به راه عدالت رهبری می‌نمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالاباد. [تو ای دانیال کلام مرا نهان دار و کتاب را تا زمان آخر مُهر کن].
این کتاب حدود سال 166 پیش از میلاد نوشته شد و این زمانی است که کلنی‌های یهود در آسیای کوچک پا می‌گرفتند و از اندیشه های مردمان این سرزمین بهره می‌جستند. داستان نیای آسیایی یهودیان با همه جذابیت خارج از محدوده کار ما است و آن چه بدان توجه داریم این است که بسیاری از این مردمان شهروند رومی‌خواه فرهیخته یهودی و خواه حواری مسیح آن چه این جا بدان می‌پردازیم نفوذ آیین یهود در آیین‌های رومی است.
ارتباط کهن‌تر آیین یهود با روم شاید غیر مستقیم بود. بسیاری از ساکنان روم از دین این نوآمدگان تأثیر می‌گرفتند بدون آن که یهودی شوند و دستورات و تابوهای دین موسی را رعایت نمایند و عضو جامعه اقلیت شوند؛‌ با این همه کیش‌های آنان از آیین یهود متأثر شد. چنین بود که فرقه‌های مذهبی التقاطی پدیدار شد که محتوای آیینی آن ترکیبی از آیین یهود و آیین‌های شرک‌آلود بود و این دین ترکیباتی از یهوه، خدایان مصری و یونانی را در خود داشت و از این شمار آتیس القابی یافت که خاص خدای آیین یهود است. [به روایت از گریمال آتیس از خداین فریجی و مصاحب سی‌بیل یا بزرگ مادر و مادر خدایان و اسطوره او با رواج نیایش وی در یونان روم تغییراتی یافت. در آغاز آتیس را پسر آژدیس‌تیسAgdistis یا دختر رود سنگاریوس به نام ناناNana می‌دانستند. پوزانیاس می‌گوید از زئوس در حالت رؤیا نطفه‌ای به زمین افتاد و از این نطفه زن – مردی که آژدیس‌تیس نام گرفت پدید آمد. خدایان آژدیس‌تیس را از مردی محروم و از آلت بریده‌شده او درخت بادام پدید آمد. نانا دختر سنگاریوس بادامی از آن درخت چید و با خوردن آن باردار و پسری به نام آتیس از او زاده شد که او را بر سر راه نهاد و بزی مراقبت و شیردادن کودک را به عهده گرفت. آتیس بزرگ و چندان زیبا شد که آژدیس‌تیس بدو دل بست. به هنگام برگزاری مراسم ازدواج آتیس با دختر شهریار پسینونت آژدیس‌تیس بر داماد نمایان و آتیس با دیدار او دیوانه و آلت مردی خود را برید و پادشاه پسینونت نیز با دیدن داماد خود این کار را انجام داد و آتیس از این حادثه مرد و تن آتیس به تمنای آژدیس‌تیس فسادناپذیر گشت.]
به روایتی دیگر در سر حد فریجیه سنگستانی به نام اژدوسAgdos بود که گرهی تخته سنگی را به عنوان سی‌بیل درآن نیایش می‌کردند. زئوس نتوانست با سی‌بیل بیامیزد و نطفه ای از او بر این سنگ یا خرسنگ مجاور افتاد که از آن آژدیس‌تیس که موجودی مرد- زن بود هستی یافت. دیونیزوس آژدیس‌تیس را مست و آلت مردی او را برید و از خون آلت وی درخت اناری پدید آمد. نانا اناری از این درخت خورد و باردار و آتیس را زایید. به دستور سنگاریوس، پدر نانا، نوزاد را بر سر راه نهادند و عابری کودک را برداشت و با شیر بز و عسل پرورش داد و چنین شد که این کودک آتیس نام گرفت. برای تصاحب کودک که روز به روز زیباتر می‌شد میان آژدیس‌تیس و سی‌بیل اختلافی پدید آمد. میداس شهریار پسینونت بر آن بود که دختر خود را به آتیس بدهد اما آژدیس‌تیس آتیس و پیروان او را دیوانه و آتیس آلت خود را برید و در سایه درخت کاجی مرد. سی‌بیل تن او را به خاک سپرد و ازخونی که از آتیس جاری شد بنفشه‌هایی پیرامون آن کاج رویید. دختر میداس نیز خود را کشت و از خون او نیز بنفشه‌هایی پدید آمد. سی‌بیل دختر میداس را به خاک سپرد و بر خاک او یک درخت بادام پدید آمد. زئوس به تمنای آژدیس‌تیس کالبد آتیس را فسادناپذیر ساخت و اجازه داد که موهای او رشد یابد و انگشت کوچک وی نیز قدرت حرکت داشته باشد. این افسانه با صحنه‌هایی پیوند دارد که طی آن نیایش‌کنندگان آتیس در مراسمی آیینی آلت خود را می‌بریدند.
به روایت از اووید در بیشه زاری نزدیک فریجیه پسر بسیار زیبایی به نام آتیس می‌زیست که سی‌بیل بدو عشقی بی‌آلایش داشت. سی‌بیل بدان شرط که آتیس پسر بماند پاسداری معبد خود را بدو داد. آتیس اما عاشق یکی از الهه‌ها شد و سی‌بیل درختی را که جان آن پری یا الهه بدان بسته بود از ریشه برآورد و آتیس از این ماجرا دیوانه شد و آلت مردی خود را برید.
در آسیای کوچک این ترکیبات دو جانبه و در پیوند با خدایی بسیار نزدیک به آتیس که اغلب با او اشتباه می‌شد خدایی بود که سابازیوسSabazios نام داشت: کومونت می‌گوید این خدای کهن قبایل تارکو – فریگیه‌ای ترکیبی اتیمولوژیکی است که به عصر هلنی باز می‌گردد و ترکیبی است از یهوه صبایوت خدای سپاهیان در کتاب مقدس و کریوس صبایوت که در ترجمه یونانی تورات معادل بربرها یا غیر یونانیان است.
بدین سان روم از طریق غیر مستقیم خدای یعقوب را شناخت پوپای سابناPoppaea همسر امپراتور نرو به یهودیان عنایت داشت و این از طریق بازیگری بود که مورد توجه پوپای قرار گرفت و از همین طریق بود که مورخ معروف یهودی ژوزفوس به دربار امپراتور راه یافت. امیر یهودی اگریپاAgrippa نوه هرود کبیرHerod در تعالی کلودیوس و رسیدن او به امپراتوری مؤثر بود. ملکه برینسه اگریپا دختر اگریپا محبوب امپراتور تیتوس و هم او بود که موجبات بنای نخستین کلیسای مسیحی را در روم که توسط دو یهودی مهاجر به نام پطرس و پولس ایجاد شد فراهم ساخت.
ایرانیان
رم اما نه تنها از طریق فلسطین تحت تأثیر ادیان بیگانه قرار گرفت که ایران نیز در این میان از سهم مهمی برخوردار بود. ارتباطات و درگیری‌های میان ایران و غرب در تاریخ کهن بسیار مهم بود. در روزگار ما منطقه مدیترانه حوزه‌ی درگیری شرق و غرب و در روزگار باستان نیز چنین بود و نزدیک به هزار سال این نبردها ادامه داشت. ایرانیان از هنر معماری تا جواهرسازی سرآمد بودند اما آثار مکتوب بازمانده از ایرانیان اندک و اطلاعات ما از مورخان یونانی و رومی و کتیبه‌هایی است که از شهریاران ایران به یادگار مانده و هم بدین دلیل علت رخدادهای آن روزگار برای ما آسان نیست. آن چه مسلم است این است که ایران سرزمینی قدرتمند و در بسیاری از موارد نیروی غالب سرزمین مدیترانه و کشورهای هم جوار بود. در سده ششم پیش از میلاد ایرانیان بر بابل و آشور یعنی منطقه‌ی جنوبی و شمالی میان رودان و بعد بر لیدی و ایونی و پس از آن بر منطقه مدیترانه و مصر تسلط یافتند و تنها بوملاد هلاس بود که از تسلط ایرانیان رهایی یافت و قهرمانان ماراتون و سالامیس و پلاته به بهای ویرانی اکروپولیس ایرانیان را شکست دادند.
صد و پنجاه سال بعد اسکندر امپراتوری هخامنشی را ویران و فرهنگ یونانی را تا کناره های رود سند گسترش داد. بعد از دویست و پنجاه سال امواج تهاجم ایرانیان دیگر بار تکرار شد. پارتیان به محدوده مدیترانه بازگشتند و مهرداد امپراتور ایران تا هلاس پیش تاخت. اکنون روم قدرت یافته و پارتیان ناچار به عقب نشینی شدند اما در این میان چندین بار سخت‌ترین شکست‌ها را بر رومیان وارد ساختند.
با این همه ایرانیان دیگر بار به قدرت نمایی پرداختند و در سده‌ی سوم میلادی قدرت ایران کهن را احیاء و تا هنگام تسلط مسلمانان بر ایران و روم این دو قدرت دنیای کهن به گونه ای ویرانگر و مداوم با یکدیگر در نبرد بودند و یکی از امپراتوران روم اسیر ایرانیان و امپراتور دیگری در میدان نبرد کشته شد.
نیرومندی ایرانیان مدیون ویژه گی اخلاقی و کیفیت اندیشه‌ی آنان بود. اسرای یونانی در نبرد با ایرانیان اندک نبود. تمیستوکل ناجی آتن روزگار خود را در نقش ساتراپ ایران سپری کرد و پنجاه سال بعد از او الکیبادس در اسارت ایرانیان مرد. کسنوفون شاگرد سقراط داوطلبانه به رهبری یک گروه اکتشافی یونان در 401 پیش از میلاد به یاری کورش بزرگ شتافت و در روزگار پیری در جنوب ایران به تألیف کتابی پرداخت و این کتاب را روزگار کودکی کورش نام نهاد و این بدان دلیل بود که به تجربه او این ایرانیان بودند که از هنرهای انسان بودن برخوردار بودند. کودکان ایرانی سوارکاری و تیراندازی و راستگویی می‌آموختند و این کاری بود که در بریتانیا قرن‌ها بعد فرزندان اشراف بدان روی آوردند.
این تمدن نیرومند هرگز مانند آریایی‌ها و سامی‌های منطقه‌ی مدیترانه و مصر مقهور تمدن یونان نشد. هلاس و ایران رقیبانی هم تا بودند. سفیر ایران در سده چهارم ایرانیان را دو چشم تبار انسان می‌نامد. اسکندر بر آن بود این دو نیرو را برای تسلط بر آسیا یک پارچه کند تا نژاد برتر بر آسیا فرمان براند اما در این راه موفق نشد و مردمان این دو سرزمین به رقابت پیشین بازگشتند. با این همه میان یونان و روم به گونه ای اجتناب ناپذیر ارتباطی، گرچه تلخ، برقرار شد و بیش از هزار سال این ارتباط ادامه یافت. رسوم ایرانی و نظام مدیریت ایران توسط جانشینان اسکندر پذیرفته و به روم راه یافت. برای مثال سزارهای روم در مراسم رسمی توسط افسری که نماد قدرت جاودانه یعنی آتش را در پیشاپیش آنان حمل می‌کرد همراهی می‌شدند، بدان سان که داریوش بزرگ چنین بود.
دین ایرانی نیز چون رسم‌های ایرانی تا دوردست دور گسترش یافت و تأثیرگذاری آن همانند آیین یهود از طریق جزایر ایرانی نشین، بازرگانان، پشتوانه نظامی و اعتبار هنری و سیاسی ایران فراهم شد و این تأثیرگذاری موجب شد دین ایرانی از دیگر ادیانی که به روم راه یافته بود پیش‌تر مورد توجه قرار گیرد و این روند تا پایان سده سوم میلادی ادامه داشت. امپراتور دیوکلسین، خدای ایران میترا را حامی خود و امپراتوری مردم قرار داد و توانست از این طریق به قدرت دست یابد و امپراتوری روم را احیاء کند. حتی زمانی که با گسترش مسیحیت میترا قدرت خود را از دست داد در آیین مانی و مسیحیت متجلی شد و تا بدین روز نیز بقایای میترا در لندن و در پانصد متری کلیسای جامع پولس قدیس هنوز هم برجا است.
میترا
چه عواملی خاستگاه این خدای نیرومند بود؟ نمی‌دانیم. می‌دانیم که میترا، یا مهر، خدایی ایرانی بود. چگونه این خدای نیرومند از سرزمین‌های مرتفع ایران به ایتالیا راه یافت دقیقاً روشن نیست. پلوتارخ می‌گوید: «فرمانده رومی پمپی Pompey ( 106-48 پیش از میلاد) پس از شکست دزدان دریایی در سال 67 پیش از میلاد متوجه شد که آنان در قله‌ی کوه های لیشی Lycia، ‌در جنوب آسیای کوچک، مراسم قربانی عجیبی را انجام می‌دهند و مراسمی نهانی دارند. این مراسم قربانی برای میترا بود و چنین شد که پمپی خود بدین آیین درآمد و آن را گسترش داد. پمپی به جای مصلوب کردن دزدان دریایی و انجام کاری همانند ژولیوس سزار آنان را اسیر و در سرزمین‌های دور از دریا در آسیا، یونان و ایتالیای جنوبی اسکان داد. نویسنده ای ناشناس و لاتین در سطری از زبان شاعری کهن می‌گوید که: کیش میترا از ایران به فریجیه و از جانب مردمان فریجیه به روم انتقال یافت. بدین سان هر دو هم پلوتارخ و هم نویسنده‌ی لاتین آسیای کوچک را معبر گذر آیین میترا می‌دانند. سندی دیگر نیز این گفته را تأیید می‌کند: آیین میترا در پونتوس، کاپادوکیه، کماجنه و ارمنستان رواج یافته و اسناد بسیاری گویای گرایش شهریاران هخامنشی به آیین میترا است. نقش برجسته‌ای خرسنگی در کماجنه شهریار انتیخوس اول (سده اول پیش از میلاد) را نشان می‌دهد که با میترا دست داده و سر او را هاله‌ای در میان گرفته و بر فراز هاله پرتوهای خورشید و بر سر او کلاه فریگیه‌ای دیده می‌شود.»
رومن‌ها از زمان پمپی با کیش میترا آشنا شدند اما این کیش صد سال پیش از آن در آناتولی گسترش یافته بود؛ چگونه؟ دقیقاً معلوم نیست.
به روایت از استرابو ایرانیان زمانی که آسیای کوچک را تصرف کردند شرایط اقلیمی آن جا را چون سرزمین خود یافتند. ایرانیان سوارکارانی ماهر بود و آسیای کوچک چراگاه های مناسبی برای پرورش اسب داشت. ایرانیان از دو گروه سواره در جنگ‌های خود بهره می‌جستند. سوارکاران به دو گروه سنگین و سبک تقسیم می‌شدند و این دو گروه همانند باستانی تانک و هواپیما بودند. در همین شرایط بود که اشراف سالاری فئودالی شبیه شوالیه های نورمن با نام ساتراپ شکل گرفت. این ساتراپ ها میراث ایرانیان را حفظ می‌کردند و تا زمان ژوستی نین در سده شم دوام آوردند. پاسدار سپاه این ساتراپ ها میترا بود و چنین است که حتی در زبان لاتین میترا به معنی فرمانده کل سربازان و فرماندهان است.
معابد میترا را کاهنان بی شماری خدمت می‌کردند و این معابد بسیار مجلل بود. در مناطق دیگر جهان معابد نظامی چنین و از این شمار بود معابد مجلل مکزیک و گوا که برای برانگیختن جنگجویان بنا شده بود. در سراسر منطقه مدیترانه در معابد میترا حمل آتش به عهده ماگی‌ها Magi بود. در معابد میترا در محرابی که در آن آتش مقدس را فروزان نگه می‌داشتند سرود ستایش می‌خواندند و فدیه میترا شیر و عسل و روغن بود و این مراسم به گونه‌ای اجرا می‌شد که آتش آلوده نشود و هم بدین دلیل کاهن بزرگ و نگهبان آتش همانند آتشکده‌های ایرانی دهان خود را با دستمال می‌بستند. چه چیزی موجب شد تا میترائیسم در سراسر سرزمین‌های قلمرو امپراتوری روم پیروانی بیابد؟ مراسم آیینی این آیین در غارها و دخمه های دوردست با هیجان بسیار و همانند مراسم آیینی سی‌بیل یا ایزیس برگزار می‌شد. تطهیر، گونه ای غسل تعمید، غذا خوردن جمعی جزای از مراسم آیینی میترا بود و مراسم آیینی تاروبلیومTauroblium یعنی غسل یک نو آیین در تغاری با خون نرگاوی که فراز سر او ذبح می‌شد انجام می‌گرفت و نمادی از زایش نو بود. این مراسم گرچه با میترای قربانی‌کننده نرگاو پیوند می‌یافت اما رسمی آیینی بود که نه خاص میترائیسم که در کیش بزرگ مادر آسیای کوچک نیز وجود داشت.
تجلیات و تجسم‌های میترا خدای روشنایی در چنبره نشانه‌ها و نمادهای آسمانی و میترا چون قربانی‌کننده نر گاو و توانمندی و گُند‌آوری از وی خدایی برتر پدید آورد؛ و آن چه آیین زرتشت بدین آیین داد اصول بنیادی ثنویت و دوگرایی بود.
بدین ترتیب بود که میترائیسم آیینی فراتر از کیش‌های دیگر مطرح شد و چنین کیفیتی در تعالیم جزمی و اخلاقی آن بازتاب یافت و بدان استحکامی داد که در دین رومی همانندی نداشت. میترائیسم جهان را در زمینه ناشناخته ای که هدفی خاص برای زنده گی داشت می‌دید.
در این نگرش نیک خوب و بد خطا و نیک و بد باید با هم هم ساز شوند! اهور مزدا، میترا و خورشید خدا در این آیین یگانه و اهریمن و شیطان نیز بیگانه می‌شوند. تداوم اهریمن تا به روزگار ما ادامه یافته و یزیدیان شمال عراق نمودی ازاین تداوم است و از طریق ایران است که آیین یهود با این ایده آشنا و مفاهیم شیطان و اهریمن را به مسیحیت نیز وام می‌دهد.
این تفسیرنظری جهان گر چه اقناع کننده است اما نمی‌توانست به تنهایی به استیلای یک آیین بیانجامد. بدان سان که ماتیو آرنولد خاطر نشان ساخته است سلوک سه چهارم زندگانی و در تنظیم کیفیت سلوک است که میترائیسم به تعالی دست می‌یابد. میترائیسم برای پیروان خویش قوانینی را تنظیم کرد که امروز ناشناخته است، اما می‌دانیم که میترا برادری را تبلیغ می‌کرد و تعالی دراین راه هدف این آیین بود. بخش عظیمی از پیروان و دوستداران میترا سربازان بودند و پس از رواج آیین مسیح، پولس قدیس نیز از این آیین بهره گرفت. روحیه‌ی گرایش به دیسیپلین سپاهی‌گری با روحیه سنتی و اخلاقی رومن‌ها سازگار و هم این انضباط بود که جانی تازه در کالبد خدایان رومی می‌دمید. میترا خدای نور، روح حقیقت و عدالت مزید بر این خدای وفاداری به میثاق و سوگندی بود که با نام او همراه و همیشه رعایت می‌شد.
این خدای پرهیزکار و وارسته با دیگر خدایان رازانگیز مصر و فریگیه تفاوت زیاد داشت و در شمار خدایان شرقی هیچ نظامی توانمندی میترائیسم را نداشت. شگفت انگیز آن که در بریتانیا که تنها سه لژیون رومی درآن قرارگاه داشت حدود پنج معبد میترا برپا شده بود. هیچ یک از ادیان دیگر تا بدین حد تعالی نیافته و تا بدین حد بر دل و جان مردم تسلط نیافته بود. سخن ارنست رنان [فیلسوف فرانسوی 1823-1892] پذیرفتنی است که «اگر رویدادی آیین مسیح را از تعالی بازداشته بود اینک جهان پر از میترا و مهر بود.»
در سده سوم میلادی میترائیسم تقریباً دین رسمی امپراتوری روم بود و هنوز مسیحیت و انسان گرایی بسیاری از جلوه های آیین مهر را در خود دارد [و بسیاری از اصول فدیه دادن، اعتقاد به رستاخیز و عقیده به بهشت و دوزخ و برزخ و محاسبه گناه و گذر از پل جهنم در دین عیسی باقی مانده] و همه این‌ها هدیه بزرگ و معنوی ایران به رقیب دیرین خویش روم بود. [آیین مهر در اساطیر ایران از همین مجموعه]. مهر در سانسکریت به معنی روشنایی است و در وداها نیز مانند اوستا مهر پروردگار روشنایی است.

نقل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.