تاریخ جهان

مقالاتی در باره تاریخ!

تاريخ جهان History of World أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الأرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ قرآن كريم؛ سوره 40.غافر؛آيه 82 تاريخ معلّم انسان‌ها است. امام خميني رحمة‌اللّه عليه
ادیان سوریه‌ای و مصری در امپراتوری روم
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کليدي: تاریخ اروپا

منبع: پرون، استیوارد؛ (1381) شناخت اساطیر روم، ترجمه باجلان فرخی، تهران، اساطیر، چاپ نخست.


اورنتس، نیل و تیبر
ژوونیلJuvenal [(دسیموس ژونیوس شاعر رومی حدود 60 – 140 میلادی)] دریکی ازمشهورترین طنزیات خویش شِکوه می‌کند که: «دیرگاهی پیش رود اورنتسorentes خود را در رود تیبر تخلیه و روم با نخاله‌ها خاوری خو کرد.» ژونیل شکاکی بود که فکر می‌کرد هر پرسش دو جنبه دارد و هر دو جنبه آن حقیقت است. واژه خاوری در زبان ژوونیل چیزی مرادف بربر و عجم و هم پای کاربرد شرقیLevatine نزد اروپاییان است اما گفتنی که در روزگاران این شاعر رمی و چند سده پیش و بعد از او در شرق فلسفه، هنر و دین بارورتر از غرب بود. در مثالی ساده خلأ غرب در این زمینه چندان بود که در سرزمین‌های مرتفع‌تر از سطح دریا و سرزمین‌های اسپانیا، پرتغال و فرانسه زبان لاتین جانشین زبان‌های بومی و وسیله ارتباط روم با سرزمین‌های دیگر شد و هنوز هم این زبان دراین کشورها کاربرد محدود دارد. در شرق اما هیچ گاه زبان لاتین جانشین زبان کلدانی یا مصری نشد و از زبان یونانی که از زمان اسکندر در سرزمین‌های تسخیر شده رواج یافته بود کاربردی کم‌تر داشت. اسناد بازمانده ازآن دوره و از آن شمار نوشته های روی صلیب عیسی گویای آن است که لاتین در این دوره در غرب سومین زبان رسمی بود.
روم بسیار کم‌تر ازآن چه از شرق گرفت به شرق داد. در سخن از آیین‌های شرقی باید به خاطر داشت که بسیاری از کیش‌های توده‌ای شرق ترفیعی نیافتند و برخی از آنان که از استانده والاتری برخوردار بودند تعالی یافتند. کومونتCumont از جاذبه‌ی این ادیان می‌گوید که: «ادیان شرقی در عنایت به احساسات، وجدان و خرد انسان دارای شخصیتی یکپارچه‌تر و در مقایسه دارای مراسم آیینی زیباتر و از حقیقت و نگرش والاتر اخلاقی برخوردار بودند. شکوه مراسم آیینی این ادیان و تحرک و شادمانه بودن آن‌ها به گونه‌ای بود که مردمان فرادست و فرودست را جذب می‌کرد. مکاشفات و الهامات ژرف این ادیان از شرق دور نیز تأثیر گرفت و عواطفی که این ادیان برانگیزنده آن بود مردم و به ویژه زنان را جلب می‌کرد». در این کیش‌ها کاهنه‌های ایزیس و سی بیل هواداران زن را مجذوب و آیین میترا از سوی دیگر جذب کننده مردان و از دیسیپلین خشن‌تری برخوردار و افراد را با نوید تطهیر روانی و دورنمای بی کران سعادت ابدی مجذوب می‌کرد.
دین مصری
از سی بیل و بزرگ مادر سخن گفتیم. ایزیسisis گرچه در روم از شهرت بزرگ مادر برخوردار نبود اما در گذر زمان خدابانوی مشهوری شد و نیایشگاه‌های بسیاری برای وی برپا شد. خاستگاه رازآمیز این خدابانو بی‌تردید در پذیرش وی مؤثر بود. مصر کشور مدیترانه‌ای نیست اما بوملاد آن از شرایط اقلیمی ویژه‌ای برخوردار است. مستعمره‌نشینان یونان در هلسپونت یا جزایر مستعمره‌ی یونان این سرزمین‌ها را همانند یونان یافتند، بازرگانان سوری در دلوس و طنجیر کارگاه‌هایی برپا کردند و تنها مصر بود که با این سرزمین‌ها تفاوت داشت. تپه‌های سنگ آهکی ترکیه و اسپانیا محل مناسبی برای رشد زیتون، انار، تاکستان‌ها، غله و مورد و فلسطین از شرایط مشابه یونان و الجزیره برخوردار و در مصر اما از آن درختان و تپه‌ها نشانی نیست و این سرزمین بر نزول باران از آسمان و رود جادویی و هستی‌بخش نیل که خاستگاه آن تا سده نوزده ناشناخته ماند متکی بود. در هیچ سرزمینی رویارویی مرگ و زندگی در حد مصر پدیدار نیست که یک پای این دیار در صحرا و پای دیگر آن در کشتزارانی است که نیل آن را آبیاری می‌کند. از روزگار باستان و از زمان نخستین شهریاران هلاس یا که رت مصریان به مسأله رازانگیز مرگ و زندگی اندیشیده‌اند و یادمان‌ها و آرامگاه‌های مصری بزرگ‌ترین نمودهای نوع خود در جهان است. ایران، یونان و روم در مصر مجذوب همین نمودها شدند و چنین بود که پدر تاریخ یونان هرودوت یکی از کتاب‌های خود را به مصر اختصاص داد. اسکندر مقدونی در این سرزمین بود که بزرگ‌ترین آفریده خویش اسکندریه را پدید آورد و بطالمه (یا بطالسه) ازاین طریق میراث‌خوار فراعنه و اسکندریه یکی از بزرگ‌ترین مراکز فرهنگی جهان باستان شد و کلئوپاترا بعد از شکست از آنتونی مصر را تحت‌الحمایه روم ساخت و روم با تک‌ستون‌های هرمی یا ئوبلیسک‌های مصری آرایش یافت و این نمادها بعدها به لندن، پاریس و نیویورک نیز راه یافت.
خدایان مصری در گذر زمان به یونان و روم راه یافتند و گسترش کیش این خدایان را جانشینان اسکندر سرعت بخشیدند. بطلمیوس اول، جانشین اسکندر در مصر، در این کار سهم بسیار داشت. بسیاری از خدایان مصری به هیأت موجوداتی چون عقاب، سگ، شغال یا تمساح و نخست یونانیان و از آن شمار ژوونیل این خدایان را تمسخر می‌کردند. اما این خدایان به تدریج پیروان بسیار یافت. سراپیسSerapis ترکیبی از اوزیریس و آپیس که اوزور – آپیAsur-Api یا اوزیریس آپیس را پدید آورد و او خدایی بود پاسدار نکروپولیس یا گورستان و شهر خاموشان ممفیس. در گذر زمان اسکندریه پایتخت جدید پایتخت دین نو شد و تندیس این خدا که توسط پیکر تراشان هنرمند یونانی و از آن شمار بریاکسیس معمار و پیکرتراش آتنی سده چهارم ق. م تندیسی ماندگار شد. بدین سان یونان گرایی از اسکندریه به مصر راه یافت و از سوی دیگر یونان را از ادیان مصری متأثر ساخت و دین جدید فاتح و مغلوب را در بر گرفت. آرامگاه های موسوم به سراپئوم الگویی برای آرامگاه های بعد و در سده دوم میلادی چهل و دو آرامگاه ازاین گونه در مصر ساخته شده بود.
ایزیس، ‌دراساطیر مصر زن اوزیریس و مادر خورشید خدا حورسHorus بود. اوزیریس به دست ست Set خدای جهان زیرین [و خشک سالی] کشته و حورس به انتقال مرگ پدر برخاست. ایزیس پس از مرگ اوزیریس به جستجوی پاره‌های تن همسر که به دست ست پراکنده شده بود پرداخت و سرانجام با یافتن پاره‌های تن اوزیریس در بیبلوس بند کهن فنیقی در ساحل سوریه اوزیریس را به زندگی بازگردانید. در کیش جدید اوزیریس و آپیس یگانه و سراپیس خدای جدید جهان مردگان می‌شود. ایزیس در این نقش بزرگ مادر، مادر خدایان و همه طبیعت و بر نیروهای شب پیروز و رازهای ایزیس شباهت او را با الوزیس و خدایان یونان تسهیل می‌کند. در واقع یکی شدن او با دمتر و یکی شدن اوزیریس با دیونیزوس پیش از زمان هرودوت انجام می‌گیرد. دیونیزوس همانند اوزیریس در اساطیر یونان گیاه خدایی است که بخشی از سال را در جهان زیرین سپری می‌سازد و خدای جهان زیرین است. ایزیس با دیگر خدایان یونانی و از آن شمار یوIo [شاهدخت آرگوسی و رقیب هرا] یگانه می‌شود. [یو از رقیبان هرا] هرا آسیب می‌بیند و زئوس او را به ناچار به هیأت ماده گاوی درمی‌آورد و در این هیأت با او می‌آمیزد. در روایتی یو در هیأت ماده گاو از تنگه بوسفورBos-Phorus که آسیا را از اروپا جدا می‌کند از چنگال هرا می‌گریزد و به مصر می‌رود و این تنگه از آن زمان به بعد است که بوسفور یعنی محل عبور ماده گاو نام می‌یابد. یو در این روایت سرانجام در جستجوی فرزند خود اپافوس Epaphus است که به مصر می‌رود و در آن جا در نقش ایزیس مورد نیایش مردم مصر قرار می‌گیرد.
در این مسیر بود که یونانیان سراپیس را یکی از خدایان خود یافتند و به روایت از پلوتارخ دین جدید به گونه ای بود که رضایت یونانیان و مصریان را فراهم آورد. در این زمینه کاهن اعظم یونانی تیموتئوس با کاهن مصری منتو در ممفیس همراهی و خدای جدید را مشهور می‌سازند و موفقیت او چندان است که فیلسوف یونانی به نام دمتریوس با معجزه سراپیس از کوری نجات می‌یابد! و به افتخار سراپیس سرودی می‌سراید که تا سه قرن بعد نیزخوانده می‌شد و سند ما پاپیروس نوشته ای از سه قرن بعد از این ماجرا است.
کومونت می‌گوید «یونانیان کیش نو را بدان دلیل پذیرفتند که اساطیر آنان با افزوده ای بشکوه تر رونق یافت. از خدایان قلمرو بطالمه خدایانی که در چرخه ایزیس و اوزیریس و پسر آنان هرپوکراتس Herpocrates و خادم آنان آنوبیس قرار داشت نمودهایی بود که مورد پذیرش یونانیان قرار گرفت و ارواح دیگر بهشتی و دوزخی که مصریان نیایش می‌کردند در یونان بیگانه ماند. کیش سراپیس برای یونانیان آشنا و در برخورد با آن توجه آنان را جلب کرد...»
Cuius regio eius religio، آن را که قلمرو فرمانروایی است دین او غالب است، بطلمیوس اول کیش سراپیس را پذیرفت و دیگران از او اطاعت کردند. کاهنان ایزیس همیشه شهریار را ستایش می‌کردند و این رسمی کهن بود که بعدها به مسیحیان و مسلمانان رسید و چنین بود که کیش سراپیس به قبرس، سیسیل، فریجیه و حتی آتن رسید. در کنار اکروپولیس معبدی برای سراپیس برپا شد و در هالیکرانسوس زادگاه هرودوت نیز در 307 نیایشگاهی برای این خدا تاسیس شد.
کیش سراپیس از طریق سیسیل و جزایر مستعمره یونان به روم راه یافت. در 105 پیش از میلاد اسناد موجود گویای آن است که در پوتولی Poteoli ( Pozzuoli پوتسولی) و جایی که بعدها پولس قدیس انجیل خود را به ایتالیا برد سراپئومی برپا و هم در آن زمان در پمپی ایزیس معبدی داشت که فرسک های بازمانده از آن گویای تأثیر فرهنگ توانمند اسکندریه است. تا عصر سولا Sulla کیش سراپیس و ایزیس ادامه یافت اما هنوز این کیش جدید جای پای خود را محکم نکرده و در سال‌های آخر جمهوری در ارتباط با ماجرای کلئوپاترا و مارک انتونی شرایط مطلوبی نداشت. چنین بود که در کم‌تر از چهار دهه در سال‌های 58، 53، 50 و 48 پیش از میلاد سنای روم فرمان ویران کردن نیایشگاه‌ها و تندیس‌های مصری را صادر کرد. بعد از زوال قدرت انتونی و کلئوپاترا این کیش افول یافت و در 28 پیش از میلاد نیایش خدایان اسکندریه در پومریوم ممنوع و هفت سال بعد ساختن نیایشگاه‌هایی از این نوع تا یک مایلی شهر ممنوع شد. در سال 19 میلادی به هنگام فرمانروایی تیبریوس کیش ایزیس هیاهویی بزرگ برپا کرد. شوالیه ای رومی به نام دسیوس موندوس یکی از کاهنان ایزیس را اغوا کرد تا از بانوی زیبا و ساده ای بخواهد در شبی خاص برای آمیزش با آنوبیس به معبد برود. زن به معبد رفت اما دسیوس موندوس بود که نقش آنوبیس را انجام داد و با آگاه شدن پیروان ایزیس از این ماجرا آشوب بزرگی برپا شد.
تلاش برای جلوگیری از گسترش کیش مصری بی اثر ماند. دین مصری حتی زمانی که از جانب سنای روم تحریم شد در سراسر این سرزمین در حال گسترش بود. ژولیوس سزار تقویمی را که از جانب دانشمندان مصری تنظیم شده و جشن‌های آیینی ایزیس در آن ثبت شده بود اصلاح کرد. با مرگ تیبریوس فرمان‌های ضد کیش مصری قدرت خود را از دست داد. کالیگولا در سال 38 میلادی در کامپوس ماریتوس معبد بزرگی برای ایزیس برپا کرد و امپراتور دیگر روم و دومیتن Domitan 95-51 میلادی با بهترین شیوه های معماری این معبد را آرایش داد. ابوالهول‌ها و ئوبلیسک ها یا تک ستون‌های هرمی مصر در روم فزونی گرفت. آدریان در سده دوم میلادی در روم ئوبلیسکی به افتخار و یادمان انتونیوس برپا ساخت و در کاخ خود در تیبوری (تی ولی) سراپئوم باشکوهی بنا کرد که هنوز هم آثار آن برجاست و کسانی را که ویرانه های آن را می‌بینند متأثر می‌سازد. کیش قابل انعطاف سراپیس با ابهامات و آموزه‌هایش تا پایان این دوره برجای ماند. معلم نرو امپراتور روم [ 68-54 میلادی] در کار کاهنان سراپیس تأثیری از فلسفه رواقی را می‌بیند. وقتی پلوتارخ از خدایان مصر سخن می‌گوید نگرش این ادیان را با دید التقاطی خود هم ساز می‌بیند. یکی از نو افلاتونیان به نامی‌ام بلیخوس iam blichus ایزیس را به خدایان یونانی، ‌عشتاروت Asterate فنیقی، عترگاتیس Atragatis سوریه و آناهیتای ایرانی نزدیک می‌بیند؛ و چنین است که ایزیس در واقع مجموعه ای از خدایان را در خود دارد و سراپیس نیز چون زئوس نیایش می‌شود.
خدایان مصری بدان سان که یکی از مدافعان مسیحیت گواهی می‌دهد رمی شده بودند و چنین است که آنان را در اوج قدرت می‌بیند. از این تاریخ به بعد این خدایان به تدریج تسلیم خدایان رقیب یعنی خدایان ایرانی و سوریه‌ای می‌شوند. در 394 میلادی هنوز هم مراسم آیینی این خدایان در روم برپا می‌شد. اما سه سال پیش از این تئوفیلوس Teophilus مطران اسکندریه سرائپوم این شهر را ویران و به آتش کشید و بسیاری از تندیس‌ها را ویران ساخت. کیش مصری در پایان راه بود اما آثار آن در مسیحیت باقی ماند. تنیس‌های ایزیس به دستکاری زیادی نیاز داشت تا تبدیل به مریم مقدس شود. کارهای روزمره کشیشان کلیساها بی‌تردید از بسیاری جهات با کارهای روزمره کاهنان ایزیس در گذشته همانندی دارد. توابانی که از سانتا اسکالا Santa Scala بالا می‌روند به توابانی شباهت دارند که معبد ایزیس را طواف می‌کردند، سیستروم یا عود مصری و جغ جغه ی سیمین ایزیس هنوز هم در مراسم آیینی ارامنه کاربرد دارد. مراسم آیینی که کشیشان اتیوپی در شب عید ایستر در جستجوی نمادین تن مسیح انجام می‌دهند همانا شبیه مراسمی است کاهنان ایزیس در جستجوی تن اوزیریس انجام می‌دادند.
دین سوریه‌ای
پیش از سقوط ادیان شرک‌آلود در برابر مسیحیت تنها یکی از این ادیان رقیب ادیان مصری بود و این دین همانا آیین میترا یا مهرپرستی ایرانی و چنین بود که آخرین امپراتورهای روم پیر و آیین میترا بودند. پیش از پرداختن به مهرپرستی که طنزپردازان رومی با آن در ستیز بودند بهتر است از ادیان سوریه‌ای سخن بگوییم.
ادیان سوریه هیچ گاه در عرب آسیا کوچک و ایران در حد دین مصری گسترش نیافت. این ویژگی تا حدی با شرایط اقلیمی سوریه یعنی کوه‌های بلند شمال و جنوب آن ارتباط دارد. این کوه‌ها سوریه را به مناطق مختلفی که با هم پیوند چندانی ندارند تقسیم می‌کند و این موقعیت نه تنها موجب عدم وحدت سیاسی که سبب پراکندگی آیین‌هایی است که هنوز هم ادامه دارد. امروز در سوریه دین اسلام، مذهب شیعه و سنی، آیین یهود، دَروزی، کاتولیک رمی، ارتدکس یونانی، آشوری، مارونی و ارمنی رواج دارد و گویای همان پراکندگی دیرین است.
نخستین خدابانوی سوریه‌ای که در ایتالیا مورد توجه قرار گرفت عترگات بود، که غالباً او را با عشتاروت فنیقی اشتباه می‌کنند. عترگات در بمبیس Bambyce، ممبیج Membidj یا هراپولیس Herapolis در نزدیکی رود فرات معبدی داشت و چنین می‌نماید که هنوز هم این خدابانو مورد توجه درویشان سرگردانی است که در دمشق این جا و آن جا دیده می‌شوند و مراسم آیینی آنان با گونه ای می‌گساری همراه است. به روایت از لوسیوس Lucius از مردم پترس Patras در مراسم آیینی عترگات خواجه ای پیشاپیش گروهی از جوانان آراسته که صنم تزیین کرده ای را با الاغ حمل می‌کردند حرکت می‌کردند. این گروه از شهر خارج و با رسیدن به روستاها یا خانه های حاشیه‌ی شهر مراسم اصلی آنان آغاز می‌شد. این مراسم با نواختن فلوت آغاز و افراد شرکت کننده در این مراسم در حالی که سر خویش را با نوای موسیقی حرکت می‌دادند از دهان خود صدایی خشن برمی آوردند و پیرامون صنم شروع به چرخیدن، رقص و خودزنی می‌کردند و این کار چندان ادامه می‌یافت که شرکت کنندگان خسته و خونین و مدهوش می‌شدند و روستاییان از پیشگویان همراه این گروه پیشگویی می‌خواستند.
داستانی از این دست که مورد توجه لوسیوس قرار می‌گیرد گویای راه یابی این کاهنان و درویشان به ایتالیا است. پرسش این است که چگونه عترگات به ایتالیا راه یافت؟ و پاسخ این است که از طریق بردگان و بازرگانان سوریه‌ای. بردگان سوریه‌ای از سده سوم میلادی به بعد به روم راه یافتند. این بردگان از برده های دیگر برده فروشان خریداران بیشتری داشت و این بدان دلیل بود که این بردگان باهوش تر و فرمانبردار و سخت کوش بودند. با گذر زمان این بردگان در روم مشکلاتی را پدید آوردند و هم بدین دلیل بود که در 139 پیش از میلاد یکی از فرماندهان و کنسول‌های رومی فرمان داده بود کلدانیان و پیشگویان سوریه‌ای را از روم بیرون برانند. در سال 134 پیش از میلاد یعنی پنج سال بعد یکی ازاین بردگان سوریه‌ای در آپامی Apeamea مدعی پیامبری از جانب خدابانو عترگات و عصیان او موجب ویرانی سیسیل شد. این کار اما ضعیف‌تر از آن بود که سبب ایجاد نیایشگاهی برای عترگات شود و با این همه پیشینه راه یابی پیروان این خدابانو در پیش از میلاد را به روم در خود دارد.
خدایان سوریه‌ای به هیأت گروهی به سراسر روم راه یافتند و چون همانندان مصری تمایل داشتند با ادیان بومی یگانه شوند. در پوتئولی Puteoli خدای صیدون، مِلقارت Melqart را همانند هرکول می‌یابیم. دوذار Dusares خدای عربستان جنوبی و لات Allath خدابانوی بزرگ عرب هر دو به غرب راه یافتند و لات با آتنا یگانه شد. لات حتی به اسپانیا نیز راه یافت و در این سفر هدد Hedad از بعلبک – هلیوپولیس که آثار معبد عظیم او هنوز هم در دشت حد فاصل بیروت و دمشق دیده می‌شود، با لات هم همراه بود. کبوتر و ماهی، نماد همراه عشتاروت، هر دو در سوریه نیایش می‌شدند و ماهی از نمادهایی بود که از نمادهای مسیحی و با عترگات پیوند یافت.
مشهورترین خدای سوریه، ادونیس Adonis نام داشت و نام او تا به امروز نیز لقبی برای جوانان زیبا و شلخته است. زنان در مرگ ادونیس در کناره های رود بیبلوس [جُبیل]، که هنوز هم آن را از خون ادونیس خون رنگ می‌دانند، سوگواری می‌کردند. در زمان اگوستوس در روم باغی بدین نام وجود داشت. [به روایت از گریمال ادونیس که هزیود نیز از او یاد کرده است میرا Myrrha دختر تایاس Theias شهریار سوریه به سبب نفرین افرودیت گرفتار عشق پدر و پس از آن به یاری دایه خود هیپولیته Hippolyte دوازده شب با تایاس هم بستر و در شب دوازدهم پدر از نیرنگ دختر خود آگاه و با شمشیری آخته به تعقیب دختر پرداخت و خدایان میرا را به هیأت درختی که همانا درخت مر Myrrhe است درآورند. ده ماه پس از این ماجرا پوست درخت شکافت و از آن شکاف پسری که ادونیس نام یافت هستی یافت. افرودیت پرسفونه را به تربیت آدونیس گماشت و پرسفونه که شیدای زیبایی ادونیس شده بود حاضر به بازگرداندن ادونیس نشد. زئوس یا یکی از موزها به نام کالیوپ Calliope پرسفونه را ناچار ساخت که ادونیس یک سوم سال را نزد افرودیت، یک سوم را نزد پرسفونه و یک سوم دیگر سال را در هر مکانی که ادونیس بخواهد سپری سازد. از آن پس ادونیس دو سوم سال را با افرودیت و یک سوم سال را با پرسفونه سپری می‌سازد. ادونیس به علتی نامعلوم مورد خشم آرتمیس قرار می‌گیرد و گرازی که از جانب آرتمیس مأموریت یافته است ادونیس را در شکارگاه می‌کشد. زنان سوریه هر سال سالگرد مرگ ادونیس را به عزاداری می‌پرداختند و در این مراسم چند روز پیش از عزاداری در ظرف‌های بسیاری بذر کشت می‌کردند و با آب گرم آن را آبیاری می‌کردند و این سبزه‌ها را باغ ادونیس می‌نامیدند. بذری که بدین گونه رسته بود به زودی تباه می‌شد و این نماد یادآور سرنوشت ادونیس بود. این داستان ریشه سامی دارد و در زبان عبری ادونیس به معنی خدا است. نیایش ادونیس در دوره هلن گرایی در سراسر سرزمین‌های کنار مدیترانه رواج داشت و نقش ادونیس را در پشت آینه های بازمانده از تمدن اتروسک این گفته را تایید می‌کند.
در شمار خدایان بسیار سوریه که بخشی از میراث دینی غرب شدند هیچ یک به اندازه ژوپیتر دولیچه Jupiter of Doliche مشهور نشد. دولیچه شهر کوچکی از شهرهای کامجن Commagene در کنار رود فرات علیا بود که بسیاری از مردمان آن در امپراتوری روم هر یک به کاری مشغول بودند و خدای خود را نیز با خود به روم بردند. هیچ مأخذ نوشتاری از این خدا در دست نیست و هنوز صدها تن از پیروان او در آفریقا، آلمان، ‌بریتانیا، مجارستان و کشورهای دیگر وجود دارند. این خدا چونان ژوپیتر رومی خدای آذرخش و به هیأت نرگاوی در تصاویر نمایان می‌شد که به دستی آذرخش و به دستی دیگر پتکی داشت و حامی آهنگران و سربازان بود.
این خدایان مهاجر به تدریج در سراسر امپراتوری روم مورد توجه قرار گرفتند و سرانجام کاهنی چهارده ساله به نام گابل ازخادمان بعل حمس (اتیس) در امپراتوری روم مبلغ خدایی برتر شد. از آن که گابل رومی نبود و بدان دلیل اندیشه های دینی او نسبت به زمان و مکان خویش پیش رفته تر بود با دشمنی نویسندگان رومی رو به رو شد. تلاش گابل در واقع جلب توجه رومیان به نظامی تک خدایی براساس خورشید خدای برتر و شکست ناپذیر و خدایی بود که نیم قرن بعد لوسیوس دسیوس اورلیوس امپراتور روم [275-270 میلادی] آن را در پالمیرا [تُدمُر] بازیافت و از طریق این توجه به توحید بود که کنستانتین نخستین امپراتور مسیحی در قسطنطنیه خدایان سوریه‌ای را در شکل گیری دین رومی مؤثر دانست.
آخرین تأثیرگذاری سوریه بر دین رومی را می‌توان در تمثال عیسی بر صلیب سوریه‌ای دید. در پنج سده اول مسیحیت از ترسیم عیسای شکنجه دیده و مصلوب با میخ وحشت داشتند و تنها در سده ششم بود که هنرمندان سوریه نماد عیسی مصلوب را برای نخستین بار ترسیم کردند.

نفل از راسخون


 
 
 
 

سرور و قالب: پرشین بلاگ
تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به بلاگ تاريخ جهان است.