تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
دین و سیاست در امپراتوری روم
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کليدي: تاریخ اروپا

منبع:پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.


مسیح و قیصر
مسیحیت
 

La venue memo du christ nُa rein qui etone quand on a lu virgil.
با آن که در سده نوزده این نظر سنت‌بوو S.Bevve مورد پذیرش بود اینک نمی‌توان بر آن تأکید کرد چرا که زمانی شعر ویرژیل همه را مجذوب کرده بود، ظهور مسیح بزرگ‌ترین شگفتی‌ها بود.
نخستین پیام مسیحیت در چه زمانی به روم رسید؟ نمی‌دانیم. این پیام با آیین یهود در پیوند بود و بدان سان که گفته شد در 139 پیش از میلاد یهودیان از روم رانده شدند و این بدان دلیل بود که به گفته والریوس ماکسیموس نظر براین بود که «کیش ژوپیتر سابازیوسJupiter sabazios موجبات تباهی اخلاق رومی‌ها می‌شد» [تصویر 116]. پیش از این گفتیم که یهودیان با نزدیک شدن به جمهوری روم مورد توجه فرمانروایان روم قرار گرفتند و از امتیازاتی خاص بهره مند شدند. امپراتور گایوس سومین امپراتور در سال 37 میلادی این آزادی‌ها و تسهیلات را به یهودیان بازگردانید – چرا که در رسیدن به فرمانروایی تا حد زیادی مدیون دوست یهودی خود اگریپا بود- اما در 49 میلادی به گفته سوتونیوسSuetonius [مورخ رومی 75- 150 میلادی] یهودیان تبعید شدند چرا که «یهودیان پیوسته در اندیشه فرا رسیدن عیسی و از این طریق آشوب‌هایی را دامن می‌زدند.» ازاین عبارت چنین بر می‌آید که بدان سان که در بیت المقدس و مناطق دیگر یهودیان طرد شدند، رومیان با یهودیانی که به پذیرش آیین مسیح روی آوردند نیز به ستیز برخاستند چرا که این یهودیان ظهور مسیح را پذیرفته و می‌خواستند دیگر ملت‌ها را نیز بدان آیین فراخوانند. رساله پولس قدیس خطاب به رومیان که چند سال بعد ازاین نوشته شد گویای آن است که مسیحیان روم اندک نبودند و با این همه وفاداران به آیین یهود از مخالفان سرسخت عیسی بودند. در آتش سوزی سال 46 که چهار سال بعد از فرا رسیدن پولس قدیس به روم اتفاق افتاد موجودیت مسیحیان در شهر شناخته شده بود. اتهام آنان به آشوبگری مبهم اما به هر حال نرون آنان را سپر بلا یا بز طلیقه‌ای قرار داد که خود از آن بی خبر بود.
این مشکلات اما چرا یک نسل بعد از به صلیب کشیده شدن عیسی اتفاق افتاد؟ پاسخ روشن است. ویرژیل اندیشه رومیان را تعالی داده و مردم و به ویژه فرهیختگان ویرژیل و اندیشه های او را پذیرفته بودند. به گفته ت. رگلاورT.R.Glover دنیای پرآشوب رومیان به تدریج دنیای ویرژیل شد. آنان ویرژیل را دوست می‌داشتند و هر کودک رومی با ویرژیل آشنا بود و مردم عامی با خط‌های خرچنگ قورباغه‌ای اشعار ویرژیل را بر دیوارهای پمپی می‌نوشتند. سربازان تنها در سربازخانه و اتاق‌های سربازان در مرزهای دور دیوار اتاق خود را با ذکر اشعاری از انه اید آرایش می‌دادند. مزید بر ویرژیل دیگران نیز در تعالی اندیشه رومیان مؤثر بودند: درسده بعد دو نویسنده فیلسوف رومی یعنی سنکا Seneca ها، پدر و پسر، که خاستگاهی اسپانیایی داشتند نگرشی جدید از نظریه رواقیان را به رومی‌ها عرضه داشتند. نظریه سنکای کوچک یا پسر قرن‌ها دوام آورد و الهام بخش نخستین نمایشنامه نویسان انگلیسی و نیز راسین [نمایشنامه نویس فرانسوی 99-1639] شد؛‌ و با این همه پذیرش مسیحیت سه قرن به طول انجامید.»

مسیحیت و دولت
 

علت مخالفت فرمانروایی روم با دین جدید پیچیده و نگرش متغیر این فرمانروایان دوگانه و همراه با بردباری و گاه پرخاشگری‌های آزارنده بود. گفته شد که دین نزد رومیان مسأله‌ای فردی بود اما دین فرمانروایی مسأله‌ای دیگر و مسأله‌ای سیاسی بود. بدین سان مخالفت با آیین مسیح از جانب فرمانروایان جنبه سیاسی داشت. گه گاه و در گذر زمان هم بدین دلیل خدایان بیگانه طرد می‌شدند اما مسیح با میترا و ایزیس تفاوتی فاحش داشت. هیچ کس میترا، ایزیس یا سراپیس را ندیده بود و تجسم جسمانی نداشتند. مسیح را اما بسیاری از مردم روم دیده بودند و از یکی از پرجمعیت‌ترین قلمروهای فرمانروایی روم برخاسته بود.
دیرگاهی نگرش فرمانروایی روم به مسیحیان به گونه‌ای شگفت انگیز نامشخص بود. در اواخر سده اول میلادی‌ آیین مسیح در روم و سراسر امپراتوری روم پیروان بسیار داشت و این آیین نه مورد توجه فرودستان که فرادستان را نیز در بر می‌گرفت. اکثریت پیروان مسیح اما از طبقه فرودست بودند. علت آن بود که در جامعه های متکی بر برده داری همانند روم فرودستان توسط ثروتمندان استثمار می‌شدند و آیینی چون دین مسیح که جنبه‌ی جهانی داشت ناچار بود بیش از دیگران به فرودستان بپردازد. از سوی دیگر محافظه کار بودن بدان سان که گفته شده یکی از ویژگی‌های اندیشه رومی بود و توجه به نو و نوگرایی در چنین جامعه هایی همیشه مترادف با عصیان بوده است. با این همه آیین مسیح پیروان فرادست خود را داشت و بسیاری از زنان و مردان فرادست بدین آیین توجه داشتند: یوسف از مردمان رامه، یونا Joamna همسر [خوزی] وکیل هیرودیس [که برای دفن مسیح حنوط آورد]، سرجوس پولسsergius Paulus والی قبرس، پوبلیوس حاکم جزیره ملیطه (مالتا) Malta که اندکی از بسیاران بود. بدین سان هنگامی که آیین مسیح گسترش یافت و سازمانی اجتماعی را پدید آورد فرهیختگان و فرادستان را نیز مجذوب کرد.
مسیحیان نه فقط به تنگناهای زندگی در این جهان که به کیفر بعد از مرگ توجه داشتند. دولت روم بدین نکته توجه نداشت و خط مشی دولت در برابر مسیحیان در گذر زمان متغیر بود. مورخ کلیسای روم اوسبیوس Eusebius درسده چهارم می‌گوید: «اولپینوس حقوقدان و دشمن سرسخت مسیحیان مجموعه‌ای از فرمان‌های امپراتوران علیه مسیحیان را گردآوری کرده بود» این اثر که از آن نشانی نیست شاید زمانی که امپراتوران مسیحی قدرت یافتند منسوخ شد. آثار این تنگناها را می‌توان از درگیری‌های کلیسا و دولت و از آن شمار آزار مسیحیان توسط نرون بازیافت. دمسیانوس (دومطیانس) در 96 میلادی و آخرین سال‌های سده اول مسیحیان را مورد تهاجم قرار داد اما این تهاجم علیه مسیحیان به تنهایی نبود و او هر کسی را که از پذیرش وی به عنوان فرمانروا و خدا امتناع می‌کرد مورد آزار قرار می‌داد. نخستین سند موجود مربوط به آزار مسیحیان به 112 میلادی بازمی گردد. امپراتور تراژان در این تاریخ یکی از دوستان خود به نام پلینی Pliny را به فرمانروایی بثینا Bithynia فرستاد. پلینی برادرزاده دریادار مشهور و فرهنگ نامه نویسی بود که زندگی خود را به هنگام آتش فشانی وزو که پمپی را در 79 میلادی نابود کرد، از دست داد. پلینی همانند عموی خود بیش از مرد عمل مردی ادیب بود و در ارتباط با تراژان با مشکلات بسیاری رو در رو بود. پلینی درگزارش به تراژان از وی در برخورد با مسیحیان کسب تکلیف می‌کند. در گزارش وی مسیحیان مردمان بدی نیستند اما تردیدی نیست انجمنی دارند و گه گاه با هم انجمن می‌کنند. در روزگاری که هر انجمنی حتی انجمن بازرگانان مورد تردید و از دید دولت می‌توانست خطری برای دولت باشد گردهم آیی مسیحیان برای آنان تردید برانگیز بود. پلینی در نامه‌ای به تراژان از آتش سوزی در یکی از شهرهای مقر فرمانروایی خود سخن می‌گوید و از تراژان می‌خواهد با تشکیل یک بریگاد آتش نشانی برای جلوگیری از آتش سوزی موافقت کند. تراژان از موافقت با این کار سر باز می‌زند و پلینی را متقاعد می‌سازد که چنین گروهی ممکن است نطفه تشکیل یک گروه سیاسی و توطئه علیه دولت شود. پلینی در نامه خود به تراژان درباره مسیحیان می‌نویسد «درباره مسیحیان نیازی نیست آنان را از روم برانیم اگر متهم اند این اتهام باید اثبات و مورد تنبیه قرار گیرند.»
بدین‌سان حتی تراژان سرباز بزرگ و امپراتوری که مرزهای روم را به وسیع‌ترین گستره آن رسانید نتوانست خط مشی دقیقی دراین راه برگزیند. جانشین او آدریان نیز که هـ ا. ل فیشر او را نابغه بزرگ می‌نامد نیز بدان که سان از نامه او به یکی از فرمانروایان آسیایی خویش یعنی تاسیتوس در می‌یابیم که این خط مشی مبهم را ادامه داد «دولت روم هرگز توجهی به دین جدید نکرده است، پیش ازاین دین‌های بسیاری چون این دین بوده‌اند اما هیچ یک ازآنان تا بدین حد قدرت روم را مورد تهدید قرار نداده‌اند... بسیاری از مردمانی که مسیحیان را می‌شناختند آنان را شهروندانی نیک و پاک می‌دانستند اما حتی در نخستین سال‌های پیدایی این آیین مسیحیت شهیدان بسیاری داد و این کار نه از جانب دولت که از جانب مردم بود و در این راه این دولت بود که مردم را از کشتار مسیحیان باز می‌داشت. تنها ایگناتیوس بود که وقتی به زمان تراژان به روم رسید به دستور او شهید شد و کشته شدن پولیکراپ و همراهان او در سمیرنا و لیون نیز گویی بازی سرنوشت بود. در برابر این کشتارهای پراکنده مسیحیان بردبار ماندند اما بارها تلاش کردند جایگاه استواری در امپراتوری بیابند و همیشه شکست یافتند. تلاش دادگاه های رومی از زمان پلینی بیش‌تر به تشویق آنان در جهت ترک اعتقادات خویش متمرکز بود.
چه چیزی این نگرش مبهم در برابر مسیحیت را پدید آورد؟ و جرم مسیحیان از چشم قانون چه بود؟ نمی‌دانیم و بهتر است به گفته تاسیتوسTacitus بازگردیم [مورخ رومی حدود 55 و 120 میلادی] که از مشرکان بود. تاسیتوس فرمانروای آسیایی فرمانروایی روم هم زمان دوستش پلینی فرمانروای بثینا و همانند او با مسیحیان و آیین آنان آشنا بود. تاسیتوس از عیسی می‌نویسد که:
«کریستوس که نامش خاستگاه خود را دارد در دست یکی از عاملان ما به نام پونتیوس پیلات [نایب الحکومه یهودیه] اسیر و پونتوس او را به یهودا [اسخریوطی] تسلیم کرد. در شهر اما همه چیز آشفته و بسیاری از پدیده های شرمبار و زشت بدان جا راه می‌یافت.»
بانی آیین جدید از این دید مجرمی بود که به جرم سیاسی محکوم شده بود و هم بدین دلیل بود که نیایش مجرم جرم بود و با آگاهی از این قانون بود که مسیحیان در سده های آغازین میلادی از کاربرد صلیب به عنوان یک نماد آیینی اجتناب می‌کردند و عیسی را بدان سان که از موزاییک منقوش و مشهور واتیکان بر می‌آید به هیأت یک خورشید خدا یا چوپان نیک یا کودکی همراه مادر و یک مجوس [که در زبان کلدانی مرادف کاهنی است] تصویر می‌کردند.
آن چه دولت روم در برخورد با مسیحیان بدان توجه داشت نگرش مسیحیان به دولت بود. مسیحیان باید در نیایش‌های خویش سزار را به عنوان خداوند دعا و نیایش کنند و از آن جا که مسیح آنان را از این کار منع کرده بود چنین کاری برای آنان ناممکن بود.

امپراتوران آسمانی
 

این اندیشه چگونه رواج یافت و چرا هر کس بر طبق قانون ناچار بود امپراتور را نیایش کند؟ خدا – شهریار آموزه کهن شرقی بود. در مصر فرعون هزاران سال خدا پنداشته می‌شد. زمانی که اسکندر بعد از پیروزی جای فراعنه را گرفت با زیارت معبد آمون در چشم بیماری از رعایای خویش مقام خدایی یافت؛ درآن روزگار نیایش فرمانروا چون خدا امری عادی بود. پیش از این تصور رومیان درباره خدا سخن گفتیم چنین اعتقادی چیزی بیش‌تر از اعتقاد به بقا بود. انسان راخدا پنداشتن با اعتقاد مسیحیان به یک خدا و خدا انسان بودن تفاوت داشت. برای یک عیسوی انسان از خدا پنداشتن کفر و نزد رومیان این تمایل رایج بود. ژولیوس سزار بعد از مرگ به مقام خدایی دست یافت. اگوستوس در بسیاری از کارها دقیق و اندیشمند بود و چنین بود که خود را دِوی فیلوس Divifilus، دوستدار و پسر خدا، نامید و ادعای خدایی نکرد. با این همه اجازه داد نبوغ او را ستایش کنند و در واقع او را در جهت خلاف تردید سیاسی‌اش چون خدا ستایش می‌کردند، نه به شیوه شرقی که به روال رمی آن. ویرژیل در شعر خویش صلحی را که اگوستوس موجد آن بود کاری خدایی نامید - deus nobis haec otica fecit- هوراس در قصیده‌ای درباری اگوستوس را غنوده بین دو خدا و در حالی که با لبی ارغوانی شهد جاودانگی خدایان را جرعه جرعه می‌نوشد تصویر کرده است - quos Inter Agustus recumbens purpureo bibit nectar - و این عبارتی است که ویراستاران دوره ویکتوریا را درباره همانندی اندیشه خود با هوراس تکان داد. اما بدان سان که گفته شد چنین نیست و این نگرش تفاوت آشکاری را در خود دارد که باید بر آن تأکید کرد و نکته‌ای را در خود دارد که قرن‌ها موجب رویارویی اندیشه مسیحی و ایده شرک آلود شد. واژگانی که رومیان به کار می‌بردند با واژه های مسیحیان در توجه به خدا تفاوت داشت و یک بار دیگر می‌توان تکرار کرد که اندیشه رومی دراین باره مبهم و غیر جزمی بود. مثلاً فورتونا [ Fortuna همتای تیکهTyche در یونان] خدابانو و نخستین فرزند ژوپیتر و زنان را در زادن نوزاد یاری می‌کرد و در کیش خودFotuna Prmigenia یا مادر آغازین نام داشت و معبد او در پالسترینا Palestrina، یا پرانست کهن، مشهور و پیشگوای خاص خویش داشت. فورتونا قدرتمند و خدابانویی مهم و با این همه اندیشه رومیان درباره کاراو مبهم بود.
خدایی سزار نیز مبهم و چون خدایی فورتونا بود. جانشین اگوستوس، تیبریوس نیز هشیارانه راه سلف را پیمود و از خدا خواندن خویش دوری جست و گفت: «باید بگویم که من میرا هستم». دومینتس ادعای خدایی داشت اما خدا بودن امپراتور همه گیر نبود. سنکا در مرگ کلادیوس هجونامه‌ای با عنوان «کدووار» نوشت و ایده خدا بودن امپراتور را به مسخره گرفت. وسپاسین جانشین نرون این ایده را به شوخی می‌گیرد و به هنگام مرگ می‌گوید «فکر می‌کنم به خدایی نزدیک می‌شوم». با این همه آن چه نخست مداهنه‌ای بیش نبود، به تدریج یک کیش شد. یوجین استرانگ در اثر خویش به نام «ره نمودی درباره تندیس‌های رومی» می‌گوید «رسم تصویر امپراتور به عنوان نقش مرکزی در میان یک گروه یا در معبد رسمی یونانی و خاص خدیان و همانند انتقال تندیسی از بازوی عرضی کلیسای وست مینستر به طاقچه بالای محراب اصلی بود. چنین فرایندی بود که کیش امپراتور فقید را پدید آورد و ژولیوس سزار خدا شد خدایی که مراسم خاص امپراتوران و خدایان را می‌طلبد و هیچ مسیحی نمی‌توانست چنین مراسمی را بپذیرد.»

واکنش به مسیحیت
 

اتهاماتی که از شیوه نیایش مسیحیان بر می‌خاست سومین عامل واکنش به مسیحیت بود. از گزارش‌های موجود چنین بر می‌آید که مسیحیان آغازین در روم برای نیایش و انجام مراسم آیینی در خانه‌هایی خاص گرد هم جمع می‌شدند. کهن‌ترین کلیساهای روم مثلاً کلیسای سنت مارتینو، سنت پودنزیانا، و جیووانی پائولو بناهایی است که جایگزین آن خانه‌ها و بر فراز آنان ساخته شد. در این خانه‌ها بود که مراسم غسل تعمید و عشای ربانی برگزار می‌شد و با اشاره به چنین مراسمی بود که مخالفان در اشاره به مراسم شام خداوند و مراسم دیگر آنان را به آدم خواری و زنای با محارم نیز متهم می‌کردند و بسیاری از مردم و از آن شمار یکی از معلمان مارکوس اورلیوس چنین اتهاماتی را باور داشتند.
خاستگاه دشمنی با مسیحیت عواملی ترکیبی بود و از دیدگاه برخی از دولتمردان مسیحی بودن جرم بود چرا که مسیحیان در ایده و کار سخت راسخ بودند. مارکوس اورلیوس با سلوک و رفتار مسیحیان مخالف و برخی از مشرکان زندگانی خود را بر اساس اصول زنون یا اپیکور تنظیم می‌کردند و چون ویرژیل انسان‌هایی شریف بودند اما کارکرد عمومی جامعه در این زمینه هرزه گرا و جانور خو و درک آن امروزه برای ما دشوار است. جامعه از رفتار مسیحیان و شرکت نکردن آنان در مراسم آیینی شرک آلود آزرده و آنان را گناهکار می‌دانست.
مسیحیان نیز اما در کار بودند و بسیاری نیز مجذوب ایمان، آرامش و همدلی مسیحی و چیزی بودند که همانندی نداشت. در سده دوم میلادی مسیحیت قدرت یافته و نویسندگان و ادیبان بسیاری نیز ازآن حمایت می‌کردند. عهد جدید راهنمای مسیحیان بود اما آنان احساس می‌کردند برای راه یابی به دل و جان مردم و حفظ نودینان به رویکردی نو نیاز دارند. نخستین حامیان مسیحیت در روزگار امپراتوری آدرین، 138- 117 پدیدار شدند. این نویسندگان با زبان یونانی که تا نیمه های سده سوم زبان فرهنگی و زبان کلیسای روم بود آثار خود را می‌نوشتند. اریستیدAristides فیلسوف یونانی نخستین کسی بود که از مسیحیان حمایت کرد و در نامه‌ای به آنتونیوس جانشین آدرین از عیسی و سادگی مسیحیان یاد کرد. این نامه بلند اثری است که می‌توانیم آن را رساله دینی بنامیم. این گرایش معاصر اریستید، ژوستین را به کلیسا کشانید، تا آن جا که سرانجام مسیحی و ساکن روم شد و درآن مدرسه‌ای ایجاد کرد و در سال 165 در روم شهید شد. در سه اثر بازمانده از ژوستین تلاش بر آن است که مسیحیان را خداگرا و آموزه آنان را متکی بر اندیشه‌ای عمیق و در پیوند با فلسفه یونان بداند. ژوستین از آموزه لوگوسLogos یا کلام که برای یونانیان و فیلسوفان یهود آشنا و با بشارت یحیی قدیس پیوند دارد سخن می‌گوید.
اندیشه ژوستین از جانب دیگرانی که از شرق برخاستند دنبال و در دو دهه نهایی آن قرن اسکندریه جنبه‌ای معنوی یافت. مسیحیان انقلابی نبودند و از این طریق پیش رفتند و کلمنت قدیس در دنباله اندیشه های ژوستین در پاسخ به اتهام مخالفان گفت ( X89):
«می‌گویند برانداختن شیوه‌ای که مرده ریگ پدران است کاری ابلهانه است. اگر چنین است ما نباید هرگز تغییر می‌کردیم و باید همان خوراک‌های آغازین را می‌خوردیم، مثلاً تنها شیر را که از روز اول تولد با آن بزرگ شدیم، چرا درآمد خود را برای بهبود زندگی به کار می‌بندید؟ چرا نباید راه های عتیق گناه آلود و پر از شهود و بی خدای حقیقی را رها کرد؟ به راهی که پدران ما در پیش گرفتند باید اندیشید، راه حقیقت را باید دریافت راهی که راه پدر حقیقی است... نادانی را باید رها کرد و آن سوی تاریکی که چون مه بر دیدگاه ما نشسته باید بصیرتی یات و به خدای حقیقی دست یافت. بیایید و بگواید سلام بر روشنایی، سلام بر نوری که شما را به پیش می‌راند، نوری که از آسمان‌ها جاری است و ناب‌تر از خورشید است. خداوند عیسی را به آسمان برد و تباهی را بر زمین بازنهاد...»
کار کلمنت از جانب دیگران دنبال شد. سخنوری از کارتاژ به نام ترنولین [ 160- 230 میلادی] در دفاع از مسیحیان دفاعیه‌ای نوشت و گناهکار بودن و خائن بودن آنان را مورد تردید قرار داد:
«مخالف امپراتور نیستیم و از جانب امپراتوران به خدای جاودان، حقیقی و زنده توسل می جوایم تا فرمانروایی آنان را فرخنده بدارد. آنان می‌دانند چه کسی امپراتوری را بدانان عنایت کرده است، می‌دانند چه کسی زندگی را به آنان ارزانی داشته و می‌دانند که او خدای یکتا است... مسیحیان به آسمان و بالا نظر دارند، دستان را به آسمان می‌گشایند و از صمیم قلب خدا را نیایش می‌کنند، امپراتوران را شفاعت می‌کنند و برای آنان زندگانی طولانی، فرمانروایی امن، خانه ایمن، سپاه دلیر، سنای وفادار، مردم شرافتمند، قلمروی آرام و آن چه را یک انسان شایسته آن است تمنا می‌کنند.» این پاسداران سخنور مسیحیت دیگران را نیز بدین راه کشانیدند. اوریگنسOrigen معلم الهیات اسکندریه حدود سال 185 در مصر، از پدر و مادری مسیحی هستی یافت و در این راه از همانندان و معاصران خویش در نقش مبلغ و فرهیخته‌ای بزرگ پیشی گرفت. اوریگنس با راه یابی به دربار راه رسمی شدن مسیحیت را هموار کرد اما هیچ چیز چون تاریخ غیرمنطقی نیست، هنوز برای مسیحیان در صلح و آرامش زیستن زود بود و دیرگاهی گذشت تا با تلاش و ایثار بدین مرحله رسیدند.

رنج و پیروزی
 

کلیسا در گذر زمان به نهادی کارآمد، نیرومند و فرهیخته تبدیل شد. دولت اکنون در برانداختن یا سازگاری با کلیسا مردد بود و در گذر زمان هر دو را به کار بست. طی سده سوم میلادی روم دچار بی نظمی و انحطاط و به دوره‌ای رسید که یکی از مورخان آن را رسیدن از عصر طلایی به عصر آهن می‌نامد. در سده پنجم هرج و مرج با تهاجم نخستین امواج کوچ نشینان فزونی گرفت. بازتاب روان شناختی بدین رخدادهای غمبار همان بود که کلمنت پیش بینی کرده بود: بازگشت به مراسم سنتی، اعتقادات کهن، قوانین قدیمی و مذبح های عتیق. رومیان مسیحیان را مسئول مصائب و محنت‌های روم می‌دیدند و بر این اعتقاد بودند که مسیحیان باید نابود شوند و چنین بود که آزارهای سازمان یافته و نهایی سازمان یافت. امپراتور دسیوس Decius، 251-249 میلادی، آغازگر شکنجه‌ها و آزارهای این دوره و چنین آزاری در طول سده سوم میلادی و بعد ازآن ادامه یافت.
شگفت آن که در سال‌های آشفتگی و تباهی تلاش احیاء دین فزونی گرفت و چنین کاری راه پیروزی مسیحیت را هموار کرد. تک خدایی مورد توجه دولت قرار گرفت و این تک خدایی نه یکتا پرستی آیین یهود و مسیح که نیایش سول اینویکتوسSol Invictus یعنی خورشید شکست ناپذیر و خدایی بود که در گذر زمان خدای فرمانروای پانتئون یا مجموعه خدایان رومی شد. اگوستوس خورشید را نیایش می‌کرد و با انتقال دوئوبلیسک از مصر آن‌ها را به عنوان هدایای خورشید در میدان‌های روم نصب کرد و این دوئوبلیسک و کتیبه‌های آن هنوز هم در روم برجاست. در آن زمان اما هنوز خورشید خدا، خورشید شکست‌ناپذیر یا سول اینویکتوس نامیده نمی‌شد.
امپراتوران اعقاب اگوستوس کیش خورشید خدا را حمایت و آن را تعالی دادند. در 306 میلادی کنستانتین جانشین و فرزند امپراتور مصلح دیوکلسین و هلنا با آن که از نظر آیینی نیایشگر سول اینویکتوس بود از طریقی که خود آن را مکاشفه‌ی خدایی می‌دانست به حمایت مسیحیان برخاست. کنستانتین [با غلبه بر ماکانس در کنار دیوارهای شهر رم] طی فرمان میلان دین مسیح را آیین رسمی امپراتوری روم قرار داد. [کنستانتین در 323 میلادی پایتخت امپراتوری روم را بر بیزانس، که به نام او کنستانتینوپولیس (قسطنطنیه) نامیده شد، منتقل کرد و با پذیرش آیین مسیح بنیادگذار روم شرقی شد].
اما شرک و شرک‌گرایی ادامه یافت. کاهنان معابد در روم هنوز یکدیگر را حمایت و کاهنه‌های وستا هنوز وظیفه فروزان نگاه داشتن آتش معبد وستا را انجام می‌دادند و جشن بزرگ مادر هنوز برپا می‌شد. تندیس ویکتوری که اگوستوس آن را در خانه سنا برپا کرده بود توسط کنستانتین از سنا برداشته شد اما پس از وی ژولین این تندیس را مرمت و به سنا بازگردانید و سرانجام با ابرام قدیس آمبروز در 391 میلادی برای همیشه از سنا خارج شد. در روم اما آیین‌های پیشین توسط قدرتمندان محافظه کار ترویج می‌شد و در سال 392 بود که بر فرمان امپراتور تئودوسیوس قانون بردباری و آزادی مذهبی به اجرا درآمد.
«اکنون در روم آزادی دینی رعایت می‌شود و پیمان قیصر و مسیح استوار گشته است. به روزگار ما بسیاری قیصر و مسیح را فراموش کرده‌اند و در هر دوره احیاء ایمان و رویکرد به آیین در غرب این روم است که با تاریخ و اسطوره‌هایش مسیحیان جهان را به سوی خود می‌خواند.»

نقل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.